هميشه در زندگي شاهد صحنههايي هستيم که بهمحض مواجهشدن با آنها با خود ميگوييم اگر ما در چنين شرايطي باشيم حتي يکلحظه هم نميتوانيم دوام بياوريم. مشاهده فردي که در يک محيط بسيار گرم و پرسروصدا مشغول کار است يا فردي که در کنار خيابان خوابيده و از باقيمانده غذا و ميوههاي مردم در سطل زباله استفاده ميکند، از مواردي است که بهمحض مواجهشدن با آنها به خود ميگوييم که اينها چطور در چنين شرايطي کار و زندگي ميکنند. اماچه ميشود که افراد در شرايطي زندگي ميکنند که حتي فکر کردن به آن شرايط هم براي بسياري از ما آزاردهنده است؟ خود اين افراد هم قبل از قرار گرفتن در چنين شرايطي تحمل آن را نداشتهاند اما اندکي که زمان ميگذرد همهچيز عادي ميشود و بهاصطلاح به آن شرايط عادت ميکنند. فردي که تا چند سال پيش داراي زندگي و موقعيت اجتماعي خوبي بوده حتي يکشب هم نميتوانسته در کنار خيابان بخوابد اما زماني که در دام اعتياد گرفتار شده و بهاصطلاح کارتنخواب ميشود، ديگر کمکم به آن شرايط عادت کرده است. ما انسانها قابليتي داريم که هم ميتواند مثبت و هم ميتواند منفي باشد و آن قدرت عادت کردن به شرايط موجود است. جنبه مثبت اين قضيه اينجاست که اگر به شرايط عادت نميکرديم با هر تغييري ادامه زندگي برايمان دشوار ميشد و نميتوانستيم با شرايط جديد خودمان را سازگار کنيم؛ اما جنبه منفي آن زماني خود را نشان ميدهد که ما به شرايط جديدي که خيلي هم ايدهآل نيست عادت کرده و ديگربودن در آن براي ما دشوار نيست و اعتراضي هم به آن شرايط نخواهيم داشت. اگر به زماني که قيمتها اينگونه بيحساب و کتاب بالا نرفته بود برگرديم و کسي به ما بگويد که قيمت خانه، خودرو و يا هر چيز ديگري تا چند ماه آينده چندين برابر ميشود، اصلا برايمان قابل قبول و باور نبود. حتي شنيدن اين حرف هم ما را آزار ميداد و با خود ميگفتيم که مگر ميشود قيمتها ظرف مدت چند ماه چند برابر شود. حال اين اتفاق افتاده است و همان قصه تلخ عادت رخ داده است. دانيل کاهنمن يکي از اساتيد روانشناسي دانشگاه پرنيستون در تحقيقي که روي 682 نفر انجام داد پرده از حقيقت تلخي برداشت؛ او در تحقيق خود از کولونوسکوپي استفاده ميکرد که يک تکنوسکوپ را بر روي يک لوله وارد روده فرد ميکرد و آن را حرکت ميداد. اين کار براي فرد بسيار آزاردهنده و ناراحتکننده بود. او آزمودنيهاي خود را به دو گروه تقسيم کرد و اين کار را بر روي آنها انجام داد. گروه اول بهصورت عادي کولونوسکوپي را دريافت کرده اما زمان انجام اين کار براي گروه دوم يک دقيقه بيشتر بود با اين تفاوت که در يک دقيقه اضافه کولونوسکوپ بدون حرکت در بدن فرد مانده بود. عدم حرکت اين وسيله از شدت درد آن ميکاست اما در حقيقت گروه دوم يک دقيقه بيشتر در آن شرايط قرار داشتند. بهنظر ميرسد افراد گروه دوم که زمان بيشتري کولونوسکوپ در بدن آنها قرار داشت بايد درد بيشتري را تجربه کرده باشند اما نتيجه کاملاً متفاوت بود. ازآنجاييکه يک دقيقه پاياني لوله کاملاً بيحرکت بود تجربه اين گروه پاياني بهتر از گروه اول داشت. اين کار براي گروه دوم خوشبينانهتر بود و در کمال تعجب تمايل اين گروه براي تجربه مجدد از گروه اول بيشتر بود!اين آزمايش دو نکته را به ما ياد ميدهد. نکته اول اينکه اگر يک کار تلخ يا تجربه دردناک با پاياني خوش همراه باشد تلخي کمتري را در ذهن ما باقي ميگذارد و نکته دوم اينکه شيريني يا بهتر است بگوييم تلخي کمتر در پايان يک تجربه حتي ممکن است سبب شود مجدد خواهان آن تجربه باشيم.از تحقيق دانشگاه پرينستون ميتوان فهميد که چرا وقتي قيمت خودرو بهصورت افسار گسيخته افزايش پيدا ميکند و بعد از مدتي اندکي کاهش پيدا ميکند اينقدر تقاضا براي خريد خودرو رو به افزايش است. مردم بهصورت ناخواسته به خاطر تحمل سختي ناشي از افزايش قيمت بهمحض مواجه شدن با اندکي کاهش خوشحال شده و به سمت خريد آن کالا ميروند. دامي که ميگويد ابتدا فشار زيادي را وارد کن و درنهايت اندکي تخفيف بده تا همهچيز براي افراد عادي و حتي رضايت بخش شود.