بستن

یادآوری امید

یادآوری امید
احسان شریعتی استاد فلسفه دانشگاه

 

 

 

 

 

 

 

نقد منظم سياهي‌ها و تباهي‌ها، نقطه‌ ضعف‌ها، جنبه‌هاي منفي، سايه‌هاي «پندارها، گفتارها و کردار»هاي رسمي و مسلط بر کشور و يا رفتارهاي عمومي و سبک‌زيست «غيررسمي» اما رايج و روزمره هموطنان و همشهريان محترم، گاه ممکن است. در مجموع، تصويري سراسر سياه از جامعه ما بر پرده چشم‌ها، بويژه در نظر بيگانگان، ترسيم سازد (همان «سياه‌نمايي» در لسان مسئولان)، و اين تصور را در ذهن‌ها بيآفريند که وضع موجود (و نظم حاکم) چنان «اصلاح‌ناپذير» بوده يا شده است که براي تغيير-و-تحول ساختاري و اساسي آينده، گويي ديگر کورسوي «اميد»ي باقي نمانده و خلاصه، «مزاج دهر» آن‌قدر به‌قول «شاعر»، تبه شده که «ز تندباد حوادث نمي‌توان ديدن، در اين چمن که گلي بوده است يا سمني»! اين‌ست که براي رفع هرگونه سو ء تفاهمي بايد به‌روشني و به‌صراحت بيان کرد اگر براستي چنين مي‌بود، ديگر چرا مي‌بايست در ميهن‌مان مي‌مانديم و «جلاي وطن» نمي‌کرديم؟ که، باز به‌قول شاعر بزرگ ديگرمان سعدي، «نتوان مُرد به‌سختي که من اين جا زادم!» اگر در ايران مي‌مانيم و به‌خلاف سخن سعدي، حتي با سختي در اينجا مي‌ميريم، از آن‌روست که دوستي ميهن و هم‌ميهن براي ما نه فقط يک حق طبيعي و يک وظيفه شهروندي، که آموزه و آزمونِ جهان‌بيني و ايمان ماست. ايمان در اين نگرش، گرويدن به سرزميني «امن» است، در گريز از وحشت مواجهه با عظمت جهان. نوعي از ترس‌آگاهي که اگر به‌تعبير عميق‌تر فلسفي، در رويارويي با معماي «هستي»، شکل «حيرت» به‌خود بگيرد، «انديشه» از آن برمي‌خيزد، و در رويارويي با «حقيقت هستي» (يا «ساحتِ قدسي» و يزداني)، تبديل به «خشيت» مي‌شود: آن نوع هراسِ هستي‌برافکن از حضور غايب «ديگري» مطلق، که تنها تصور «نيستي» مي‌تواند صفت «ثبوتي» بارز و رساننده معناي آن باشد. ايمان «خروجي» چنين برهوت خوف‌ناکي ميان مطلق هستي (و نيستي) مطلق است، به‌سوي پناهگاه يا «قرارگاه»ي، تا ذات «بي‌قرار» انسان را مأمني باشد. البته اين يک تفسير ممکن يا روايت خاص از مبناي فلسفي امر ملي و ميهني است که به‌هيچ‌وجه راه را بر ساير تفاسير نمي‌بندد. تفسيرهاي ديگر نيز مي‌توانند با بياني متفاوت و مُلهم از زبان‌هاي ديني يا عقيده‌هاي غيرديني، فلسفي و طبيعي ديگر، اين حسّ ملي-ميهني را تبيين کنند. نگرش و گروش تراز توحيدي اما، به‌گونه‌اي ويژه، به ما مي‌آموزد که سرزمين مادري يا پدري خود را چگونه دوست بداريم، به‌پاس همه ارزش‌هايي که مردمي در درازناي تاريخ با همزيستي خود آفريده اند و در «فرهنگ» (زبان، هنر، دين، سبک زيست و توليد و...) يا تمدن آن «ملت» تبلور يافته اند. در واقع، ما «ايده» ايران را دوست مي‌داريم به‌خاطر همه ابعاد معنويِ مردمي که در تجربه تاريخي مشترک آن‌را با هم زيسته‌اند، تلاش و مبارزه کرده‌اند و به‌تدريج روح، سبک، يا ذائقه ويژه‌اي را پرورده‌اند. ايده ايران از ديرباز «وحدتي از تنوع» بوده است در چارچوبي فراگيرتر از «مرزها»ي کنوني و قالب‌هاي خاک-و-خوني، و معيارهاي قوم‌محورانه ملي يا فرقه‌گرايانه مذهبي. آن‌ رشته تسبيحي که همه اين دانه‌ها را به ‌يکديگر متصل مي‌کند، منافع و «مصالح» مشترک مردماني است که در اين سرزمين، به‌معناي عام «منطقه» يا خطه جغرافيايي با هم زيسته و مي‌زيند، و گذشته و سنت و ميراث فرهنگي مشترک و متنوعي داشته و دارند. به‌رغم تمامي سياهي‌ها و کاستي‌ها، و مظاهر منفي اوضاع و نظامات مسلط تاکنوني که در مبارزه منظم و نقد دايمي آنيم، از بي‌احترامي و بي‌مبالاتي نسبت به سرنوشت بوم‌زيست گرفته تا عدم مراعات و مروت نسبت به حقوق و حرمت هم‌نوعان و هم‌وطنان، و در اوج نوميدي‌هاي ناشي از رفع توهمات گذشته، و در سياه‌ترين نقطه ظلمت شب، هنوز نور اميدي سوسو مي‌زند که شعاعش ناگهان پرده سياهي‌ها و تباهي‌ها را به آتش مي‌کشد. اين اميد به زيبايي‌ها، تلاش‌ها، فداکاري‌ها، و همه ارزش‌هاي فرازنده و برازنده فرهنگ ايران‌زمين، از شعر و ادب و انديشه و ايمان گرفته تا سنت اخلاقي و همت جوانمردي و صفا و وفا و خلوصي که در آثار و ميراث نسل‌ها و عصرهاي گذشته و حال، سراغ داريم، ما را بر آن مي‌دارد که همچنان در اين سرزمين و در ميان اين مردم، در پيکار با خواري‌ها و نامردمي‌ها، بمانيم، و به‌سختي يا به‌آساني، بميريم!

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی