آرمان ملی: نیازهای انسان موتور محرکه تمامی فعالیتهای او هستند اما همواره این نیازها بهراحتی برآورده نمیشوند بلکه موانع بسیاری سد راه این مساله قرار میگیرند و طبعا به تناسب شدت مانع، نیروی بیشتری برای دفع آن لازم است که حادترین شکل آن در اجتماعات انسانی در قالب انقلاب صورت میگیرد. از جمله مهمترین موانع بر سر راه برآورد نیازها، اولا عدم درک درست این نیازمندیها و ثانیا عدم تشخیص صحیح راهکارهای بیرونی برای هدایت تلاشها در راستای دستیابی به نتیجه مطلوب است. اگر بپذیریم که انسان در فرایند تاثیر و تاثر میان ایدههایش و جهان بیرون کنشهای خود را تنظیم میکند، آنگاه میتوانیم بگوییم انقلاب نیاز انسان ایرانی عصر ما برای رسیدن به مطلوب بود؛ انقلابی که حال با یک سری آسیبها روبهرو شده و از نگاه متفکران از برخی ارزشها و اصول خود فاصله گرفته است. محمدرضا تاجیک استاد دانشگاه شهید بهشتی در این باره معتقد است که انقلاب اسلامی ایجاد شد تا شکوفایی و بالندگی اندیشه را به ارمغان بیاورد، تا با رهایی از اندیشههای منجمد، آزادی در فضای اندیشگی را به ارمغان بیاورد. اما در فضای پساانقلاب فرزندان انقلاب مشغول استحاله آن شدند و همچون موریانه آن را از درون تهی کردند تا عملکرد خود را به نام اندیشه، ایدئولوژی، اخلاق و دین توجیه کنند. او به «ایسنا» میگوید: «وقتی چنین رفتاری بر فضای پساانقلاب حاکم شد، تولید و بازتولید اندیشه و نقدها و پرسشهای بُنافکن و شالودهشکن به محاق رفت و اندیشهورزان، عقلا و پرسشگران چندان تحمل نشدند و حتی حیات آنان با خطراتی روبهرو شد و شاهد شدت گرفتن گوشهگیری و خانهنشینیِ آنان شدیم».
فضای اندیشه سیاسی در ایران معاصر
پیش از وقوع انقلاب در ایران هجوم اندیشههای سیاسی از غرب و شرق و تلفیق آن با فرهنگ سنتی ایرانیان، شرایط خاصی را پدید آورد. تاجیک میگوید: «فضای اندیشگی در ایران به طور فزایندهای از یک سو با ایدئولوژی و از سوی دیگر با سیاست و قدرت ممزوج شد. در فضای سیاست و قدرت همان اتفاقی میفتد که میشل فوکو فیلسوف بنام فرانسوی از آن نام میبرد، یعنی یک نوع رابطه وسیع و تنگاتنگی بین اندیشه، سیاست و قدرت شکل میگیرد و «قدرت» از «اندیشه» توجیه، تقویت، مشروعیت، مقبولیت و فیلسوفی شدن طلب میکند و متقابلا چنین دیدگاهی، قدرت و سیاست را تئوریزه و تقویت میکند». او معتقد است پس از انقلاب اسلامی اندیشه رنگ و بوی ایدئولوژیک گرفت و پس از آن قدرت رشد و باروری خود را از دست داد. این فعال سیاسی اصلاحطلب تصریح میکند: «گفتمان مسلط کاملا ایدئولوژیک بود به طوری که همه چیز از جمله دین و مفاهیمی چون دمکراسی، آزادی، انسان، جامعه و سیاست، رنگ و بوی ایدئولوژیک گرفت در حالی که اندیشه در فضای ایدئولوژیِ اُرتُدکسی بارور و شکوفا نمیشود چون نمیتواند اندیشه نقاد باشد، چون نمیتواند پرسش آنتالوژیکال داشته باشد، چون نمیتواند قدرت ذوب کردن پیدا کند، چون نمیتواند متصف به خردِ خودمختارِ نقاد باشد. در چنین فضایی اندیشه به خردِ تفسیری مبدل میشود به بیان روشنتر در چنین فضایی هر آنچه ایدئولوژی میگوید، مقبول، مشروع و عُقلایی نشان داده میشود و خیلی بدیهی است که اندیشه در چنین فضایی پژمرده و خموده میشود».
پیش نیازهای رشد اندیشه
از نگاه متفکران «اندیشه» زمانی شکوفا و بالنده میشود که رابطهای دیالکتیک با شرایطِ زمانه برقرار کرده باشد به بیان دیگر «اندیشه» باید تاریخی باشد نه فراتاریخی. محمدرضا تاجیک در تشریح این موضوع میگوید: «همواره باید بین Text (متن) و Context (محیط پیرامون) دیالکتیک و دیالوگ (گفتوگو) برقرار باشد. وقتی این دیالوگ تبدیل به مونولوگ (سخنرانی) میشود، اندیشه از حرکت میایستد. باید توجه داشت دیالوگ هم باید دیالوگ آزاد باشد. اگر کانتکس ارادهاش را به تکس تحمیل کند و تکس، آن بگوید که کانتکس طلب میکند، همان میشود که در عصر شورویِ استالین اتفاق افتاد. سایه قدرت، سیاست و ایدئولوژی در دوران کمونیسم در شوروی بر همه چیز به ویژه دانشگاهها پهن بود». به گفته او اندیشهای که بتواند برای تمامی انسانها در تمامی سرزمینها باشد هر چه باشد اندیشه نیست بلکه کالایی است که در نهان خود در صدد جهانی کردن نمادهای «سرمایهداری اندیشهای» است. اندیشهای که مورد استفاده همه گرایشها و اندیشهها و ملتها باشد، اندیشه نیست. اندیشه باید نمادها و شرایط ذاتی درون سرزمینیِ مربوط به خودش را داشته باشد. این استاد دانشگاه راه حل را باز کردن فضا و اعطای آزادی به اندیشه و اندیشهورزان میخواند و تأکید میکند: «حکومت و اصحاب حاکمیت میتوانند فضا را به نحوی آماده کنند تا اندیشهورزان بدون ترس از هزینه اندیشهورزی وارد کارزار شوند و برای نسل فعلی و آینده اندیشههای شاداب تولید کنند».