طي سالهاي اخير مهاجرت در کشور ما ابعاد مختلفي دارد که بيشترين آمار آن مربوط به اشتغال و جست و جوي کار است. طبق آمار مرکز راهبردي وزارت کار، در سال 97 در نقاط شهري بيشترين علت مهاجرت به ترتيب مربوط به پيروي از خانوار (53.9 درصد)، پايان خدمت وظيفه (13.5 درصد)، جستوجوي کار (10.1 درصد) و جستجوي کار بهتر (6.4 درصد) بوده است. جمعيت مهاجر در سال گذشته حدود 711هزار و 154 نفر بوده که حدود 588هزار و 312 نفر مربوط به نقاط شهري و 122هزار و 841نفر مربوط به نقاط روستايي است.بيشترين علت مهاجرت جمعيت شاغل در سال 97، به ترتيب مربوط به جستوجوي کار، پيروي از خانوار و جستوجوي کار بهتر است و کمترين علت مهاجرت اين قشر نيز مربوط به پايان تحصيل، ادامه تحصيل و انجام خدمت وظيفه بوده است.بيشترين علت مهاجرت جمعيت بيکار نيز به ترتيب مربوط به پايان خدمت وظيفه، پيروي از خانوار و جستوجوي کار و کمترين علت مهاجرت اين قشر نيز مربوط به انتقال شغلي و انجام خدمت وظيفه و تحصيل بوده است.
خشکسالي، متهم رديف اول
سيد محمد بهشتي، پژوهشگر ميراث فرهنگي و گردشگري در اين رابطه به «آرمان ملي» ميگويد: مهاجرت در ايران بهصورت درون سرزميني اتفاق با سابقهاي بوده و ما شاهد انواع و اقسام مهاجرتها در کشور بودهايم. يکي از دلايل اصلي مهاجرت بروز خشکساليها است. خشکسالي باعث ميشود که مردم حتي زمينهايشان را ترک کنند و پا به سرزميني بگذارند که هيچ شناختي از آن ندارند. حدود 40 سال قبل، سيستانيها به خاطر نبود آب و در جستوجوي آب و زندگي راحتتر راهي استان گلستان شدند. اين مهاجرت آنقدر قديمي است و رنگ کهنگي به خود گرفته که زابليها، بومي اين استان شدهاند و براي خود کار و کاسبي تهيه کردهاند و شدهاند اهالي همان شهر و ديار. مهاجرت به خاطر خشکسالي رسم و رسوم ديرينه مردم تمام شهرهاست و اين اتفاق در خارج از ايران و در ساير کشورها نيز رخ ميدهد و امري منحصر به کشور ما نيست.
تکنولوژي و تغيير مسير مهاجرتها
مهاجرت اما انگار با ورود تکنولوژي رنگ و بوي ديگري پيدا کرده است. حالا اهداف فرق کرده و انگيزهها نيز براي هجرت و ترک شهر و ديار متفاوت شده است. سال 42 به بعد، روستاها دچار بحران شد، شرايط زيست محيطي مختل شد و ساکنان آنجا براي زنده ماندن مجبور شدند با دستان خالي مهاجرت کنند. مهاجران از روستا به شهرهاي نزديک و از شهرها به شهرهاي بزرگتر، کوچ ميکردند و مرکز خيلي از اين مهاجرتها پايتخت بوده است. زماني مهاجرت با انگيزه دستيابي به موقعيتي بهتر از سوي نخبگان بود، اما حالا روستايياني که خود را در شرايط استيصال ميبينند و چارهاي براي زندگي در روستا ندارند، بار و بنديلشان را ميبندند و راهي شهرهاي مختلف ميشوند. شهرهاي بزرگ و کوچکي که شرايط زندگي بهنظر براي روستائيان و شهرنشينان کوچک مطلوبتر است. سيدمحمد بهشتي معتقد است: ما در تهران تنوع فرهنگي بسيار زيادي ميبينيم. تهران نمايندگي تنوع فرهنگي طوايف مختلف در ايران است و ميتوان از آن بهعنوان ايران کوچک نام برد. علت اين مهاجرت هم مزيتي است که پايتختها دارند. مهاجران مهاجرت ميکنند تا کسب و کاري براي خودشان در شهرها به خصوص پايتخت دست و پا کنند. افرادي که با دستهاي خالي مهاجرتشان را آغاز کردهاند، درست برعکس مهاجرت نخبگان. خصوصيت جديدي که در سالهاي اخير به وجود آمده اين است که تعداد مهاجران در شهرها از تعداد اهالي آن شهر بيشتر شده است. از طرفي مهاجران در اين شهرها، جايگاه حاشيهنشيني دارند - حاشيه نشيني نه به مفهوم زاغه نشيني، به اين معنا که در سرنوشت سياسي، اقتصادي و فرهنگي شهر نقش اساسي ايفا نميکنند - از طرفي ما شاهد اين هستيم که مهاجران از حاشيه به متن آمدهاند و عملا تاثير حضور نسلهاي سوم و چهارم اين مهاجران را در جامعه شهري ميبينيم.
هجرت از سيستان تا گلستان
آنچه مسلم است، ترک ديار و رفتن از سرزمين مادري دلايل خاصي دارد، دلايلي که فرد را مجاب ميکند تا از دلبستگيهايش فاصله بگيرد و وارد فضايي شود که هيچ آشنايي با آن ندارد. زيستن در سرزميني که هيچ شناختي از آن در دست نيست، عامل مهمي ميخواهد. سيد محمد بهشتي رئيس در اين رابطه ميگويد: مهاجرت در ايران به صورت درون سرزميني امر با سابقهاي بوده و ما شاهد انواع و اقسام مهاجرتها در کشور بودهايم. يکي از دلايل اصلي مهاجرت بروز خشکساليها است. خشکسالي باعث ميشود که مردم حتي زمينهايشان را ترک کنند و پا به سرزميني بگذارند که هيچ شناختي از آن ندارند. حدود 40 سال قبل، سيستانيها به خاطر نبود آب و در جستوجوي آب و زندگي راحتتر راهي استان گلستان شدند. اين مهاجرت آنقدر قديمي است و رنگ کهنگي به خود گرفته که زابليها، بومي اين استان شدهاند و براي خود کار و کاسبي تهيه کردهاند و شدهاند اهالي همان شهر و ديار. مهاجرت به خاطر خشکسالي رسم و رسوم ديرينه مردم تمام شهرهاست و اين اتفاق در خارج از ايران و در ساير کشورها نيز رخ ميدهد و امري منحصر به کشور ما نيست.