آمريکاييها ادعاي به صفر رساندن صادرات نفت ايران را مطرح کردند. آيا واشنگتن با توجه به گذشت چندين ماه از طرح چنين ادعايي توانسته صادرات نفت ايران را به صفر برساند؟
ادعاي به صفر رساندن صادرات نفت ايران از سوي ايالات متحده کار سادهاي نيست. چون ايران راههاي فراواني براي دور زدن تحريمها دارد. مساله توقيف نفتکش ايراني نشان ميدهد که آنها ميدانند ايران راههايي براي دور زدن تحريمها دارد و با اين کار ميخواستند جلوي اين کار را بگيرند. در حال حاضر با توجه به رفع توقيف نفتکش گريس1، ايران دست بالا را در اختيار دارد. ميدانيم که اين رويکرد جنگ اقتصادي از جانب آمريکاييها عليه مردم ايران است. آمريکاييها از تمامي ابزارها و امکانات خود براي تحت فشار قرار دادن مردم ايران استفاده کرده است. ايران نيز در هر حال ابزارهايي دارد که از اين ابزارها استفاده ميکند. تا به حال آمريکا موفق نبوده تا صادرات نفت ايران را به صفر برساند. برخي از کشورها همانند چين ميدانند که اگر فروش نفت ايران به صفر برسد ممکن است براي آنها مشکلاتي ايجاد کند. بنابراين چنين رويکردي به نفع بسياري از کشورهاي دنيا نبوده که ايران با مشکلات گسترده اقتصادي دست به گريبان باشد. کشورهايي همانند چين ميدانند اگر تهران تحت فشار قرار گرفته و دولت آمريکا در سياستهاي خود عليه ايران موفق شده و ايران نيز همانند کشورهاي ديگر در منطقه در راستاي منافع آمريکا عمل کند. چنين رويکردي از جانب واشنگتن به نفع پکن نيست. در دورههاي قبل نيز آمريکاييها علاقهمند بودند تا چنين رويکردي را نسبت به ايران عملياتي کنند منتها در دوره باراک اوباما فروش نفت ايران را تا يکميليون بشکه در روز کاهش دادند و در همين ميزان ماند. دولت ترامپ فعاليتهاي تازهاي عليه ايران از جمله گروه اقدام مالي مشترک عليه ايران را کليد زد. بسياري بر اين باورند اين گروه اقدام مشترک بهگونهاي انسجامي در نهادهاي آمريکايي در ذيل اين گروه انجام داده است. ايران نيز نيازمند آن است تا در مقابل اين گروه از ظرفيتهاي داخلي خود استفاده نمايد.
با توجه رفتارهاي متناقض مقامات کاخ سفيد بر ضد تهران، مشخصا ايالات متحده چه استراتژي مشخصي را از مذاکره تا جنگ در قبال ايران دنبال ميکند؟
با توجه به آنکه کارشناسان آمريکايي نيز در خصوص اين مساله بسيار بحث کردهاند آنها در مجموع بر اين نظرند که دولت ترامپ استراتژي خاصي در قبال ايران ندارد، ضمن اينکه در درون دولت ترامپ اختلاف نظرها در مورد ايران جدي است. شايد بتوان شخصيتهاي دولت را به سه گروه تقسيم کرد: گروه اول بهدنبال انعقاد قرارداد دوباره با ايران است. بنابراين دغدغه اصلي آنها تغييرات کلي در نظام سياسي نيست البته در صورت امکان، علاقهمند هستند. اما بهدنبال آنند تا ايران هم در حوزه هستهاي و ساير حوزهها امتيازات بيشتري واگذار نمايد. خود ترامپ جزو اين دسته قرار ميگيرد. دسته دوم بهدنبال براندازي و رژيم چنج در ايران است. افرادي همچون جان بولتون جزو اين دسته قرار ميگيرد. گروه سوم به نوعي راهکار ميانهاي بين ايده اول و دوم را دنبال ميکنند. اين گره بر اين نظر است که بايد فشار را افزايش داد که در نتيجه يا حکومت ايران در اثر اين فشارها سرنگون خواهد شد يا ايران امتيازات گستردهتري را به آمريکاييها واگذار خواهد کرد. منتها هر سه گروه در استفاده از فشار اقتصادي با يکديگر مشترک و همنظر هستند. بهنظر ميرسد دولت بعدي هم در آمريکا روي کار آيد همين رويکرد را دنبال خواهد کرد. هر چند ممکن است روي کار آمدن احتمالي نمايندگان حزب دموکرات در آمريکا همچون برني سندرز و يا اليزابت وارن براي ايران بهتر باشند اما ساير دموکراتها و همچنين نمايندگان حزب جمهوريخواه همين رويکرد فعلي را دنبال خواهند کرد.
با توجه به در پيشبودن انتخابات در 2020 شانس ترامپ چه ميزان بوده و در صورت انتخاب مجدد ترامپ در انتخابات رياست جمهوري در آمريکا چه رويکردي در قبال ايران در پيش خواهد گرفت؟
پيشبيني در حال حاضر کار سادهاي نيست. حتي کارشناسان آمريکايي نيز که درباره مسائل انتخابات در آمريکا کار ميکنند هيچفرد جدي وجود ندارد که در حال حاضر بتواند پيشبيني درستي ارائه نمايد. بهگونهاي که حتي در دور قبل نيز بسياري از کارشناسان انتظار نداشتند ترامپ در رأس هرم قدرت در آمريکا قرار گيرد. اما اين اتفاق بهوقوع پيوست و ترامپ پيروز صحنه انتخابات شد. بر اساس نظرسنجيها در آمريکا 92درصد از کساني که در دور اول به ترامپ رأي دادند هنوز به او علاقه دارند. کاري که ترامپ در حال حاضر انجام ميدهد اين است که گروهي که مرتبه قبل به وي راي دادند را در حلقه طرفداران خود نگه دارد و نيز بتواند درصدي از رأيهاي خاکستري را به خود جذب کرده تا در انتخابات پيروز شود. در انتخابات آينده اگر يک دموکرات و يا جمهوريخواهي غير از ترامپ روي کار بيايد، باز هم دشمني حداکثري آمريکا با ايران ادامه خواهد داشت. در ميان دموکراتها دو نفر هستند که رويکردشان با سايرين متفاوت است، اما چقدر شانس پيروزي دارند، مساله ديگري است.
برخي از کارشناسان بر اين نظرند که با توجه به روي کار آمدن جانسون در بريتانيا، واشنگتن در حال تلاش براي همراهسازي لندن با خود عليه تهران است. آيا از ديدگاه شما اين گونه است؟
تجربه همراه شدن لندن با واشنگتن فاجعه بسيار بزرگي براي بريتانيا به همراه داشته است. بهگونهاي که تمامي چهرههاي شاخص سياسي در انگلستان بر اين مساله اذعان دارند. برخلاف واشنگتن که هنوز عدهاي در ايالات متحده معتقدند که جنگ آمريکا عليه عراق بسيار خوب بود. اما در بريتانيا اين گونه نيست. حتي خود توني بلر بعدها به صراحت اعتراف کرد در جنگ با عراق اشتباه کرده است. به اين ترتيب تجربه جنگ عراق، تجربهاي است که با انگلستان خواهد ماند. همچنين انگليسيها بهتر از آمريکاييها، ايران را ميشناسند. انگليسيها ميدانند که جنگ احتمالي عليه ايران جنگ بسيار مشکلي است. بنابراين از آمريکاييها پيروي نميکنند. آمريکا در تلاش است تا بريتانيا را با خود همراه سازد اما تاکنون موفق نبوده است. نمونه بارز چنين مسالهاي رفع توقيف نفتکش گريس 1 است. حکومت جبل الطارق دست نشانده بريتانياست اما لندن متوجه شد که راهزني دريايي که انجام داده اشتباه بوده است. بنابراين آن را آزاد کرد. از اين جهت آمريکاييها براي فعاليتهاي ضد ايراني تا حدي ميتوانند روي بريتانيا حساب کنند. انگليسيها متوجه هستند هر فعاليتي که ترامپ انجام ميدهد در راستاي منافع آنها نيست. تروئيکاي اروپايي علاقهمند به حفظ برجام هستند، چون توافق هستهاي توافق بسيار خوبي براي آنهاست. اين توافق براي همه طرفها خوب است، اما دولت ترامپ طمع کرد. چون ترامپ بر اين تصور بود که هم ميتواند برجام را داشته باشد و هم ميتواند امتيازات بيشتري بگيرد که منتها اين طمع جواب نداد. اما انگليسيها و ساير اروپاييها متوجه هستند که برجام توافق بسيار خوبي است بنابراين بايد در آن ماند تا بدين وسيله بتوانند امتيازات بيشتري کسب کنند چنين پيشنهادي را نيز به ترامپ دادند اما رئيسجمهور آمريکا زير بار اين پيشنهاد نرفت.
با توجه به آنکه ايالات متحده بهدنبال ايجاد ائتلاف با ادعاي تامين امنيت در خليجفارس است. نتيجه عملي حضور کشورهاي فرامنطقهاي در منطقه خليجفارس بدون حضور و مشارکت بازيگران کليدي منطقه همچون ايران چه خواهد بود؟
ائتلافسازي در منطقه خليجفارس فعاليتي بسيار سخت و پيچيده است. آمريکا بهدنبال آن بود تا با فشار حداکثري بر ايران يا رژيم چنج صورت گرفته و يا بتواند امتيازات بيشتري کسب نمايد. اما نتيجه عمل آمريکاييها اين بوده که فهميدهاند نه تنها رژيم چنجي در ايران بهوقوع نخواهد پيوست بلکه ايران هيچامتيازي هم نداده است. همچنين با توجه به انهدام پهپاد آمريکايي توسط ايران نشان داد که برخورد نظامي نيز خيلي کار سادهاي نيست. در نتيجه همراهي ساير کشورها در سياست شکست خورده آمريکاييها عليه ايران کار مشکلي است. قائم مقام وزارت خارجه آمريکا در زمان جورج دبليو بوش اخيرا در سنگاپور در کنفرانسي در مورد ايران گفت: «دولت ژاپن از من در خصوص پيوستن به ائتلاف آمريکاييها در خليجفارس مشورت خواسته و من صراحتا اعلام کردم بهتر است ژاپن به چنين ائتلافي نپيوندد.» از اين جهت در درون حزب جمهوريخواه جريانهاي قوي مخالف دولت ترامپ هستند چه برسد به دموکراتها و حتي ساير کشورها، لذا اين ائتلاف از سوي ساير کشورها خيلي جدي تلقي نميگردد. عقب نشيني امارات و عربستان نشانگر همين ماجراست. به همين ترتيب برخي از صاحبنظران بر اين نظرند که سعوديها سياستهاي خود عليه ايران را تعديل ميکنند. بنابراين حتي امارات و عربستان نيز متوجه شدهاند که ملحق شدن به آمريکاييها کار صحيحي نيست. تغييري که ايران بعد از بيانيه 18 ارديبهشت شوراي عالي امنيت ملي داشت، وضعيت کشور بهتر شده که در نتيجه آن تصميم صحيح است. اگر در پي ادامه سياست خود در قبل 18 ارديبهشت بوديم شايد مشکلاتمان در حال حاضر جديتر بود.
در صورت دنبال کردن سناريوي رژيم چنج از سوي آمريکاييها در قبال تهران آنها چه آلترناتيو جايگزين احتمالي را براي ايران در نظر دارند؟
دکتر ظريف وزير خارجه کشورمان چندماه گذشته به نکته ظريفي اشاره کردند. آمريکاييها از دولت دکتر روحاني عبور کردند که نشانه بارز آن تحريم وزير خارجه کشورمان است. بهنظر ميرسد آمريکاييها از جمهوري اسلامي هم عبور کردهاند. هدف آمريکاييها تجزيه ايران است. ويليام برنز قائم مقام وزارت خارجه آمريکا در دولت اوباما صراحتا بيان ميدارد آمريکاييها بهدنبال تسليم کامل و فروپاشي ايران هستند. از اين جهت زماني که آمريکاييها بهدنبال نابودي کشوري همچون ايران هستند خيلي بهدنبال جايگزين نيستند. اتفاقا در زماني که جايگزيني وجود نداشته باشد آنها بهدنبال تجزيه و فروپاشي کشور ميروند. بنابراين هرگونه آشفتگي و به هم ريختگي در راستاي سياستهاي آنها خواهد بود.
آمريکاييها چه اهدافي را از تجزيه ايران دنبال ميکنند؟
ايران ظرفيتهاي متعدد ذاتي دارد و اين ظرفيتها آمريکاييها را ناراحت و عصباني ميکند. در بهترين حالت آمريکاييها بر اين نظرند که ايران کشوري بزرگ بوده و منابع عظيم طبيعي داشته و همچنين جمعيت تحصيلکرده جواني دارد. بنابراين چنين ظرفيتي در داخل ايران از نظر آمريکاييها خطر تلقي ميگردد. آمريکاييها دنبال آنند تا منطقه خاورميانه متعلق به آنها باشد. بايد بدانيم که سناريوي خاورميانه بزرگ هنوز در ذهن مقامات آمريکايي وجود دارد. همچنين دغدغهاي که نسبت به رژيم صهيونيستي دارند اين ايده را تقويت ميکند. بسياري از ظرفيتهاي ذاتي ايران در صورت جنگ و تجزيه، از ميان ميرود. اگر خوزستان از ايران جدا شود، کشور به شدت تضعيف خواهد شد. از اين جهت آمريکاييها چنين سناريويي را دنبال ميکنند. متاسفانه برخي در داخل کشور متوجه نيستند که کشورها يکسري ظرفيتهاي ذاتي (جمعيت تحصيلکرده و منابع زيرزميني) و يکسري ظرفيت اکتسابي (همانند توانمندي موشکي و هستهاي) دارند. برخي در کشور بر اين نظرند که در زمينه توانمنديهاي اکتسابي به طرف مقابل امتيازاتي را واگذار نماييم تعامل ميان دو طرف برقرار ميگردد. اما اين افراد متوجه نيستند که غيراز آن توانمنديهاي اکتسابي توانمنديهاي ذاتي نيز آمريکاييها را عصباني ميکند. هر چند ايران در زمينه توانمنديهاي اکتسابي امتياز دهد طرف مقابل راضي نميشود چون هنوز توانمنديهاي ذاتي وجود دارد. ايران نميتواند توانمنديهاي ذاتي (نفت و جمعيت تحصليکرده) خود را کم کند. از اين جهت رابطه ايران و آمريکا تا زماني که اين ظرفيتهاي ذاتي وجود دارد رابطه دو کشور درست شدني نيست. بنابراين در بهترين حالت ايران به رقيب آمريکا مبدل ميگردد و بنابراين ميبايستي با ايران برخورد صورت گرفته و محدود گردد.
با توجه به آنکه ترامپ مدعي شد که «تهران خواهان گفتوگو با واشنگتن است، اما بهدليل غرور ايراني، نميداند چطور بايد مذاکره را آغاز کند.» رئيسجمهور آمريکا از طرح چنين ادعاهايي چه اهدافي را دنبال ميکند؟
در حال حاضر دولت ترامپ تحت فشار قرار دارد. چون سياستش نسبت به ايران جواب نداده است. بهگونهاي که حتي لابيهاي صهيونيستي نيز در آمريکا مدعي ترامپ هستند. چون ترامپ بر اين نظر بود که با خروج از توافق هستهاي ميتواند توافق بهتري با ايران ايجاد کند. بنابراين در نتيجه نه تنها توافق بهتري منعقد نگرديده بلکه رژيم چنج نيز در ايران صورت نگرفته است. همچنين از سوي ديگر برخورد نظامي نيز فعلا در دستور کار آمريکاييها قرار ندارد. لذا ترامپ به شدت تحت فشار قرار دارد. دموکراتها و به تبع آن جمهوريخواهان به شدت دولت ترامپ را تحت فشار قرار دادهاند. چون دولت ترامپ هيچ دستاوردي در مقابل ايران نداشته است. اين مسالهاي که مقام معظم رهبري بر عدم مذاکره تاکيد داشتهاند، به اين معناست که نبايد ما موضعي را اعلام کنيم که دولت ترامپ به اين نتيجه برسد که ممکن است سياستهاي آنها در آينده منجر به نتيجه شود. آمريکاييها بهدنبال مذاکره با ايران نيستند. مذاکره به معناي بدهبستان است. دولت ترامپ بهدنبال امتياز به ايران نيست بلکه دنبال گرفتن امتياز از ايران است. اينکه چرا ايران در زمينه موشکي امتياز نخواهد داد نشان ميدهد که آمريکاييها با شدت دنبال آگاهي از توانمنديها و قدرت بازدارندگي دفاعي کشورمان هستند. اما ما اعلام کردهايم که صنايع موشکي ما غيرقابل چانهزني است. نه تنها ايران که هيچکشوري چنين کاري را انجام نميدهد. در زماني که کشورمان مستقيما تهديد به حمله نظامي ميشود بهگونهاي که ترامپ چندين بار به صراحت ايران را تهديد به حمله نظامي کرد. ايران نميتواند در حوزه ابزارهاي بازدارندگي دفاعي اش مذاکره کند. سياستهاي ترامپ عليه ايران جواب نداده است. هر گونه موضعي در حوزه رسانهاي در خصوص مذاکره بر سر مسائل دفاعي براي کشور هزينهزاست. در اين مسائل بايد مراقبت داشته باشيم. مذاکره نميکنيم به معناي آن است که سياستهاي طرف مقابل اشتباه است. آنها بايد سياستهايشان را تغيير دهند.
نقطه پاياني تحريمهاي ايالات متحده در کجا خواهد بود؟
تحريمهاي آمريکاييها هيچنقطه پاياني ندارد. تنها ابزار آمريکاييها عليه ايران تحريم است.