آرمان ملي - مهردادموسوي خوانساري : کتاب قطور تاريخ ايران پر از مراسم ازدواج مردان و زنان نامدار است. ازدواج هايي که گاهي ره به افسانه ها ميکشد و گاهي در کلبه اي محقر شکل ميگيرد. اما از آنجا که هر وصالي گاهي به جدايي ميکشد، قصه پُر غصه جدايي چهره هاي مشهور تاريخ بعضي مواقع از ازدواج آنها شهرت بيشتري مييابد.
حکم طلاق با ياساي چنگيزي!
«پادشاه اسلام(غازان خان) فرمود... اگر ميان زن و شوهر موافقت نباشد اَولي آنکه جدا شوند... بدين سبب راه طلاق گفتن بيهيچ مانعي گشاده فرمود...» خواجه رشيد الدين فضل الله در جامع التواريخ ضمن بيان اصلاحات اجتماعي غازان خان، ايلخان مصلح مغول، از احکام ازدواج و طلاق آن زمان نيز صحبت ميکند: «...وقتي که زني به کاوين(مهريه)گران خواسته باشند، هيچآفريده از بيم مال بسيار گذاردن، طلاق زن نيارد گفت...» ظاهراً در آن روزگار، مهريهها چنان سنگين بوده که داد مردان را درآورده بوده و کسي جرات طلاق دادن نداشته. بنابراين قوانين مردسالارانه به ياري خان مغول ميآيد و ياساي چنگيزي صادر ميشود که مهريه ها را سبک بگيريد! بدين ترتيب :«...کاوين به غايت سبک کنند و چنانکه احتياط کردهاند تا زکات لازم نيايد تمام کاوين ها بر نوزده دينار و نيم مقرر باشد چه در صداق اندک هيچبزه نيست». بدين ترتيب دست کم در دوره حکمراني غازان خان مغول مهريه نرخ ثابت نوزده دينار و نيم پيدا ميکند. البته خواجه رشيدالدين در توجيه اين ثبات قيمت فلسفه قشنگي آورده است:«... آن کس که زني را دوست دارد به صد حيلت و اجبار ايشان را از هم جدا نتوان کرد و آنان را که موافقت نباشد اَولي آنکه هرچه زودتر جدا شوند تا خلاصي يابند». اين کاهش نرخ مهريه در شرايطي صورت ميگيرد که سي سال پيش از آن،مهريه آبش خاتون که به ازدواج منکو تيمور پسر ايلخان وقت درآمده بود به استناد کتاب فارسنامه ناصري چنين بوده:«مهر و کابين و شيربهاي او را چهاردانگ بستان فيروزي و نوروزي و چندين بازار و هشتادهزار دينار از سُدسِ املاک ملاک دارالملک شيراز به حکم فرمان شاهي هرساله ميداشتند».
مِهرم حلال جانم آزاد!
با اينکه مهريه هاي شاهانه براي مردم عادي معنايي نداشته اما گاهي مهريه ناقابلي به مبلغ صد دينار ميتوانسته سلطان بيقيد و شرط عرصه سخن، شيخ مصلح الدين سعدي را در ديار غربت اسير زني بدخو(از ديد سعدي) کند. ظاهراً داستان از اين قرار بوده که سعدي در ميان سفرهاي دور و درازش در سرزمين شام و حلب اسير فرنگي ها(رومي ها) ميشود ولي از آنجا که اقبال بلندي داشته دوستي او را در ديار غربت ميبيند و ادامه ماجرا از زبان خودش در گلستان سعدي:«بر من رحمت آورد و به ده دينار از قيد فرنگم خلاص کرد و با خود به حَلَب برد. دختري داشت به نکاح من در آورد به کابين صد دينار. چون مدتي برآمد دختر بدخوي بود...باري زبان به تعنّت دراز کرده همي گفت: تو آن نيستي که پدرم از قيد فرنگ به ده دينار باز خريد؟» جواب سعدي، گرفتاري او را با مهريه صد ديناري نشان ميدهد:«...گفتي بلي به ده دينار باز خريد و به صد دينار به دست تو گرفتار کرد».
دعواي پدرزن، طلاق دختر
بعضي از طلاق ها هم بهدليل مشکلات داماد با خانواده همسرش رخ ميداده. مثلاً ابن بطوطه، جهانگرد مشهور مراکشي که نيمي از جهان شناخته شده قرن هشتم هجري را با امکانات محدود آن دوران زيرپا گذاشته است در عرصه زندگي مشترک ظاهراً چندان موفق نبوده. زيرا آنطور که خودش ميگويد:«در صفاقس دختر يکي از امناي تونس را عقد کرده بودم...اواخر محرم سال 726ه.ق با زن خود و جماعتي... طرابلس را ترک کرديم. من علم برافراشته پيشاپيش همه راه ميرفتم... از جنگلي عبور کرده به قصر بر صيصاي عابد رسيديم.... در اينجا بين من و پدرزنم مشاجره اي اتفاق افتاد و کار به جايي کشيد که دختر او را طلاق گفتم...» البته اينطور که پيداست ابن بطوطه اصلاً از آن دسته مرداني نبوده که پس از طلاق دچار افسردگي و شکست عشقي بشود زيرا که باز به گفته خودش بلافاصله:«...زني ديگر گرفتم که دختر يکي از طلاب فاس بود. در قصر زعافيه عروسي کردم و وليمه دادم و قافله را براي اين کار يک روز متوقف ساختم و همه را اطعام کردم». پاي گذاشتن در سفري دور و دراز به دور دنيا به تنهايي ثروت هنگفتي نياز داشته چه رسد به اينکه درطول سفر ازدواج و طلاق هم پيش بيايد. و البته اين اولين و آخرين ازدواج ابن بطوطه در طول اين سفر هم نيست و پس از اين آنطور که در سفرنامه اش آمده تجربه هاي ديگري نيز داشته است.