کلوئه آنتوني ووفورد، در 18 فوريه 1931 در شهر لورين در ايالت اوهايو به دنيا آمد. او که پدربزرگش در خانوادهاي برده به دنيا آمده بود، بعدها نام توني و پس از ازدواج با هارولد موريسون، فاميلي موريسون را براي خود انتخاب کرد. توني موريسون نخستين زن سياهپوستي است که برنده نوبل ادبيات شده است. موريسون از 1970 تا پنجم آگوست 2019 که درگذشت، در مجموع 11 رمان منتشر کرد که دهههاي متمادي از تاريخ معاصر آمريکا را دربرميگيرد؛ از زمان بردگي سياهان تا رهاييشان در جامعه کنوني آمريکا. نخستين رمان او در سال 1970 منتشر شد، اما شايد موفقيت او با رمان «سرود سليمان» بود که شروع شد و با شاهکارش «دلبند» تثبيت شد و سرانجام او را به جايزه نوبل ادبيات 1993 رهنمون کرد.
«سرود سليمان» در سال 1977 منتشر شد و براي توني موريسون جايزه منتقدان ادبي آمريکا را به ارمغان آورد. اپرا وينفري آن را براي باشگاه کتاب انتخاب کرد و انتشارات رادکليف آن را بيستوپنجمين رمان انگليسيزبان قرن بيستم معرفي کرد. همچنين اين رمان در فهرست چهلتايي رمانهاي چهرههاي سرشناس، در فهرست چهلتايي باراک اوباما قرار گرفت. شخصيت اصلي اين رمان نيز الهامبخش گروه موسيقي The Dead Milkmen شد. آن تايلر نويسنده آمريکايي برنده پوليتزر، اين اثر را بهطرز چشمنوازي زيبا توصيف کرد و نوشت: «مملو از آدمهاي فوقالعاده خلقشده... آدمهاي اين رمان هنوز هم که هنوز است در خانهام حضور دارند. گمان ميکنم تا ابد با من زندگي خواهند کرد.»
در بيانيه آکادمي نوبل اينگونه به اين رمان اشاره شده: «رمانهاي توني موريسون خواننده را به سهيمشدن در سطوح مختلف و به درجات متنوع پيچيدگي دعوت ميکند. قابلتحملترين تاثيري که اين رمانها برجاي ميگذارند، تاثير همدلي و دلسوزي با موجودت انساني همنوع است. شيرفروش مرده قهرمان رمان «سرود سلميان»، بازتاب درونمايه اساسي رمانهايي موريسون در جستوجوي خودش است. پدربزرگ پدرياش يک برده شيرفروش بود که آزاد شده بود. وقتي که او آزادياش را به دست آورد، به پرسشي درباره پدرش با «مرده» پاسخ ميدهد، از اينرو، لقب هولناکي از آدم مست لايعقلي ميگيرد که از او اين سوال را پرسيده. خانوادهاش آمادگي پذيرفتن اين نام را دارد: «اين اسم تازه است و گذشته را پايمال ميکند. همهچيز را از بين ميبرد.» سليمان که نام رمان را هم يدک ميکشد، نياي جنوبي خاص شيرفروشي است که حتي در سرودي که در بازي کودکان جريان داشت، ديده ميشد. شدت اين زندگي دروني، او را از طريق آسمان به آفريقاي خاستگاهش برده بود. شوروشعف سليمان در نهايت همچون شوروشعف شيرفروش بود.»
توني موريسون در «سرود سليمان»، جستوجوي هويتي يک نوجوان سياهپوست را روايت ميکند که در پي کشف اجداد برده خود است. او با اين کتاب، خوانندگانش را با جادو، فولکلور و باورهاي دنياي سياهان آشنا ميکند.
شايد بتوان گفت رماني که به تثبيت جايگاه ادبي توني موريسون کمک کرد و او را به نوبل ادبيات رهنمون کرد رمان «دلبند» است. اين رمان در سال 1987 منتشر شد و توانست جايزه پوليتزر را براي موريسون به ارمغان بياورد. همچنين کتاب به مرحله نهايي جايزه کتاب ملي آمريکا راه يافت. در سال 2006 نيز از سوي روزنامه نيويورکتايمز بهعنوان بهترين رمان ربع قرن اخير آمريکا معرفي شد. کتاب مورد توجه بسياري قرار گرفت، از جمله مارگارت اتوود که آن را پيروزي بزرگي براي توني موريسون و ادبيات آمريکا برشمرد. نشريات بسياري نيز از جمله واشنگتنپست، نيويورکتايمز و لسآنجلستايمز از آن بهعنوان شاهکار و بهترين اثر توني موريسون نام بردند. همچنين در بيانيه آکادمي نوبل به اين رمان اشاره شد: «موتيفهاي مکان و زمان در اين رمان درهمتنيده شده است. متناقضا ترکيب واقعگرايي و فولکلور اعتبار رمان را بالا ميبرد. در دنيايي که قهرمان «زن- سِت» زندگي ميکند، هيچکس صاحب تن خودش هم نيست. نيروي خارقالعادهاي در توصيف توني موريسون از رفتار «سِت» در رهاکردن کودکش-دلبندش- وجود دارد، از تقديري که در چهرهاش مجسم ميکند و شرايط زندگي، همين رفتار بهخاطر زندگي شخصي خودش -که در آن دو شخصيت دلبند بار گناه سِت را بر دوش ميکشد.»
يازدهسال پس از انتشار «دلبند»، اقتباس سينمايي اين رمان با بازي اپرا وينفري، مجري تلويزيوني و يکي از شخصيتهاي معروف جامعه آمريکاييهاي آفريقاييتبار در نقش اين مادر ساخته شد و به کتابهاي درسي آمريکا راه يافت. «دلبند» رماني چندآوايي است که به ناگفتههاي زندگي سياهان در آمريکا ميپردازد. شخصيت اصلي رمان، يک زن برده سياهپوست در قرن نوزدهم ميلادي است که از عشق زياد، دوست ندارد دختر «دلبندش» مثل او برده شود. به همين دليل خفهاش ميکند. سالها بعد، دختر جوان سياهپوستي را ميبيند که «دلبند» نام دارد و جاي زخمي بر گلويش ديده ميشود. بهنظر ميرسد که اين دختر جوان، همزمان هم مظهر گناهکاري و هم رستگاري اين مادر است که در سالهاي پاياني عمر خود نيمهديوانه ميشود.
توني موريسون، «دلبند» را به «شصت ميليون و بيشتر» [قرباني بردهداري در آمريکا] تقديم کرده است؛ اين رمان، در اصل براساس زندگي واقعي مارگارت گارنر، زن سياهپوست بردهاي نوشته شده که در سال 1856 و در زمان جنگ داخلي آمريکا، براي جلوگيري از بردهشدن دخترش، او را کشت.