آرمان ملي- مرتضي رفيعي: دونالدترامپ طي روزهاي گذشته در توئيتي مدعي شده بود: «ايران در مضيقه مالي بدي قرار دارد. آنها شديدا ميخواهند با آمريکا وارد مذاکره شوند اما از طرف کساني که خود را نماينده ما مينامند - همانند امانوئل مکرون، پيامهاي ضد و نقيضي دريافت ميکنند. کسي به هيچ شکل يا طريقي حق نمايندگي از طرف ما را ندارد.» ژان ايو لودريان، وزير خارجه فرانسه در واکنش به توئيت ترامپ، در بيانيهاي اعلام کرد: «مذاکرات فرانسه با ايران همراه با استقلال کامل است. ما به سختي در تلاشيم تا صلح و ثبات را در منطقه برقرار کنيم و از تنشها بکاهيم. ما براي اين کارها نيازي به اجازه آمريکا نداريم.» به همين منظور «آرمان ملي» گفت وگوي کوتاهي را با حشمتا... فلاحتپيشه عضو کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس انجام داده که ميخوانيد:
با توجه به آنکه وزير خارجه فرانسه تصريح کرد پاريس براي برقراري صلح و ثبات در منطقه و کاهش تنشها با تهران نيازي به اجازه واشنگتن ندارد. اين ديدگاه لودريان حائز چه نکاتي است؟
به نظر ميرسد حداکثر نقشي که فرانسه و ديگر کشورهاي اروپايي ميتوانند بازي کنند آن است که نقش و تکاليف اروپا را در مناسبات برجامي با ايران عملياتي کنند. اما اينکه فردي همچون مکرون ميانجي ميان تهران-واشنگتن شود به جاي آنکه ترامپ را خوشحال کند وي را عصباني خواهد کرد. ترامپ کسي است که موضوع ايران براي وي حيثيتي است. به عبارت ديگر وي از اين موضوع براي همتايان اروپايي خود استفاده ميکند. از زماني که ترامپ از برجام خارج شد خطاب به اروپاييها گفت اروپاييها منافع برجامي را بردند که تحت فشار و تحريمهاي آمريکا به دست آمد. بنابراين بايد بپذيريم ترامپ فردي همچون مکرون را رقيب منافع آمريکا ميپندارد. بنابراين سعي ميکند تا جايي براي آنها در اين معادلات تعريف نکند. لذا بعد از آنکه اين گزارش به ترامپ ميرسد که مکرون با طرف ايراني گفتوگوهايي را انجام داده و يا پس از مذاکراتي که مکرون و ترامپ بر سر ايران دارند، ترامپ به گونهاي تحقيرآميز نسبت به مکرون و فرانسويها موضعگيري ميکند. لذا مقامات کشورمان ميبايستي از فرانسويها بخواهند تا نقش خودشان را در قبال تکاليف برجامي انجام دهند. مناسبات ايران و آمريکا ميانجي پذير نيست. دليل اصلي آن نيز اين است که ميانجيها بيشتر به دنبال اثبات خودشان، تا رسيدن به يک سازوکار بين المللي هستند. بنابراين آمريکاييها نگاهي رقابت زا نسبت به اروپاييها دارند. ايران با آمريکا هيچ راهبردي براي مذاکره ندارد. شايد زماني از مديريت تنش تحت عنوان مذاکره ياد ميشد اما اين مساله کاملا اشتباه است. مديريت تنش به معناي مذاکره نيست. نه راهبردي براي جنگ و نه مذاکره بين تهران-واشنگتن وجود دارد. آمريکاييها بعد از انهدام پهپادشان دچار سردرگمي شدهاند بهگونهاي که در حال حاضر نميتوانند جنگ رواني خودشان را به جنگ عملي مبدل کنند. ترامپ تمام ابزارهاي تحريمي که شامل 15 بند ذيل ماده 41 فصل 7 منشور ملل متحد را که حتي تحريم ديپلماتيک در ذيل آن بود را عملياتي کردهاند. آنها تمام تلاشهاي خودشان را انجام داده تا فقط يک راه مذاکره با آمريکاييها باقي بماند اما تهران به آن تن نخواهد داد. لذا هيچ راهبردي براي مذاکره وجود ندارد. حتي اگر زماني راهبرد براي مذاکره شکل گيرد ايران و آمريکا ميانجي پذير نيستند. کما اينکه شاخصهايي که از ترامپ شاهد هستيم اين شاخصها نه تنها ديپلماسي نيست، بلکه به نوعي جنگ سياسي است. آمريکاييها ميدانند که وارد جنگ نخواهند شد و در عين حال امکان مذاکره نيز وجود نخواهد داشت.
با توجه به آنکه دکتر ظريف در واکنش به تشکيل ائتلاف دريايي آمريکا در خليج فارس تصريح کرد که جمهوري اسلامي ايران براي حفاظت از امنيت خليج فارس تعلل نخواهد کرد. مشخصا خليج فارس چه جايگاهي در استراتژي امنيت ملي ايران دارد؟
ايران بايد راهبرد مشخص خود را که شامل ديپلماسي رسمي و عمومي بر مبناي حفظ و ايجاد ثبات و امنيت پايدار در منطقه خليج فارس است شکل دهد. هيچ زماني نبايد پيام تهديد از جانب تهران منتشر شود. امنيت دو سوم آبهاي خليج فارس در اختيار ايران است. ايران بهصورت سنتي بدون هيچ هزينهاي اين امنيت را طي ساليان متمادي حفظ کرده است. اما در حال حاضر ميبينيم دو فعاليت از سوي واشنگتن صورت ميگيرد که بسيار خطرناک است. اول آنکه آمريکاييها سعي دارند تا منطقه را ناامن جلوه داده و با ادعاي تامين امنيت، لشکرکشي نظامي در منطقه خليج فارس صورت دهند. اما ابعاد و اهداف اين لشکرکشي بسيار فراتر از اسکورت نفتکشها و تجارت در منطقه است. دوم آنکه به گونهاي به دنبال آنند تا با تهيه گزارشهاي توجيهي، خليج فارس را از عرصه شاهراههاي بينالمللي حذف کنند. فعاليتي که در گذشته نيز صورت ميگرفت بهگونهاي که سعوديها خط لوله نفتي را از ساحل خليج فارس به باب المندب و درياي سرخ منتقل کردند. در حال حاضر نيز شاهد طرحهاي تازهاي به منظور انتقال نفت از جنوب تنگه هرمز با ايجاد کانالها و تنگههاي مصنوعي هستيم. هر چه از اهميت تنگه هرمز کاسته شود به ضرر ايران تمام خواهد شد. به گونهاي که اين منطقه به عنوان منطقهاي ناامن نشان داده شده و بر خلاف منافع مردم ايران محسوب ميشود. لذا به نظر ميرسد که ما نيازمند يک راهبرد هستيم که بر مبناي آن همگان در درون آن بهره مند از امنيت گردند. بايد از موضعگيريهاي متناقض که بعضا از سوي افرادي که هيچ درک راهبردي ندارند و بدين وسيله سعي دارند تا ايران را به عنوان يک تهديد جلوه دهند بپرهيزيم. اين مساله ادامه همان ادعاهاي واهي و بدون پشتوانهاي است که تحت عنوان تنگه هرمز مطرح ميشود و عملا چهره خطرناکي از ايران نشان ميدهد در صورتي که نشان دادن اين چهره با واقعيت نقش تاريخي ايران به عنوان مهمترين بازيگر ثبات بخش در تنگه هرمز تناقض دارد. افرادي همچون ترامپ و پمپئو به دنبال آنند تا شرايط کنوني را به نوعي آرماگدون در مناسبات ايران و آمريکا نشان دهند. بنابراين ميبايستي در اين مقطع با راهبرد مبتني بر ثبات که با توان دفاعي و امنيتي قدرتمند پشتيباني ميشود اين دوران را نيز پشت سر گذاريم.