امروزه رسانهها و روزنامههاي مکتوب ما تحتتاثير اخبار فضاي مجازي هستند و در حالي که فضاي مجازي بايد متاثر از خبرگزاريها و روزنامهها باشد، اما اين موضوع کاملا برعکس شده است. نظر شما درباره رواج اين پديده در جامعه چيست؟
اصلا از ابتدا جامعهشناسان ارتباطات جمعي و رسانهاي غربي مثل مارشال مکلوهان در کانادا و هارولد لاسول آمريکايي بهدنبال اين هدف براي ترويج فرهنگ غربي در جهان بودند. مارشال مکلوهان در اين باره گفته است، به وسيله تکنولوژي بايد ابزاري ساخته شود که هيچ چيزي نتواند مانع از رسيدن پيام سريع به گيرنده شود. يعني پيام، محتواي پيام، ارسال پيام و گيرنده پيام در کمترين زمان ممکن به يکديگر متصل شوند و هرچه که ميتوانيد در اين راه ابداع کنيد. تلويزيون، راديو، تلگراف و فضاي مجازي اين هدف را دنبال ميکردند و پيام را هرچه سريعتر به گيرنده در سراسر جهان ميرساندند. بنابراين صحبت از دهکده جهاني به ميان آمد و او گفت که نبايد خبر، لحظهاي در جايي گير کند و مردم جهان بايد مثل ساکنان يک دهکده کوچک از يک خبر مطلع شوند. اما مشکلي که در اين ميان وجود داشت، محتواي پيام بود که هارولد لاسول روي آن کار کرد و گفت: بايد اين پيام را طوري شيرين و دلچسب تنظيم کنيم که گيرنده يا شنونده با لذت اين پيام را جذب و بهراحتي مغز گيرنده را تسخير نماييم. با اينکه بيش از نيم قرن از اين صحبتها و نظريهها ميگذرد، امروز دنيا به سمتي پيش رفته که ديواري بين فرستنده و گيرنده پيام وجود ندارد و تاثيرات اين انتقال سريع اخبار را ميتوان روي مباحث اقتصادي، رسانهاي، سياسي و فرهنگي به وضوح ديد، چون صحبت از دهکده جهاني بر اساس تئوري فرهنگ برتر آنگلوساکسون است که، «سر ادوارد بارين تايلور» آن را مطرح کرد و گفت که فرهنگ در يک خط تکاملي در حرکت است و فرهنگ آنگلوساکسون و غرب بهعنوان يک فرهنگ تکاملي در راس آن قرار دارد. در حقيقت رسانهها و انتقال سريع پيام اين تکامل را به سرانجام رساندند و حالا شيوه زندگي، هنجارها و ديگر مباحث اجتماعي با رسانههاي سريع در حال حرکت به سمت فرهنگ غرب هستند. مثلا امروزه از چندين هزار زبان زنده در دنيا، فقط 400 زبان وجود دارد و زبان برتر در دنيا، زبان انگليسي است. در نتيجه فضاي مجازي ميتواند همه دنيا را به يک شيوه و يک سبک زندگي دربياورد و مطبوعات اولين ضربه را خوردند. پيامهاي کاغذي تعداد محدودي دارند و نميتوانند با ميليونها گوشي رقابت کنند و به دليل سرعت حرکت جامعه و فرصت مطالعه کمتر در ميان افراد، فضاي مجازي جاي اين رسانههاي تامل و تفکرپذير را گرفته است.
اين تغيير شکل رسانهها از کاغذي به فضاي مجازي چه لطماتي را ميتواند به جامعه وارد نمايد؟
تاثير و برتري روزنامهها بر فضاي مجازي، افزايش تفکر در جامعه است، يعني کسي که مطلبي را ميخواند روي آن متن تفکر ميکند، در حالي که فضاي مجازي فقط شنيدن و ديداري خبر است ولي تاثير رسانهها کاغذي به دليل اينکه فرد را به درون خود ميکشاند، درک و فهم جامعه را افزايش ميدهد و بينش عميقتري را در ميان افراد شکل ميدهد. رسالت فضاي مجازي ديدن گذراي يک خبر است و همانطور که جامعه با سرعت خود، تفکر را فراموش کرده، آينده ازآن رسانههاي مجازي است و چارهاي نيز وجود ندارد، چون تفکر و عقلانيت را از مردم جامعه ميگيرد و بدآموزيها که از طريق آموزشهاي بدون نظارت و کنترل در اين فضا وجود دارد، شايعهسازيها و پايبند نبودن به اصول هنجارها در باورهاي مردم را افزايش خواهد داد. اين رسانهها کاملا آزاد هستند و تعهدي که مطبوعات نسبت به توليد و محتواي خبر دارند و در مورد هر کلمه آن نظارت و کنترل کافي وجود دارد، در رسانههاي مجازي نيست. فردي که مطلبي را در يک رسانه مکتوب مينويسد، پايبند و متعهد به آن خبر است، ولي در فضاي مجازي اين امر وجود ندارد. اين موضوع بهشدت به جامعه آينده ما ميتواند لطمات جبرانناپذيري را وارد نمايد. شايعهسازي، فرهنگسازي غربي، فرو ريختن ارزشها و فرهنگهاي مردم و... از تبعات جايگزيني رسانههاي مکتوب به فضاي مجازي است.
امروزه نيز اين صحبتهاي شما در جامعه ما مصداق دارد و ميتوان هزاران نفر را در مترو و مجالس ديد که سرشان کاملا در گوشي است و به پيرامون خود توجهاي ندارند.
بله؛ فضاي مجازي انسانها را تبديل به ربات ميکند، کما اينکه شما در مترو ميبينيد که صدها نفر بهجاي اينکه به پيرامون خود توجه داشته باشند، سرشان در تلفن همراه است و از اتفاقات اطراف خود غافل هستند. انسانها تبديل به رباتهاي متحرک شدهاند و بدون تامل و تفکر روي محتواي مطالب، در خود فرو ميروند و فقط خبر ميخوانند بدون اينکه تامل يا تفکري روي محتواي آن داشته باشند. در نتيجه رباتهاي جانداري که از مترو پياده ميشوند و هيچ فردي به نفر کنار دست خود نگاه نمياندازد، در جامعه ما رواج پيدا کرده است. تاثير فضاي مجازي روي انسانها اين است که آنها خودمحور و خودخواه و از جامعه بريده ميشوند و ديگر افراد جامعه برايشان اهميتي ندارند، در حالي که در رسانههاي مکتوب اينچنين نيست و فرد را با پيرامون و جامعه بيگانه نميکند. روزنامهها نميتوانند شايعه بسازند و بهراحتي به افراد تهمت بزنند و هر چيزي که به نظر نگارنده ميآيد سريع در جامعه پخش شود و اين از لطمات نابودي رسانههاي مکتوب و جايگزيني فضاي مجازي در جامعه است.