در دومين سال هزاره سوم ميلادي، ماري اندياي، نويسنده فرانسوي سنگاليتبار، با نگارش رمان «رزي کارپ» برنده جايزه ادبي فمينا ميشود. او که نويسندگي را از پشت نيمکتهاي دبيرستان شروع کرده، اولين کتابش را با عنوان «درباره ثروت آينده» در هفدهسالگي، نزد انتشارات مينويي به چاپ ميرساند. اندياي جوان، جويس، پروست، کافکا و فاکنر را مشتاقانه خوانده. دومين رمان خود را با نام «کمدي کلاسيک» در قالب يک جمله به درازاي صد صفحه به چاپ ميرساند تا دين خود را به پروست ادا کند. در نگارش آثار بعدي، به سوي جادو و فانتزي متمايل ميشود. سال 1994 رمان «آبوهواي فصلي» تحسين منتقدان را برميانگيزد. برخي معتقدند اندياي هنگام خلق فضاهاي اين رمان روح کافکا را فراخوانده است. در 1996، با رمان «جادوگر رئاليسم جادويي» را به حد اعلا ميرساند و سپس در مصاحبهاي به مناسبت چاپ اين اثر اعلام ميکند که قصد دارد از فضاي جادو و فانتزي فاصله بگيرد.
بنابراين، «رزي کارپ»، اولين رمان بلند نويسندهاي است که تاکنون، جملات بلند پروست، فضاي اثيري کافکا، ساختارهاي روايي پيچيده جويس و رئاليسم جادويي را آزموده و درعينحال، خود را بهعنوان نويسندهاي صاحبسبک اثبات کرده است.
«رزي کارپ»، رمان سرگرداني است؛ سرگرداني زني که اداره امور زندگي از دستش رها شده، و در پي سروساماندادن به زندگي خود و پسر ششسالهاش راهي گوادولوپ ميشود، جايي که برادرش ساکن شده است. همچنين، حکايت سرگرداني نسلي است که در پي رفاه و رشد و اقتصادي سريع، راهي سرزمينهاي استقلاليافته از استعمار فرانسه ميشوند، اما بيهوده!
در نخستين فصل رمان، رزي که به گوادولوپ رسيده، از بازشناختن برادرش لازار، از دوستش لاگراند، که به استقبالش به فرودگاه آمده، ناتوان است. شبهنگام است و تاريک اما فضا آکنده از صداهايي است که درهم ميآميزند و تعيين موقعيت را همانقدر که براي رزي دشوار است، براي خواننده هم دشوار ميکنند: پرواز هواپيماها، ماغکشيدن گاوها، تنفس ذرتها در مزارع پاييندست جاده، غرش موتور ماشين...
از همين نخستين فصل، گره بر گره داستان افزوده ميشود. رزي باردار است اما از نحوه وقوع اين بارداري هيچ به خاطر نميآورد! در فصلهاي بعدي، سرگذشت رزي و لاگراند روايت ميشود و در فصل آخر، نيکيها و پستيهاي اخلاقي -مهرباني، گذشت، عشق، فريبکاري، ابتذال- در شديدترين شکل ممکن بازنمايي ميشوند.
«رزي کارپ»، رمان معماگوني است. خواننده در پي يافتن پاسخ براي هر معمايي در متن پيش ميرود و با پرسشي تازه روبهرو ميشود. رزي کارپ کيست؟ آيا او همان رز-ماري کارپ است؟ کودکي که باردار است از کجا آمده؟ پدرش کيست؟ برادرش کجاست؟ آيا اين مادر جوان که خود را همسر لازار معرفي ميکنند، واقعا مادر فرزند اوست؟ و درنهايت عشق لاگراند به رزي به کجا خواهد رسيد؟ پير لوپاپ، منتقد معاصر فرانسوي، «رزي کارپ» را اينطور معرفي ميکند: «بههرحال نميتوان اين رمان را بهخاطر رمانگوننبودنش سرزنش کرد. خيلي اتفاقات در رزي کارپ رخ ميدهد! پيرنگهاي پيدرپي، شخصيتهاي ماجراجو، بازگشت به گذشته، غافلگيريها، رنگها، صحنهها، آبوهوا، احساسات و حتي آدمکشيها در آن جريان دارند.»