بستن

از ازل میل به نوشتن داشتم

از ازل میل به نوشتن داشتم
کیمیا مومن‌زاده مترجم زبان فرانسه / گروه ادبیات و کتاب: ماری اندیای(1967-) از نویسنده‌های برجسته امروز فرانسه است که توانست با رمان «سه زن توانمند» معتبرترین جایزه فرانسه یعنی گنکور 2009 را از آن خود کند. او پیش از این نیز با رمان «رزی کارپ» جایزه معتبر فمینا را در سال 2001 دریافت کرده بود. اندیای برای رمان «لادیوین» هم در سال 2016 به مرحله نهایی جایزه بوکر بین‌المللی و جایزه ادبی دابلین راه یافت. از ماری اندیای، چهار رمان و نمایشنامه با ترجمه مرضیه کردبچه از سوی نشر «نیماژ» به فارسی منتشر شده: دو رمان «رزی کارپ» و «سه زن توانمند»، و نمایشنامه‌های «بابا باید غذا بخورد» و«آدم‌بزرگ‌ها». آنچه می‌خوانید گفت‌وگویی است با ماری اندیای درباره آثارش با نقبی به تبار آفریقایی‌اش و اینکه چرا نویسندگی را به‌عنوان شغلش برگزیده است.

عنوان رمانتان را «سه زن توانمند» گذاشته‌ايد، درحالي‌که اين اثر، سه زن را که در شرايط بسيار شکننده و ضعيف هستند به تصوير مي‌کشد؛ پس اين کلمه توانمندي که شما بر عنوان اين اثر گذاشته‌ايد چه معنا مي‌دهد؟

در ذهن من به‌رغم همه مشکلاتي که اين افراد دارند هرکدام به‌نوعي از يک قدرت دروني برخوردارند. به‌طور مثال آنکه شکننده‌تر از بقيه به نظر مي‌رسد در تصميماتش هرگز ترديد نمي‌کند و به‌رغم اين همه مشکلات عجيب همانند يک انسان منحصر‌به‌فرد عمل مي‌کند. هسته متشکله هر سه آنان بسيار قوي و فناناپذير است و همين امر از آنان سه زن توانمند مي‌سازد؛ گرچه به لحاظ اجتماعي و حرفه‌اي از هيچ قدرتي برخوردار نيستند. متوجه شدم که در آثار قبلي من، اغلب شخصيت‌هاي داستاني‌ام چه ضعيف چه قوي، نقش مخربي داشتند و اين امر عمدي نبود و من نمي‌خواستم که داستان به اين منوال بگذرد و اين...

البته اين تنها وجه جديد اثرتان نيست. عناصر سوررئاليسم يا اعجاب‌انگيز در اين اثرتان کمتر به چشم مي‌خورد. نمي‌توانيم بگوييم «سه زن توانمند» رماني رئال است، ولي يک واقعيت اجتماعي، سياسي را به تصوير مي‌کشد، به‌ويژه سومين بخش رمان که تلاش غم‌انگيز يک زن را براي مهاجرت از آفريقا به فرانسه روايت مي‌کند...

درست است، من مي‌خواستم در اين رمانم عناصر جادويي کمتري داشته باشم که البته در اين اثر هم هست، ولي خيلي کم‌رنگ است. به‌ويژه مثل همه آدم‌هاي ديگر وقتي اسناد و داستان‌هايي راجع به شرايط مهاجران و ساکنان کشورهاي فقير در اروپا خواندم، تصميم گرفتم اين داستان‌ها را در قالب ادبيات ارائه دهم. به نظر من اين افراد که شجاعانه رنج‌هاي بسيار زيادي را تحمل مي‌کنند‌ قهرمان هستند. البته قهرمان‌هاي غمگين و قهرمان‌هاي اجباري!(قهرمان‌هاي عصر مدرن)

چرا تصميم گرفتيد با کمک عناصر اعجاب‌انگيز داستان‌هايتان را کمي نرم‌تر کنيد؟

من هميشه مي‌خواستم ادبياتي را به‌کار ببرم که پيش‌پاافتادگي زندگي را به تصوير بکشد و تنها شيوه‌اي که براي گذر از اين پيش‌پاافتادگي زندگي معمولي پيدا کردم متوسل‌شدن به عناصر جادويي بود، ولي در حال حاضر قادرم که عناصر جادويي را با واقعيت‌هاي عيني درهم آميزم، بدون آنکه پيش‌پاافتاده به نظر بيايند. وقتي که جوان‌تر بودم از سادگي مي‌ترسيدم ولي امروزه احساس مي‌کنم که مي‌توانم ساده‌تر بنويسم. فکر مي‌کنم که يک کتاب مي‌تواند در سطوح مختلف قابل خواندن باشد و به‌واسطه آدم‌هاي مختلف قابل درک و فهم باشد.

اين پيچيدگي در نوشتار که بر اين باوريد که به شما تحميل شده، به اين مورد که شما در دوران جواني شروع به نوشتن کرده‌ايد ارتباطي دارد؟

يقينا همان‌طور است، البته زماني که خيلي جوان بودم نمي‌توانستم ساده‌تر بنويسم؛ زيرا الگوي من نويسندگاني مانند پروست و هنري جيمز بود و خيلي تلاش مي‌کردم مانند آنها بنويسم و درعين‌حال سبک خود را حفظ کنم، از آن گذشته واقعا از سادگي مي‌ترسيدم، ولي بعد از تجربياتي که در اين راستا کسب کردم، فهميدم که نه‌تنها ساده‌نوشتن ممکن است بلکه آرزوي قلبي من است. بعد از آن احساس کردم که نياز ندارم تسلط خود بر زبان را به معرض نمايش بگذارم و با کمک‌گرفتن از موارد اعجاب‌انگيز از سادگي گذر کردم و الان هم سعي بر اين دارم که از اين موارد اعجاب‌انگيز بسيار کمک بگيرم.

شما گفتيد که در دوران جواني از آثار پروست و جميز زياد خوانده‌ايد. هم‌اکنون هم آثار نويسنده آمريکايي به‌نام جويس کرول اوتس را مي‌خوانيد و خيلي آنها را دوست داريد. آيا بر اين باوريد که چون خيلي کتابخوان هستيد نويسنده خوبي شده‌ايد؟

براي من اين دو فعاليت يعني خواندن و نوشتن جدايي‌ناپذيرند. به نظرم نويسنده‌اي که مطالعه نمي‌کند نويسنده خوبي نيست.

آيا نويسندگاني را که دوست داريد در نوشته‌هايتان حضور دارند و از آثارشان الهام مي‌گيريد؟

بله هميشه. چه نويسندگاني که در قيد حيات‌اند و چه آناني که از دنيا رفته‌اند در آثارم حضور دارند.

در «سه زن توانمند»، آفريقا حضور جدي دارد. چه ارتباطي بين شما و اين قاره وجود دارد؟

يک ارتباط عجيبي بين من و آفريقا وجود دارد. اولين‌بار در 20سالگي در اواخر سال‌هاي 80 به آنجا سفر کردم و دومين‌بار سه‌سال پيش با کارگردان سينما کلر دوني که در يک سناريويي با او همکاري مي‌کردم به آفريقا رفتم که سفر کوتاهي بود. ارتباط من با آفريقا خيلي مشخص نيست، ولي بخشي از من در آفريقا شکل گرفته و شايد يک نوع ترس که منشا آن را نمي‌دانم در من شکل گرفته است.

خاستگاه اين رمان آفريقا است؟

به هيچ‌وجه. همان‌طور که حضور پرنده‌ها در صفحات کتاب وجود دارد، آفريقا هم يک نقش موزيکال دارد که سه بخش اثر را به‌هم مرتبط مي‌کند.

شما به زندگي معمولي خيلي علاقه‌منديد؟

بله. به همين دليل هم هست که تمام برنامه‌هاي واقعي تلويزيوني را مي‌بينم. جايي که مردم آشپزي مي‌کنند و زندگي روزانه‌شان را مي‌گذرانند. زندگي افراد برايم جذاب است و تحت‌تاثيرم قرار مي‌دهد. شخصا زندگي عادي و ملموسي دارم. اينکه مثل بقيه بچه داشته باشم و مثل آنها زندگي کنم. بدون آن ماهيت و علايق ديگري پيدا مي‌کنم که دوست ندارم. بنابراين زندگي معمولي را مي‌پسندم.

يادتان مي‌آيد چگونه ميل به نوشتن در شما شکل گرفت؟

خيلي از آن زمان گذشته، ولي مي‌دانم که از ازل ميل به نوشتن داشتم و هميشه با نوشتن احساس خوبي پيدا مي‌کردم و هر موقع که نگران و ناراحت بودم نوشتن روحيه‌ام را عوض مي‌کرد.

موضوعي که در تمام کتاب‌هاي شما ديده مي‌شود خشونت است که نقش اساسي در روابط انساني دارد، به‌ويژه در روابط خانوادگي و يکي از سوال‌هاي مهم کتاب‌هاي شما اين است: چه کسي خارجي محسوب مي‌شود؟ راجع به اين دو درونمايه داستاني آثارتان توضيح دهيد‌.

بله همين‌طور است. بدون آنکه بخواهم وارد مقوله روانکاوي شوم اين مورد به کودکي‌ام برمي‌گردد. در محيطي در پاريس سال‌هاي هفتاد بزرگ شدم، در دنيايي که افراد همه عامه بودند و به طبقه متوسط تعلق داشتند. شهر بزرگ فرنسس امروزه فرق کرده، ولي سي‌سال پيش من و مادر و برادرم يک خانواده غيرعادي بوديم. دو بچه که پدر و مادرمان از هم جدا شده بودند، به‌علاوه پدر ما آفريقايي بود و هيچ‌وقت حضور نداشت و همه اينها سبب شد که خارجي به شمار نياييم. درکل خيلي اجتماعي بودم و حضور پررنگي در جامعه داشتم و اصلا هم خارجي به حساب نمي‌آمدم.

آيا شما همانند فلوبر با صداي بلند کتاب را بازخواني مي‌کنيد؟ آيا ريتم، آهنگ و لحن طي نوشتن دست‌نويس يک کتاب ضروري است؟

من هرگز با صداي بلند کتاب‌ها را بازخواني نمي‌کنم. بله ريتم بسيار مهم است، اما براي من همه‌‌چيز تنها به فکر و ذهن ختم مي‌شود.

آيا بر اين باوريد که نويسنده بهترين فردي است که متن خود را بهتر از ديگران درک مي‌کند؟

برخي از نويسندگان از خواندن متون خود لذت نمي‌برند و غالبا ترجيح مي‌دهند کارشان را به کساني که عادت به مطالعه آثار ديگران دارند واگذار کنند‌.

شما گفته‌ايد که تمايل به بازي‌کردن با بي‌رحمي داريد. بزرگترين بي‌رحمي و خشونت از نظر شما چيست؟

رهاکردن ديگران. مثلا در کتاب «رزي کارپ» رهاکردن تي‌تي و لاگراند توسط مادرشان نوعي بي‌رحمي و خشونت است. همچنين ترک رزي که بچه‌اي بالغ است توسط پدر و مادرش هم نوعي خشونت محسوب مي‌شود.

در «رزي کارپ» سه مادر هستند که يکي از ديگري بي‌رحم‌تر هستند...

رزي سعي مي‌کند خود را از دست تي‌تي خلاص کند. نمي‌خواهد غارتش کند، بلکه مي‌خواهد رهايش کند مانند مادر لاگراند. شايد چيزي که شما مي‌گوييد برخلاف غارت باشد، ولي به همان اندازه بد است. چگونه مي‌شود از يک بچه چندساله انتقام گرفت. اين قضيه مرا خيلي تحت‌تاثير قرار مي‌دهد و برايم وحشتناک است. دوست دارم بفهمم اين رفتار از کجا نشات مي‌گيرد و چه چيزي باعث مي‌شود اين رفتار و اين حس در مادر ظاهر شود.

شما واقعا قصد داريد اين‌گونه رازها و پيچيدگي‌ها را برملا کنيد؟

درست است. در اين کتاب من دائما در حال توصيف هستم و مي‌خواهم با اين توصيفات حالت عجيب اين مادر را به تصوير بکشم. وقتي چيزهاي عجيب در داستان روي مي‌دهد و فقط نقاط مبهم ريزي را در داستان مي‌بينيم باعث مي‌شود خواننده با اين چيز عجيب رو‌به‌رو شود. سرنوشت مبهم همه آنها، آن چيزي است که کنجکاوي همه را برمي‌انگيزد و خواننده را به خواندن تشويق مي‌کند.

به‌علاوه اين خشونت، شما دوست داريد چيز ديگري را هم نشان دهيد؟

بله دوست دارم مواردي را عجيب جلوه بدهم. يا به‌معناي خاص کلمه يا به‌معناي مجازي آن کلمه. مثلا شخصيت لاگراند، در محيطي که زندگي مي‌کند غريبه است. درست است در آنجايي که زندگي مي‌کند محلي شده است، با وجود اين، اين احساس را ندارد.

منبع الهامات شما کدام است؟

کتاب‌ها، روزنامه‌ها و داستان‌هايي که مي‌شنوم و سرنوشت روستاييان و زندگي اطرافيانم الهام مي‌گيرم و البته به‌گونه‌اي سرنوشت اين اشخاص را در داستانم به تصوير مي‌کشم که به هيچ‌عنوان شناخته نشوند. در «رزي کارپ» 15 يا 20 شخصيت زن جواني است که آنها را ديده‌ام و با آنها در ارتباط بوده‌ام. هميشه داستان زناني که خيلي زود بچه‌دار شده‌اند برايم جالب بوده و هميشه درصدد بودم بفهمم که چگونه مي‌توان با وجود اين مورد عجيب بالغ شد.

در رمان «رزي کارپ» شخصيت مورد علاقه‌تان کدام است؟

من از لاگراند خوشم مي‌آيد. به نظرم او يک مرد خوب است و مي‌شود با او همذات‌پنداري کرد و با او رنج کشيد و برايش اشک ريخت. درواقع با دردها و رنج‌هايش درد بکشي. او سعي مي‌کند که همه موارد را به بهترين و صحيح‌ترين حالت انجام دهد.

مضمون اصلي داستان «رزي کارپ» چه بود؟

رزي کارپ در ابتدا فقط يک شخصيت داستاني بود، زن جواني که به خانواده‌اي در گوادلوپ ملحق مي‌شود و اتفاقات بدي در اين قسمت داستان مي‌گذرد. او اميد دارد که خود را نجات دهد، زيرا در عذاب است، ولي اين جريان به خوبي پيش نمي‌رود.

بهتر نبود که رزي و برادرش اصلا به دنيا نمي‌آمدند؟

از به دنيا‌آمدن کسي نمي‌شود شکايت کرد. شايد اگر به دنيا نمي‌آمدند بدتر بود. به نظرم غيرممکن است که آدم براي کسي که به دنيا آمده تاسف بخورد، زيرا همه حق زندگي دارند.

حتي به‌عنوان نويسنده هم نبايد اين حس تاسف را در اثر نشان داد؟

بله حتي به‌عنوان نويسنده هم نبايد اين حس را نشان داد.

به نظرتان تحمل درد عنصر مثبتي حساب مي‌شود يا منفي؟

بله براي جاودان‌شدن بشريت عنصر مثبتي به شمار مي‌آيد‌.

«رزي کارپ» به يک دليل با ديگر رمان‌هايتان متفاوت مي‌شود؛ در اين رمانتان از عناصر فانتزي و جادويي خبري نيست.

-بله خودخواسته بوده. مي‌خواستم فضايي خلق کنم که واقعيت را در آن به تصوير بکشم و به داستان کوتاه هم نزديک نشود.

چگونه مي‌نويسيد؟ از قبل داستان را در ذهنتان مي‌پرورانيد يا درحالي‌که مي‌نويسيد داستان شکل مي‌گيرد؟

چارچوب نوشتار را از قبل در ذهنم دارم(چند عنصر) ولي در حين نوشتن به آنها شکل مي‌دهم. فقط کافي است که بدانم کجا مي‌روم، در غير اين‌صورت حتما راهم را گم مي‌کنم.

چه موقع‌هايي دست به قلم مي‌شويد؟

شب‌ها وقتي که بچه‌هايم خواب هستند و معمولا روزها نمي‌نويسم، مگر اينکه نباشند يا خواب باشند. بيشتر از دو ساعت هم نمي‌نويسم، زيرا ذهنم خسته مي‌شود و ياري‌ام نمي‌کند.

جاه‌طلب هستيد؟

به لحاظ هنري بله، ولي به لحاظ اجتماعي خير. ولي دوست دارم در انجام کارهاي مختلف موفق باشم. من فقط تخيل تاريخي و سياسي دارم و همه را در قلمروي کارهايم خلاصه مي‌کنم و به‌کارشان مي‌برم. دوست دارم با آدم‌هاي اديب رفت‌‌وآمد داشته باشم، به تئاتر بروم و رمان بخوانم.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی