تحرکات اخير در جريان اصولگرايي نشان ميدهد که اختلافات جدي ميان آنها بروز کرده و اين اختلافات رو به گسترش است؛ چرا که اصولگرايان همواره از ارتباطات گسترده سياسي و تبليغاتي برخوردار بودهاند و همين امر باعث شده عملا هيچگاه به دنبال ايجاد ساز و کار قوي براي اجماع سازي نروند. در نتيجه ساز و کارهايي که در چند انتخابات اخير طراحي و اجرا کردهاند کارآمد نبوده و نتوانسته وحدت مدنظر آنها را در واقعيت شکل دهد. ساز و کار ضعيف اجماع سازي در اصولگرايان باعث شده هرکسي بخواهد براي خودش کار کند و منافع شخصي خود را بر منافع جناحي و ملي ارجح بداند. امروز هم شاهد هستيم که با توجه به وضعيت خاص کشور در عرصههاي داخلي و خارجي، بخشهايي از طيف تندرو تلاش ميکنند با نزديک شدن به يکديگر، برخلاف مشي نهادهاي تصميمگير و اجماع ساز در ميان اصولگرايان از فرصت به دست آمده براي خود بهرهبرداري کنند. برخي گمان ميبرند حضور تندروها در انتخابات مجلس باعث خواهد شد تا اصلاحطلبان با تکيه بر رقيب هراسي تلاش کنند به پيروزي دست يابند، اما برخلاف آنچه شايع کردهاند اصلاح طلبان در راهبرد انتخاباتي خود نه رقيب هراسي، بلکه منافع ملي را در نظر ميگيرند. در تمام انتخاباتهاي گذشته واقعا رويکردهاي اصلاح طلبان بر اساس منافع ملي بوده و رقيب هراسي مسألهاي دست چندم است. در اين دوره نيز اصلاح طلبان بر اساس تشخيص و فهم خود از منافع ملي، راهبردهاي جديدي تنظيم خواهند کرد و بر اساس آن راهبردها به رقابت با رقيب خواهند پرداخت. موضوع رقيب هراسي هيچگاه اولويت اصلاح طلبان نبوده، اما مشخص است وقتي راهبردي سازنده اتخاذ ميشود طبعا در عرصه عمل و کنش سياسي، اعلام خطر در خصوص انحرافات از مسير درست طبيعي است. وقتي جامعه با خطري مواجه ميشود، اين وظيفه علاقهمندان به منافع ملي است که در اين خصوص هشدار دهند. بيان مشکلات يک نوع آگاه سازي جامعه است. فرايند تحولات در اردوگاه اصولگرايان اما از اولويتهاي انتخابات نيست. مشکل اصلي انتخابات مجلس 1398 به نارضايتي گسترده افکار عمومي از وضعيت موجود باز ميگردد. سرخوردگي و فاصله گرفتن مردم از صندوقهاي رأي مشکلي است که به آمدن و نيامدن اصولگرايان ربطي ندارد و تا زماني که اين مشکل بازگرداندن اعتماد عمومي به جامعه حل نشود، شاهد انتخابات پرشور و خوبي نخواهيم بود. همه جريانهاي سياسي پيش از آنکه به سياست بازي و صحنه آراييهاي انتخاباتي بپردازند بايد در پي بازگرداندن سرمايه اجتماعي و اعتماد مردم باشند. ايجاد تغييرات محسوس و قابل قبول در سپهر سياسي کشور ميتواند اميد را به مردم بازگرداند و شرايط را براي برگزاري انتخابات مهيا کند. بنابراين تحرکاتي که برخي جريانها در راستاي تأمين منافع خود و ايجاد ائتلاف انتخاباتي انجام ميدهند، حاشيهاي است و راه به جايي نخواهد برد. توجه کل حاکميت و جناحهاي سياسي بايد بازگرداندن سرمايه اجتماعي باشد. راه اصلاح آن است که در سياستهايي که ناکارآمد بوده و اثر منفي بر جامعه گذاشته تجديد نظر جدي به عمل آيد و سياستهايي اميدبخش جايگزين آنها شود.