بستن

خودِ زندگی

خودِ زندگی
سعیده امین‌زاده داستان‌نویس

محمدحسین محمدی همواره در داستان‌هایش سعی در به تصویرکشیدن فضا و حال و هوای روز افغانستان و به‌خصوص شهرش مزارشریف داشته است. در این رهگذر حتی از لهجه‌ دری در روایت کمک گرفته تا وجه زیست‌بوم را در داستان‌پردازی‌اش پر‌رنگ‌تر کند. از ابتدای دوره‌ نوشتنش تاکنون، طیف موضوعاتی که او در مجموعه‌ داستان‌ها و رمان‌های کوتاهش به آن پرداخته، بسته به وضعیتی که افغانستان درگیرش بوده متنوع و رنگارنگ بوده است. داستان‌های او قدم‌به‌قدم با تحولات افغانستان پیش آمده‌اند و از آغاز جنگ مجاهدین و قدرت‌گیری طالبان گرفته تا ورود آمریکا و تضعیف طالبان، دستمایه‌ نوشتن او بوده‌اند. داستان‌هایی از زبان راوی‌ای اهل مزارشریف که گاه از خود می‌گوید و گاه به ذهن شخصیت‌های دیگر وارد می‌شود و گاه دوربین دست می‌گیرد تا از منظری نمایشی به وقایع نزدیک شود.
در داستان‌های اولیه‌ محمدی سخن از مرگ و آوار‌گی در میان است و در کل از افغانستان درگیر جنگ در برهه‌های مختلفش داستان‌های بیشتری نوشته است. در داستان «مردگان»‌اش اوج این تجربه را می‌بینیم که آدم‌ها از هر قوم و قبیله‌ای به شکلی ناگزیر و ناخودآگاه درگیر جنگی بی‌امان‌اند. محمدی در این داستان وارد ذهن تمامی طرف‌های دعوا می‌شود تا نشان دهد جنگ بی‌رحم‌تر و فارغ‌تر از آن است که ملاحظاتی چون سن و نسبت آدم‌ها بتواند از شدت قساوتش بکاهد. او شخصیت‌ها را در میانه‌ انتخابی فوری و لحظه‌ای میان رفتن و ماندن و مرگ و زندگی نگه می‌دارد و مخاطب را به بطن فجایع جنگ می‌برد. محمدی در در داستان «تو هیچ گپ نزن» هم این اضطرار در تصمیم‌‌گیری را به وضوح نشان می‌دهد. زن راوی داستان، میان معرکه‌ای که لحظه به لحظه با پیشروی‌اش در حال بلعیدن آدم‌هاست، باید میان ماندن و کشته‌شدن، یا فرارکردن و جان سالم به‌دربردن دست به انتخاب بزند. درنهایت این ترس‌ها هستند که پیروز میدان تصمیم‌گیری‌اند؛ ترس از مردن، ترس از در‌به‌دری و بی‌جاشدن و ترس از تنهایی. کودکی که همراه راوی است بهانه‌ای می‌شود برای او تا بر ترس‌هایش غلبه کند و با فاجعه رخ‌دررخ شود. وقتی نام کودکش را بر زبان جاری می‌کند و از همراهی‌اش اطمینان حاصل می‌کند، گویی دیگر از دوری خانواده چندان نمی‌هراسد و از آن شخصیت مستاصل پیشین فاصله می‌گیرد. این زن وقتی از حضور کودک در کنارش حرف می‌زند، انگار آن سرنوشت شوم و محتوم را هم راحت‌تر می‌پذیرد و غم از دست‌دادن نزدیکانی را که کشته شده یا رفته‌اند، راحت‌تر هضم می‌کند. در داستان «انجیرهای سرخ مزار» هم انجیر سرخ نماد قلبی امیدوار و سرزنده است که هرچه خطر نزدیک می‌شود همچنان روی شاخه می‌ماند.
اما در رمان کوتاه «پایان روز»، آخرین اثر محمدحسین محمدی، این نمادها رنگ می‌بازند. حالا دیگر جنگ سایه‌ سنگینش را از سر افغانستان برداشته و به حاشیه رفته و آدم‌های داستان عمدتا درگیر روزمره‌گی پس از جنگ‌اند. تجربه‌ آنها از دست‌وپنجه نرم‌کردن با مرگ، دیگر آنی و عاجل نیست و فرصتی فراخ برای رویارویی با مرگ دارند. درواقع جنس چالش آدم‌ها دگرگون شده و جای خود را به دغدغه‌هایی از روزمرگی و رکود ناشی از آن داده است. نویسنده در این رمان، مجال بیشتری می‌یابد که از خود زندگی بگوید. دیگر از سایه‌ هواپیماهای بمب‌انداز و سربازان تیربار بر دوش خبری نیست. آدم‌های قصه در خانه‌ خود آرام گرفته‌اند و اگر طالبان سایه‌ ترسی هم بر سرشان افکنده باشد، آن‌قدری نیست که اقدامی عاجل برا‌یش کنند. محمدی در این کتاب، روی مختصات مکانی داستان تمرکز ویژه‌ای دارد و به اشیا هم نزدیک‌تر شده و جایگاه ویژه‌ای در روایت برایشان در نظر گرفته و شخصیت‌ها اغلب در رابطه‌شان با مکان و اشیا، ساخته می‌شوند. این‌گونه است که کوچکترین تماس آنها با اکسسوار صحنه‌ داستان، اهمیت پیدا می‌کند و بخش اصلی کنش‌هایشان را شکل می‌دهد. محمدی حالا به‌جای درگیری آدم‌ها با بمب و خاک و خون و جنازه، آنها را در عرصه‌ خانه و با مواردی همچون شست‌وشو و پخت‌وپز مشغول می‌کند. این‌چنین است که صحنه‌ای مانند پخت‌وپز غذا و یا شست‌وشوی پدر بیمار خانواده، ممکن است نیم‌فصل از کتاب را به خود اختصاص دهد. درگیری با اشیا در این رمان آن‌قدر ملموس است که گاه به رمان‌ نویی‌ها پهلو می‌زند.
آدم‌ها در جهان تازه داستانی محمدحسین محمدی بسیار گرفتار چنین درنگ‌هایی با اشیا و مکان‌ها هستند؛ آن‌قدر که گاه قصه را از ریتم می‌اندازند و راکد نگه‌اش می‌دارند. این درنگ‌ها در خلأ کشمکش کتاب، پررنگ‌تر می‌شوند و قصه‌گویی را که از ویژگی‌های اصلی آثار پیشین او بودند، از روح داستان‌های او دور می‌کنند. درواقع می‌توان گفت داستان‌های او بیش از هر چیز(و حتی بدون ملاحظات فرمی در روایت و زبان)، دچار دگردیسی در پیرنگ شده‌اند؛ پیرنگی که هماهنگی دال و مدلولش حالا پایه‌های محکم‌تری می‌طلبد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی