در سالهاي اخير، کارگران بهعنوان بخش اعظمي از جمعيت کشور، بيشترين آسيب را از افزايش نرخها و تورم ديدهاند و خيلي وقت است که حتي خط فقر را نميبينند. نظر شما در اين رابطه چيست؟
در اواخر سال گذشته دولت براي حمايت از قشر کارگران، سبد معيشت خانوار را در نظر گرفت و قرار شد در سال 98، حدود 40درصد به دستمزد کارگران اضافه کند. بنا به اظهارنظر کارشناسان سبد خريد خانوار در سال 97، سهميليون و 750هزار تومان بود و از ابتداي امسال و با جهشهاي قيمتها به دليل تورم در سهماهه نخست سال، سبد خانوار به ششميليون و 900هزار تومان رسيد و اين امر باعث شده که کارگران براي پرکردن يخچالهايشان دست به هر کاري بزنند؛ از کار دوم گرفته تا شبکاري، کوچککردن سفرهشان و... و حالا کار به جايي رسيده که معاش از دست خانوادههاي کارگري خارج شده و آنها به دليل کمبود 5ميليون 300هزار توماني نسبت تورم با دستمزد زير خطر فقر قرار دارند.
اين شکاف بين هزينه خانوار و درآمد چه تاثيراتي بر روند پيشروي جامعه کارگري ميگذارد؟
زماني که ما دو ماده قانوني کار يعني ماده هفت بهعنوان امنيت شغلي کارگران و ماده 41 بهعنوان حقوق و معيشت خانوادههاي کارگري را نميتوانيم براي آنها اجرا کنيم، خانوادههاي کارگري بهعنوان کوچکترين کلونيهاي اجتماعي، متزلزل ميشوند. وقتي يک کارگر قرارداد بلندمدت ندارد و گاها با او قراردادهاي سفيدامضا و شفاهي بسته ميشود، او هر لحظه کابوس بيکارشدن را ميبيند، پس بنابراين نميتواند برنامهريزي بلندمدتي براي تشکيل خانواده داشته باشد. حالا به فرض محال يک جوان کارگر توانست در اين شرايط اقتصادي جامعه خانواده نيز تشکيل دهد، با اين دستمزدهاي يکميليون و 600هزار توماني چطور هزينههاي مسکن، خوراک، پوشاک، درمان و... که در هر لحظه بالاتر ميرود، فراهم نمايد. اين استرسها و نگرانيها بر خانوادههاي کارگري غالب ميشود و اين استرسها براي جامعه زيانبار است و در نتيجه در جامعهاي که بيشتر آمار آن را کارگران تشکيل ميدهند، تنشهاي عصبي به حد خود ميرسد و درگيريها و بداخلاقيهاي اجتماعي هر روز بالاتر ميرود، چون ضريب تحمل و تابآوري که همان تقوا است در افراد جامعه يکسان نيست. بسياري از کارگران در حاشيههاي شهر و شهرستانهاي اطراف مانند شهريار، کرج، اسلامشهر، رودهن و... زندگي ميکنند و هر روز ترافيک سنگيني در جادههاي منتهي به تهران وجود دارد. نيرويي که صبح در اين ترافيک ساعتها منتظر ميماند تا به سرکار برسد به دليل خستگي راه، بازدهي و کارايي مناسب را ندارد و وقتي يک کارگر کارآمد نباشد امنيت شغلي او به خطر خواهد افتاد. همان فرد در حالي شبها با تن خسته و پراسترس به خانه ميرود که نتوانسته سبد خانوار و مايحتاج زندگياش را با توجه به گراني و کمبود دستمزد تامين کند، نتيجه آن ميشود که استرسش را به افراد خانواده تزريق ميکند. همه اين عوامل مانند زنجير به يکديگر متصل است و ما نميتوانيم اقتصاد را از اخلاق، و اخلاق را از تبعاتش براي اجتماع و خانواده جدا کنيم و افزايش شکاف بين هزينه خانوار و درآمد در حال دامنزدن به اين موضوعات است.
ظاهرا دولت نيز برنامهاي براي اين موضوع و پرکردن اين شکاف ندارد.
متاسفانه ما امروزه غرق در پيشنهادات شدهايم، وزير مسکن پيشنهاد ميدهد که فعلا خانه نخريد، چون در آينده ارزان ميشود. آقاي رئيسجمهور ميگويد: حباب گوشت 30درصد است. من نميدانم اين 30درصد براي قيمت گوشتي که 120هزار تومان رسيده، چطور محاسبه ميشود، چون اگر 30درصد قيمت گوشت را هم کم کنيم، خانواده کارگري نميتواند گوشت کيلويي 90هزار تومان بخورد. اين افزايش قيمت در ميوه، پوشاک، درمان، تحصيل و کرايه خانه نيز وجود دارد. يک کارگر با افزايش 210درصدي قيمت برنج چه کار بايد انجام دهد، چقدر اين قيمت حباب است؟ از سوي ديگر ما اصل مهمي بهنام تفريح و درمان را فراموش کردهايم و اين موضوعات زندگي در جامعه کارگري ما گم شده است. همه اين عوامل باعث بروز مشکل در زندگي تکتک ما ميشود.
بسياري از کارگران براي تامين بخشي از زندگيشان به شغلهاي کاذب روي ميآورند و اين امر چه تاثيري بر جامعه خواهد گذاشت؟
وقتي ما توليد ناخالص ملي نداريم، بنابراين خيلي از افراد جامعه و کارگران به شغلهايي روي خواهند آورد که هيچ نقشي در توليد ناخالص ملي ندارد؛ پيک موتوري، دستفروشي، ويزيتوري و کارهايي از اين قبيل بهعنوان شغل اول و دوم در ميان افراد جامعه گسترش پيدا کرده است. از سوي ديگر رشد اقتصادي خردادماه، منفي 9درصد بوده و ما ماهيانه 45هزارتومان يارانه دريافت ميکنيم و ماهيانه در خوشبينانهترين حالت 98هزار تومان به دولت پس ميدهيم و هيچ خدمتي به افراد جامعه صورت نميگيرد و نتيجه اين موضوع بالارفتن ميزان خط فقر در جامعه است.
در حال حاضر هزينههاي درماني يکي از مشکلات کارگران و خانوادههايشان است و طبق آمار 30درصد کارگران ايراني وضعيت سلامتي مناسبي ندارند، در حالي که لازمه تداوم کار آنها جسمي سالم است. شما اين امر را چطور ارزيابي ميکنيد؟
امروزه به دليل افزايش قيمتها و کاهش درآمدها ما به خوددرماني روي آوردهايم. از سوي ديگر ارزانخوردن نيز از پيامدهاي فقر است، در حالي که ارزانفروشيها مانند پيتزاي 9هزارتوماني، کباب 8هزار تومان و... باعث تزريق سم به جامعه ميشود و نتيجه آن بيماريهاي متابوليکي مانند قند خون، چربي، فشار خون، بيماري قلبي و عروقي و... در فرد خواهد شد. جامعه ما به دليل گراني محصولات، به ارزانخواري روي آورده و اين عومل در مرتبه اول يقه افراد کمدرآمد جامعه مانند کارگران را ميگيرد. ما در کشور 13ميليون 430هزار بيمهشده داريم و اگر با ميانگين خانوار 3.3 جمع ببنديم بيش 45ميليون نفر جمعيت کشور ما را کارگران و خانوادههايشان تشکيل ميدهند، پس سلامتي 60درصد افراد کشور به دليل خوددرماني و ارزانخواري در خطر است.
همانطور که شما هم اشاره کرديد، به اين موضوع استرسهاي شغلي را نيز اضافه کنيد.
بله، همينطور است. وقتي شما حداقل براي هفتروز هزينه زندگي را داريد و نميدانيد 20روز ديگر ماه را چطور بايد شکم افراد خانوادهتان را سير کنيد، به استرسهاي شديد و بيماري روحي دچار ميشويد و متاسفانه اين استرسها روي جسم افراد جامعه نيز تاثير ميگذارد. وقتي کارگران امنيت شغلي ندارند و تهديدهاي شغلي کابوس شبانه آنها شده و اينکه همه ما، ماده هفت قانون کار را فراموش کردهايم، بنابراين استرس دوام شغلي روي روحيه آنها تاثير ميگذارد. امروزه کار به جايي رسيده که کارگران ما با خنده صاحبکارشان ميخندند و با گريه آنها قالب تهي ميکنند، چون براي ادامه کارشان همواره نگران هستند.