آرمانملي: بعد از ساقط کردن پهپاد آمريکايي متجاوز به خاک ايران و نيز توقيف نفتکش انگليسي اکنون ميتوان احساس کرد که چهره تحولات منطقه خاورميانه به خصوص منطقه خليج فارس در حال دگرگوني است. دگرگوني که ميتواند پاي اروپا و آمريکا را دوباره به اين منطقه بکشاند واحتمال وقوع هر سناريويي را محتمل کند. «آرمان ملي» در گفتوگو با مجتبي فردوسيپور، سفير سابق ايران در اردن به بررسي اين مسأله پرداخته است. اين گفتوگوي کوتاه را در ادامه ميخوانيد:
اتفاقات خليج فارس روند عجيب اما تکراري را دنبال ميکند و اتهامزنيها به ايران احتمال وقوع درگيريهاي محدود نظامي در منطقه را افزايش داده. احتمال به نتيجه رسيدن اين راهبرد دشمنان منطقهاي وجود دارد؟
آمريکاييها همواره از دو مؤلفه قدرت هنجارگرايي و منفعتگرايي بر پايه قاعده نُرمسازي در مديريت مناطق بحران بهرهبرداري ميکنند. عمل به اين قاعده بازي توسط واشنگتن در وضعيت کنوني امنيت خليج فارس، راهزني دريايي عليه شناورهاي ايران در آبهاي آزاد بينالمللي و به ويژه موضوع برجام قابل رؤيت است. البته آمريکاييها براي حفظ هژموني قدرت خود دنبال راههاي کم هزينه هستند. لذا در شرايط کنوني منطقه حتي حمله محدود هم براي آمريکا هزينههاي محاسبه نشدهاي را ميتواند در بر داشته باشد. جمهوري اسلامي ايران برپايه نظام حقوق بينالملل درياهاي بسته و نيمه بسته به لحاظ صيانت و به ويژه حفظ محيط زيست در خليج فارس مسئول است. افزايش روز افزون اقتدار دريايي توسط ايران سبب شده تا آمريکا از قاعده بازي هارتلند به ريملند عقب نشيني کند و اين موضوع جز در سايه توان قدرت دفاعي از سوي ساحل، دريا به صورت سطحي و زيرسطحي به دست نميآمد. رفع مسئوليت حمايت تانکرهاي نفتي از سوي آمريکا، پرهيز از ورود ناو هواپيمابر به محدوده خليجفارس، پذيرش شکست سلطه بر فضاي آبراه خليج فارس به ويژه پس از سقوط پهپاد گلوبال هوک، توسعه نفوذ سرزميني به جاي دريايي و... همگي مؤيد توسعه اقتدار ايران در خليج فارس است.
برجام، به عنوان توافقي ضامن صلح تقريبا از بين رفته. آينده سياست خارجي ايران با چه راهبردي تنظيم خواهد شد و چه راهبردي بهتر است؟
برجام به عنوان يک تجربه موفق در مسير توافق چندجانبه جاودانه است و از بين نخواهد رفت اما آنچه که اتفاق افتاده از بين رفتن روح برجام است. شک نکنيم که در عرف معاهدات از سوي آمريکا، اصل برآورنده بودن امنيت و آسايش اجتماعي اين کشور است و هر آنچه که با اين اصول مغايرت داشته باشد غير قابل پذيرش است. خروج آمريکا از برجام در واقع همانند برخورد آمريکا با کنوانسيونهاي حقوق درياها، پيمان بينالمللي اقليمي پاريس، شوراي حقوق بشر (اصليترين نهاد رسيدگي کننده به موضوعات حقوق بشر-يونسکو)، همکاري ترانس پاسيفيک، پروتکل اختياري حل و فصل اختلافات (مربوط به کنوانسيون روابط ديپلماتيک 1961 وين)، عهدنامه مودت 1955 ايران و آمريکا، معاهده 1987 منع موشکهاي هستهاي ميان برد آمريکا و شوروي و معاهدات تجاري، که امروزه به دکترين خروج ترامپ شهرت يافته، است.
سياست فعلي تا چه زماني ميتواند ادامه داشته باشد؟
رويکرد ايران به عدم وقوع جنگ بسته به ظرفيت و توان بازدارندگي است که اين موضوع امروزه تا حدود زيادي محقق شده. حال اصلي که بازدارندگي را محقق ساخته، ديپلماسي بايد تکميل و در ابعاد فراگير تقويت کند، نه اينکه مانع شود. از اين رو برجام ابزاري براي دستيابي به اين هدف است. ليکن در طرف مقابل اين دو مؤلفه به مثابه کارکرد فرسايشي عليه کشورمان در ابعاد توان نظامي و امنيتي، اقتصادي و سياسي به کار گرفته ميشود. در شرايط فعلي بدون توجه به منافع همپايه حاصل از مذاکرات، آغاز مذاکره ميتواند خسارتهاي جبران ناپذيري را در حوزه منافع ملي به همراه داشته باشد، که پرهيز از آن تا تحقق رويکرد طرفيني به قاعده برد-برد مترتب بر مذاکرات امري اجتناب ناپذير است. البته ايران همواره اعلام کرده است که پنجره ديپلماسي را باز گذاشته و برپايه احترام متقابل و در چارچوب برجام آماده مذاکره با 1+5 است.
نقش کشورهاي منطقهاي غيرمتخاصم در کاهش تنشها چه ميتواند باشد؟
اشتباه کشورهاي کوچک منطقه بازي با قواعد جنگ سرد است که زمان آن گذشته و بطلان اين معادله با اشتباه عراق در دوره بعثيها هويدا شد و تکرار آن هزينههاي گزافي را براين کشورها به ويژه سعودي تحميل کرده است. معتقدم نقش سازنده و مؤثر اين کشورها در مسير کاهش تنشها تنها با گفتمانسازي اتحاد و ائتلاف مبتني بر متغيرات جديد ژئوپليتيکي و در همگرايي و همافزايي منطقهاي بهدست ميآيد.
دلايل به نتيجه نرسيدن ميانجيگريها چيست؟
معتقدم با توجه به دستاوردي چون برجام ميانجيگري ديگر لزومي ندارد؛ چرا که ميانجيگريهاي گذشته هم براي حصول توافق صورت گرفت. حال با توجه به اينکه اساسا ترامپ با اصل توافق برجام مخالف است، ديگر ميانجي هم نميتواند در چنين وضعيتي تاثيرگذار باشد. مسير بلند گذشته قبلا کوتاه شده لذا نيازي به واسطهگري ندارد و تنها با برگشت آمريکا به تعهدات برجامي توافق مجددا دست يافتني ميشود.