احمد دستمالچیان، سفیر سابق ایران در اردن و لبنان نوشت: دولت فعلی آمریکا نشانههایی از تمایل به ماجراجویی در جهان بروز میدهد و میخواهد، در صورت امکان، تار و پود ساختار حاکم بر نظم جهانی را از هم جدا کند و جامعه و نظمی را که خود مطرح میکند، جایگزین آن کند. مجموع این رفتارها نشان میدهد که آمریکا نظم فعلی را نمیپذیرد و درصدد برهمزدن ساختارهای موجود و ایجاد ساختاری جدید بر اساس نظمی است که ترامپیستها میخواهند بر جهان حاکم کنند. آمریکا در منطقه مرتکب اشتباهی بسیار راهبردی و محاسباتی شد.
این کشور تصور میکرد میتواند سران و رهبران سیاسی و نظامی ایران را سرنگون کند، اما در تحقق این هدف ناکام ماند. ایران توانست ایستادگی کند و ضربات بسیار کاری، مؤثر و تعیینکنندهای به پایگاههای آمریکا وارد آورد و آنها را از کار بیندازد؛ همچنین تلفات سنگینی به نیروهای آمریکایی وارد شد. در نتیجه، آمریکا اکنون با فشارهای سنگین داخلی، از سوی مردم این کشور، و نیز فشار افکار عمومی بینالمللی مواجه است. این کشور باید واقعیت را بپذیرد و در برابر شروطی که ایران تدوین کرده است، تسلیم شود؛ یا به جنگی پرهزینه ادامه دهد که نتیجه نهایی آن نیز میتواند به زیان آمریکا تمام شود.
به نظر میرسد اکنون واقعیتی بسیار جدی، شفاف و روشن پیش روی کشورهای منطقه قرار گرفته و آن این است که با تکیه بر مداخلهگران خارجی، بهویژه آمریکا، نمیتوان امنیت و آرامش پایدار ایجاد کرد. در شرایطی که امنیت و آرامش یک کشور به خطر میافتد، نمیتوان انتظار داشت که امنیت و آرامش سایر کشورهای منطقه نیز بدون آسیب باقی بماند. این وضعیت نشان میدهد که حضور و مداخله نیروهای خارجی، بهخصوص آمریکاییها، نهتنها تضمینکننده امنیت نیست، بلکه میتواند به تشدید ناامنی منجر شود.
سفرهایی که اخیراً از سوی ترکیه، پاکستان و عربستان سعودی انجام شده و دیدار با مقامات امنیتی این کشورها، گواه آن است که کشورهای منطقه بهتدریج به این واقعیت میرسند که نظریه تأمین امنیت از طریق مداخلهگران خارجی، نمیتواند الگویی پایدار و باثبات باشد. در این میان، جمهوری اسلامی ایران جایگاه مهمی در معادلات منطقهای پیدا کرده است.
بااینحال، باید توجه داشت که دوران گذار کنونی بسیار دشوار است؛ زیرا تکلیف آینده منطقه در دل همین تحولات روشن خواهد شد. تا زمانی که مسئله امنیت در منطقه تعیین تکلیف نشود، هیچگونه سرمایهگذاری، ثبات، توسعه و پایداری معنای واقعی نخواهد داشت. هر میزان هزینهای که در چنین شرایطی صرف شود، ممکن است دود شود و به هوا برود.
تحولات اخیر عملاً نشان داده تا زمانی که وضعیت امنیتی منطقه روشن نباشد، نمیتوان انتظار داشت سرمایهگذاری پایدار و توسعه واقعی در منطقه شکل بگیرد. ازاینرو، معتقدم کشورهای بزرگ منطقه باید به درکی واقعبینانه و مبتنی بر عقلانیت برسند. نخست آنکه آمریکا بههیچوجه نمیتواند تأمینکننده قابل اتکای امنیت در این منطقه باشد و در آینده نیز چنین نقشی نخواهد داشت. دوم آنکه کشورهای منطقه باید در برابر شرارتها و تهدیدها موضعی محکم اتخاذ کنند؛ زیرا همه آنها در معرض خطر قرار دارند. هم اکنون نیز برخی کشورها با تهدیدهای مستقیم امنیتی و نظامی مواجهاند.
در مورد سوریه، به نظر میرسد نباید انتظار داشت که اسرائیل بهآسانی از سیاستهای خود عقبنشینی کند. وضعیت امنیتی عراق نیز از همین منظر قابل بررسی است. درباره عربستان هم روشن است که اگر کشوری نتواند از موجودیت و کیان خود دفاع کند، ناچار خواهد بود در چارچوب یک ائتلاف منطقهای به دنبال راهکاری برای حفظ خود باشد. بنابراین، کشورهای منطقه باید در سیاستهای پیشین خود، بهویژه سیاستهایی که بر واگذاری امور امنیتی به آمریکا استوار بودهاند، تجدیدنظر کنند.