آیا این همه را باید در راستای اطفای خشم ناشی از زندان رسایی دانست؟ اگر به اظهارنظرها و تحلیلها که درباره اجرای حکم حمید رسایی در فضای رسانهای کشور منتشر میشود، توجه کنیم مشخص میشود که توضیحات چندباره مسئولان قوه قضاییه درباره ابعاد این پرونده کوچکترین تغییری در دیدگاه طرفداران رسایی و ثابتی پدید نیاورده است. آن کسی که خود را طرفدار پایداریها میداند، از همان اول بنا را بر مخالفت با حکم دادگاه گذاشت و هنوز هم بر همان نظر است. از این زاویه باید سوال کرد که اگر به فرض محال، ثابتی به جمعیت میگفت که حکم رسایی مربوط به قبل از دوره نمایندگی اوست، جمعیت طرفدار چه واکنشی نشان میداد؟ فرض محال، محال است و ثابتی هرگز نمیتواند پای خود را از مسیری که تاکنون آمده بیرون بگذارد. او به خوبی میداند که با گفتن چنین سخنی، به همان سرعتی که مدارج سیاسی را طی کرد، پایین خواهد آمد و کسی از آن جمعیتی که از سخنانش به شور و هیجان میافتند، جانب او را نگه نخواهد داشت.
دهها رسایی!
اخیرا تصاویری منتشر شده که ثابتی در یکی از تجمعات مقل به مضمون میگوید شما که در بین جماعت انقلابی جایگاهی ندارید، با این کارها محبوب دل آنطرفیها هم نخواهید شد. قبل از این جمله تاکید میکند که منظورش افرادی است که منتقدان خود را زندانی میکنند. تصور کنید، امیرحسین ثابتی در مقام نماینده مجلس معتقد است عدهای در این کشور هستند که میتوانند منتقدان خود را زندانی کنند. جمع بستن واژه «منتقد» و تاکید بر «منتقدان» به این معنی است که این اتفاق بیش از یک بار افتاده است. آیا ثابتی میتواند پنج نفر را نام ببرد؟ اما اینها مهم نیست. مهم بخش دیگری از سخنان اوست که میگوید: با این دست فرمانی که دارید جلو میروید، ظاهرش این است که رسایی ۱۰ ماه میافتد زندان، چهارتا حکم هم برای ظهرهوند و غضنفری و... مجلس بعد را پر از رساییها خواهید کرد. دانستن این نکته جالب است که پروندهای که برای ظهرهوند تشکیل شده است، با شکایت دادستانی بوده و به اظهارات او درباره جنگ ۱۲ روزه و وضعیت امنیتی کشور و دولت پزشکیان مربوط است. دادستان سخنان او را خلاف امنیت ملی و موجب تشویش اذهان عمومی تشخیص داد و به عنوان مدعیالعموم از او شکایت کرد. درباره غضنفری باید گفت پرونده او به اظهاراتی ربط دارد که او درباره حسن روحانی و دولتهای یازدهم و دوازدهم به زبان آورده و اتهامهای سنگینی به روحانی وارد کرد. اتهاماتی مانند ارتباط با سرویسهای بیگانه، جاسوسی برایامآی ۶ و داشتن تابعیت انگلیسی و حتی افساد فیالارض. با دقیق شدن بر همین دو سه پرونده، کاملا روشن است که این گروه در ابراز مخالفت سیاسی تا کجا میتواند پیش برود. وقتی غضنفری چنین اتهاماتی را به حسن روحانی وارد میکند، آیا نمیداند که این حرفها و اتهامات وهن ساختار سیاسی کشور است؟ روحانی نماینده مجلس، جانشین فرمانده جنگ، دبیر شعام و رئیسجمهور جاسوس است؟
دلسرد کردن مردم؟
با این حرفها، آیا عملکرد قالیباف مجلس آینده را از دهها رسایی پر خواهد کرد؟ در چه صورت مجلس آینده دهها رسایی خواهد داشت؟ در مرداد ۱۴۰۳، یکی از نمایندهها تعداد اعضای پایداری را حدود ۶۰ تا ۶۵ نفر برآورد کرد و آن را اقلیتی در مجلس دوازدهم دانست. در انتخابات داخلی فراکسیون انقلاب اسلامی در خردادماه ۱۴۰۳ هم از نمایندههای حاضر ۸۴ نفر به سیدمحمود نبویان رأی دادند، در حالی که موسی غضنفرآبادی ۱۰۲ رأی گرفت. یک تحلیل سیاسی در همان مقطع، بلوک ۸۴ نفره را ترکیبی از پایداری و امنا دانست، نه صرفاً پایداری. اما نکته مهم انسجام در روش است که در بین اعضای پایداری دیده میشود. به عبارت دیگر آیا مجلس فعلی دهها رسایی ندارد؟ آیا میتوان تفاوت معناداری در سیاستورزی ثابتی، رسایی، نبویان و غضنفری دید؟ یک سوال دیگر هم اینجا مطرح میشود. سوال این است که در چه صورتی مجلس آینده در دست پایداریها خواهد افتاد و از یک اقلیت منسجم به یک اکثریت قطعی خواهند رسید؟ این دیگر بستگی به نامزدهایی دارد که برای ورود به مجلس وارد رقابت میشوند. در یک رقابت آزاد، در یک انتخابات رقابتی شانس چندانی برای پایداریها نمیتوان قائل شد. نتیجه چند دوره انتخابات به روشنی این را نشان میدهد. عجیب اینکه در همان انتخاباتی که از نظر تنوع رقبا، چون و چراهایی وجود داشت، پایداریها نتوانستند با وجود همه مسائل حاشیهای تعداد بیشتری از افراد خود را وارد مجلس کنند. در انتخابات مجلس دوازدهم، در تهران مشارکت حدود ۲۴ درصد بود و نیروهای نزدیک به جریان پایداری در میان نفرات بالای فهرست قرار گرفتند. محمود نبویان اول شد، امیرحسین ثابتی و حمید رسایی نیز در رتبههای بالا قرار گرفتند و در مقابل، محمدباقر قالیباف با حدود ۴۴۸ هزار رأی چهارم شد. تحلیلهای پس از انتخابات به صراحت به ارتباط میان مشارکت پایین و موفقیت نیروهای تندروتر اشاره کردهاند، اما صرف نظر از آن تحلیلها حالا دیگر همه مردم میدانند که در غیبت آنها چه کسانی انتخابات را خواهند برد. به یاد داریم که در روزهای قبل از انتخابات مجلس دوازدهم فضای سیاسی کشور چقدر ملتهب بود و جریانهای سیاسی تلاش داشتند که سهم بیشتری در لیست واحد داشته باشند. لیست واحد شکل نگرفت و لیستهای متعددی ارائه شد. در آستانه انتخابات مجلس دوازدهم، یک فعال اصولگرا در توضیح رقابت پایداری و قالیباف گفته بود اگر مشارکت حداقلی باشد و اقشار خاکستری پای صندوق نیایند، جبهه پایداری پیروز میشود؛ استدلال او این بود که پایداری سبد رأی ثابت و منسجمی دارد، در حالی که افزایش مشارکت باعث ورود سلایق دیگری میشود که الزاماً به پایداری رأی نمیدهند. حالا میتوان از امیرحسین ثابتی سوال کرد، آیا صرفا با دلسرد کردن مردم از شرکت در انتخابات نخواهند توانست دهها رسایی در مجلس بعد داشته باشند و نیازی به تحرک کسی مانند قالیباف نیست؟ آیا شعارهایی که پایداریها مطرح میکنند، برای دلسرد کردن مردم نیست؟