شاید این سفر در نگاه بسیاری از تحلیلگران و مفسران، به عنوان یک دیدار دوجانبه قلمداد شود، اما واقعیت این است که شرایط فعلی منطقه و مواضع چین مبنی بر لزوم دور کردن خاورمیانه از تنشهای مداوم، نشان میدهد که این سفر میتواند درون خود موضوعات کلیدی منطقه را همراه داشته باشد. بر این اساس «آرمان ملی» برای بررسی ابعاد این سفر، به گفتوگو با سیدجلال ساداتیان کارشناس مسائل بینالملل و مدیرکل پیشین شرق آسیای وزارت خارجه پرداخته است که میخوانید.
** آیا میتوان لغو نشست صلاله را با سفر وزیر خارجه کشورمان به پکن در یک راستا بدانیم؟
معنای درونی نشست صلاله که به منظور اعلام توافق ایران و عمان و با حضور کشورهای عربی منطقه قرار بود برگزار شود، این بود که این توافق به تأیید همه کشورهای منطقه برسد و از آن باخبر شوند. در این میان عربستان و پیش از آن بحرین نیز اعلام کردند در این نشست شرکت نمیکنند و حالا پس از آن شاهد سفر آقای عراقچی به پکن هستیم. این دو موضوع از این جهت اهمیت دارد که به یاد بیاوریم چین در زمان حیات آقای شمخانی میان تهران و ریاض واسطه شد و به نظرم حالا هم به دنبال آن است که بتواند در شرایط فعلی منطقه و خصوصاً جنگی یمن، از ظرفیت خود در این راستا استفاده کند و عربستان را وارد این دایره کند.
** یعنی چین مجدداً به دنبال ایفای نقش در کسوت میانجی است؟
بله؛ به عبارتی دیگر چینیها به دنبال آن هستند تا بتوانند در این شرایط باز هم نقش میانجی را ایفا کنند و به نظر میآید که لغو نشست صلاله و سفر آقای عراقچی به پکن با یکدیگر مرتبط باشد. این در حالیست که با وجود تکذیب موضوع کاهش تولید و توزیع مهمات و تسلیحات آمریکا در منطقه از سوی ترامپ و با عنایت به پاسخهای نظامی ایران به واشنگتن پس از هر اقدام نظامی آنها، به نظر میرسد که کشورهای عربی منطقه نیز وارد یک نگرانی ملموس شدهاند. آنها به دنبال تهدید ایران توسط ترامپ در مورد هدف قرار دادن زیرساختها و در مقابل پاسخ ایران به این مواضع، به دنبال آن هستند که حملات ادامه پیدا نکند و در اینجا به نظرم یک فشار پشتپرده کاملاً مشخص علیه ترامپ از سوی کشورهای عربی در جریان است. این فشارها عاملی شد تمرکز ترامپ روی فشار اقتصادی قرار بگیرد که هماکنون هم شاهد مانور رسانهای و سیاسی ترامپ و تمیش در این خصوص هستیم.
** یعنی دیدگاه فعلی کشورهای منطقه نسبت به ترامپ و عملکرد آن در منطقه موجب چرخش نسبی آنها شده است؟
واقعیت این است که آنها اطمینان بیشتری حاصل کردند که آمریکا نهتنها مدافع آنها نیست، بلکه در مواقعی برای دفاع از خودش هم با مشکل روبهرو است و در نتیجه مشکلات فراوانی به وجود آمده است. بر این اساس همین مولفهها موجب میشود تا این کشورها به سوی تامین امنیت به صورت بومی پیش بروند یا اینکه یک پیمان منطقهای را در نظر بگیرند که تنگه هرمز و سایر مسائل را درون خود داشته باشد این در حالیست که پیشروی انصارالله و مسلط شدن آنها بر بابالمندب، قاعدتاً عربستان را نگران کرده و حتی برچسبهایی هم به ایران زدند که تهران آنها را رد کرد. بر این اساس سعودیها از جهتی دیگر به دنبال آن هستند که فشار وارد کنند. بر این اساس احتمال میرود که سفر آقای عراقچی به پکن، ادامه همین تحولات باشد.
** چین اساساً در شرایط کنونی منطقه و با توجه به نوع نگاه توسعه محور به تحولات سیاست خارجیاش، چه اقداماتی را میتواند برای آرام کردن منطقه و یا حداقل شکستن قفل وضعیت ابهامآلود فعلی انجام دهد؟
واقعیت این است که ایالات متحده در ماهها و سالهای اخیر، هزینههای میلیارد دلاری علیه منطقه انجام داده و حتی این اعداد و ارقام در جنگ علیه ایران به بالاترین حد خود رسید و این موضوع نشان دهنده آن است که واشنگتن قرار نیست به راحتی این وضعیت را تمام کند. بر این اساس اینکه چین به صورت کلی جایگزین آمریکا شود تا حد زیادی نادرست است، اما نباید فراموش کرد که پکن نفوذ قابل توجه و چندضلعی در بازار منطقه داشته و از سوی دیگر روابط گستردهای با این منطقه دارد. بر این اساس عملاً آمریکا در این حوزه از ناحیه چین احساس خطر میکند و به نوعی حس میکند در حال خارج شدن از این چرخه در خاورمیانه است؛ کمااینکه ضربات به پایگاههای نظامی آنها نیز برای آنها قابل هضم نیست و به دنبال دور کردن این پایگاههای از تیررس ایران هستند. با تمام این تفاسیر میتوان گفت که قدرت بعدی در منطقه که میتواند اوضاع را به سمت توازن و آرامسازی هدایت کند، چین خواهد بود. پکن در اغلب کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس (به خصوص عربستان سعودی) نفوذ سیاسی و کلامی خوبی دارد و به نظرم احتمال دارد که چینیها از ظرفیت خود برای آرامسازی وضعیت کنونی خصوصاً در قبال تنگه هرمز استفاده کنند و عربستان را به نوعی به سمت تهران نزدیک کنند.