تقریبا تمام تحلیلها را میتوان در سه روایت خلاصه کرد. برخی صرفا دست به تحقیر رقیب سیاسی خود زدهاند که چرا این دیدار در گوشهای از سال و به صورت ایستاده انجام شده و آن را نشانه بیاعتنایی به رئیسجمهور کشورمان دانستهاند. این روایت را بیشتر در رسانههای معاند میتوان دید. در امتداد همان نگاه برخی مدعی شدهاند که رابطه راهبردی با چین توهم است. این روایت را باید تندتر از روایت قبل دانست که چین با وجود اطلاع از فشاری که بر ایران وارد میشود، حاضر نیست مطابق انتظار تهران هزینه بدهد. برخی تحلیلگران داخلی مانند حشمتا... فلاحتپیشه که نگاهی مبتنی بر تردید به شرق دارند، معتقدند که نمیتوان این ملاقات را تصادفی دانست و تا جایی جلو میروند که آن را حامل پیام به آمریکا ارزیابی میکنند. در عین حال جریان نزدیک به دولت روایت کاملا متفاوتی به ماجرا دارد. معاون ارتباطات دفتر رئیسجمهور تأکید کرده که زمان ملاقات پزشکیان و شی، مشابه ملاقات شی با سایر رؤسای جمهور حاضر در اجلاس بوده و تصویر مربوط به ضیافت غیررسمی و پیش از ورود هیأت ایرانی است؛ بنابراین از نگاه دولت، نباید از این تصاویر نتیجه گرفت که چین با ایران سرد شده است. با در نظر گرفتن مجموعه رویدادها و شرایط میتوان با اطمینان بسیار زیادی گفت که رابطه ایران و چین در سطح خوبی قرار دارد و نشانههای سرد شدن دیده نمیشود.
رابطه عمیق و پیچیده
به عبارت دیگر روابط ایران و چین بسیار عمیقتر و پیچیدهتر از آن است که بتوان سرنوشت آن را از روی یک قاب تصویری یا یک دیدار حاشیهای سنجید. چین در ماههای گذشته بارها ایران را شریک راهبردی جامع خود خوانده و در اوج بحران نیز بر حمایت از حاکمیت، امنیت و منافع ایران تأکید کرده است. در آخرین مواضع رسمی، وزیر خارجه چین ضمن حمایت از ایران، بر ضرورت مذاکره، کاهش تنش، بهبود روابط ایران با همسایگان و حل مناسب مسئله تنگه هرمز تأکید کرده و بدیهی است که این مواضع را نمیتوان با یک رفتار کوتاه در حاشیه یک اجلاس نادیده گرفت. از سوی دیگر برای پکن، ایران یک شریک مهم است و گسترش روابط با دیگر کشورها را نمیتوان نافی ارتباط وثیق چین با ایران دانست. هرچند منطقی است که نباید انتظار داشت کشوری مانند چین، روابط خود را به شکل انحصاری و برای یک کشور تعریف کند. رابطه ایران و چین بر مجموعهای از منافع متقابل بنا شده است مانند انرژی، تجارت، موقعیت ژئوپلیتیکی ایران، همکاری در سازمانهایی مانند شانگهای و بریکس و مهمتر از همه، مخالفت دو کشور با نظم بینالمللی یکجانبهگرایانه و حتی در شرایط فعلی که صادرات نفت ایران تحت تأثیر شرایط خاص قرار گرفته، رابطه متقابل دو کشور همچنان قابل توجه است.
نگه داشتن مسیر نفت
از همین جا شاید بتوان مهمترین نکته را برای سیاست خارجی ایران استخراج کرد. حفظ حمایت چین الزاماً به معنای نزدیکتر شدن شعارهای سیاسی دو کشور نیست بلکه به معنای کاهش هزینههایی است که رفتار طرفین ایجاد میکند. اکنون سوال این است که آیا میتوان راهی یافت که از قدرت سیاسی چین برای باز نگه داشتن مسیر استفاده شود؟ اگر به چین تفهیم شود که ما امنیت جریان نفت شما را تضمین میکنیم و شما هم از هر راهی که میتوانید تضمین کنید که این جریان هدف تحریم یا محاصره قرار نگیرد. در آن صورت یک مبادله قدرت شکل میگیرد؛ بنابراین اگر تامین نفت چین را یکی از مهمترین مشخصههای ارتباط دو کشور بدانیم میتوان به این راه حل فکر کرد که چین در طراحی و حفظ زنجیره انتقال نفت ایران تا مقصد، منافع مستقیم پیدا کند. احتمال دارد چین عنوان کند که اگر درصدد جذب حمایت موثرتر هستید، بخشی از نگرانیهای ما را هم در نظر بگیرید و در این چهارچوب میتوان رایزنی کرد و تلقیها و انتظارات دو کشور را به یکدیگر همسو و هماهنگ کرد. در موضوع نفت میتوان از چین خواست که قدرت خود را پشت جریان نفت قرار دهد، اما در مقابل باید کاری کرد که حفاظت از جریان نفت برای چین بهصرفهتر از رها کردن آن باشد و این به نظرم، یکی از معدود جاهایی است که میتوان از شراکت راهبردی ایران و چین یک سازوکار عملی و قابل اندازهگیری ساخت، نه صرفاً یک عبارت سیاسی.