تحمل دولت در برابر منتقدان شاید همان دلیلی باشد که کسانی مانند خرازی آن را حمل بر نشنیدن کرده و برای جلب توجه دولت واژههای تندتری انتخاب کردهاند. بعد از خرازی، حمید رسایی هم انیمیشنی در صفحات خود منتشر کرد و تیم مذاکره کننده را به شکل عجیبی مورد حمله قرار داد. با بالاگرفتن انتقادها از کاری که رسایی کرده بود، او بهجای عذرخواهی از مسئولانی که مورد تمسخر قرار گرفته بودند، به صراحت گفت که از الاغ عذرخواهی میکند، اما از مسئولان عذرخواهی نمیکند. متعاقب آن امیرحسین ثابتی بدون اسم بردن از پزشکیان، به مسئولی اشاره کرد که در روزهای ابتدایی جنگ از همسایهها عذرخواهی کرده بود. ثابتی از واژه بیشعور استفاده کرد. از کنار هم گذاشتن این رفتارها، سوالی به ذهن متبادر میشود که پاسخ دادن به آن نمیتواند ساده باشد و حتی شاید نیاز به توضیح تندروها هم احساس شود. سوالی که باید از تندروها پرسید این است: «شما از کجا مطمئنید غروری که در رفتار برخی نیروهای خودی میبینید، نشانه قدرت است، نه نشانه مصونیت از پاسخگویی؟» میتوان این سوال را به شکل دیگری هم مطرح کرد: «آیا ممکن است بخشی از تندروی سیاسی امروز، نه از قدرت واقعی بلکه از احساس مصونیت در برابر پاسخگویی ناشی شده باشد؟ یعنی فرد آنقدر مطمئن باشد که هزینه توهین، تهدید یا تحقیر مخالف را نمیدهد که بهتدریج این رفتار را حق طبیعی خود بداند؟»
تکبّر سیاسی
بهراستی غروری که در سیاستورزی تندروها دیده میشود از کجا سرچشمه گرفته است؟ شاید بتوان گفت سالها قرار گرفتن در موقعیت صاحب حقیقت، در این موضوع نقش داشته باشد. بخشی از جریان تندرو در چهار دهه گذشته خود را صرفاً یک جریان سیاسی در کنار جریانهای دیگر ندیده بلکه خود را نماینده حقیقت انقلاب، اسلام، امنیت و منافع کشور تلقی کرده است؛ بنابراین بدیهی است که وقتی یک گروه سیاسی به این نتیجه برسد که «ما فقط یک نظر سیاسی نداریم، بلکه حقیقت را نمایندگی میکنیم»، مخالف دیگر صرفاً رقیب نیست، او تبدیل به کسی میشود که نمیفهمد، منحرف است یا فریب خورده. این نگاه بهتدریج اعتمادبهنفس سیاسی را به حقبهجانب بودن و بعد به تکبر سیاسی تبدیل میکند. مورد دیگر مصونیت از شکست است. اگر یک جریان سیاسی بارها پیشبینیهایی انجام دهد، شعارهایی بدهد و تصمیمهایی بگیرد و در عین حال مجبور نباشد هزینه واقعی اشتباهاتش را بپردازد، اتفاقی که رخ میدهد این است که توانایی ارزیابی واقعبینانه عملکرد خودش را از دست میدهد. شکست زمانی اصلاح کننده است که فرد یا جریان سیاسی بتواند بگوید من اشتباه کردم، اما اگر شکست همیشه با توضیحاتی مانند توطئه، خیانت دیگران، عدم همراهی مردم و... توضیح داده شود، شکست به تجربه یادگیری تبدیل نمیشود و نتیجه چیزی جز اعتمادبهنفس غیرواقعبینانه نیست. به نظر میرسد موردی که اهمیت بسیار زیادی دارد و در باره تندروها با ضریب بالاتری موثر است، چیزی نیست جز زیستن در فضای بسته اطلاعاتی. وقتی فرد عمدتاً اخبار و تحلیلهایی را مصرف میکند که از سوی همفکران خودش تولید شده، وقتی با افرادی مواجه میشود که همان برداشت را دارند و در گعدهها درباره همان موضوع و از همان دیدگاه سخن به میان میآید، بهتدریج احساس میکند که همه همین حرف را میزنند و در چنین وضعیتی فرد متوجه نیست که در یک حباب اطلاعاتی قرار گرفته است. نکته جالب این است که احتمال شکلگیری قطبیشدن گروهی بسیار زیادتر میشود. وقتی گفتوگوهای درون گروهی تکرار شود، مواضع مشترک کمکم به وضعیت افراطی تصعید میشود؛ تغییری که احتمالا خود شخص متوجه آن نمیشود. خطای بسیار مهمی که رخ خواهد داد این است که «چون قدرت داریم، پس حتماً حق داریم». تبدیل قدرت به حقانیت زمانی رخ میدهد که یک جریان سیاسی برای مدت طولانی به مراکز قدرت، رسانه و سرمایه و نهادهای موثر در تصمیمگیری دسترسی داشته باشد. خطری که این گروه سیاسی را تهدید میکند این است که احتمال دارد کمکم بین توانایی تحمیل تصمیم و درستی تصمیم تفاوت نبیند. این نقطه جایی است که غرور سیاسی غلظت بیشتری میگیرد و موثرتر میشود. زیرا گروه یا فرد سیاسی در این موقعیت دیگر نمیپرسد که آیا این سیاست درست است یا نه، سوال او این خواهد بود که چرا دیگران هنوز متوجه نشدهاند که ما درست میگوییم!
تندرویِ بیتوضیح!
اکنون با در نظر گرفت قدرت اثرگذاری تندروها در فضای سیاسی کشور باید پرسید که با وجود چنین نیروهایی چه میتوان کرد؟ با آنها چگونه میتوان سخن گفت؟ برخی معتقدند که روشی که پزشکیان انتخاب کرده درست است؛ اینکه از آنها درخواست کرده که اگر برنامهای دارند با دولت در میان بگذارند. این احتمالا روش مناسبی باشد، اما اگر تندروها خودشان را در ساحت دیگری ببینند، در مرتبهای بالاتر از کارگزاران دولت، آیا حاضر میشوند همکاری کنند؟ پاسخ منفی است. آنچه در این میان برجسته مینمایند، عدم پاسخگویی به انتقاداتی است که از تندروها مطرح میشود. تاکنون کدام تندرو حاضر شده درباره تصمیمها و مواضع پرهزینه خود توضیح بدهد؟ تندروها چنان در موقعیتی که برای خود ترسیم کردهاند غرق شدهاند که توانایی درک موضوع را از دست دادهاند. شاید تنها راه این باشد که در بین تندروها کسانی را یافت که هنوز درگیر چنین غروری نشدهاند. اگر بتوان کسی را با چنین خصوصیتی یافت، در آن صورت احتمال دارد بتوان از او برای توضیح دادن مشکل برای دیگر تندروها کمک گرفت. با همه این حرفها چه اتفاقی باید در ذهن یک سیاستمدار افتاده باشد که احساس کند میتواند رئیسجمهور کشور را با چنین ادبیاتی خطاب کند؟ بدیهی است کسی که اطمینان داشته باشد حرفی که میزند، کوچکترین هزینه سیاسی، اجتماعی برای او ندارد، مرزهای گفتارش را جابهجا خواهد کرد. نکته مهمی که وجود دارد و گفتوگو را با این گروه دشوار میکند، علاوه بر غرور خشم و عصبانیتی است که در رفتار و گفتار آنها موج میزند. چرا تندروها اینقدر مطمئناند که حق دارند عصبانی باشند؟ اینکه گفته میشود که دوران رقابتهای ریاست جمهوری تمام شده، همان که حدادعادل هم به آن اشاره کرد، به شکل استفهامی نشان دهنده خشم تندروها از انتخاب مردم است. در مجموع چطور میتوان با تندروها گفتوگو کرد که معطوف به نتیجه باشد؟ شاید بتوان گفت مهمترین اتفاق این است که تندروها قدرت را با حقیقت اشتباه گرفتهاند. سخن آخر اینکه هرچه یک جریان سیاسی از نتیجه عملکرد خود مطمئنتر باشد، معمولاً نیاز کمتری به توهین دارد. کسی که استدلال قوی دارد، استدلال میکند، به همین قیاس کسی که از رأی مردم مطمئن است، به رأی مردم رجوع میکند و کسی که از سیاست خود اطمینان دارد نتیجه آن را نشان خواهدداد، اما وقتی استدلال جای خود را به تحقیر و توهین میدهد، نشانه این است که قدرت اقناعی یا وجود ندارد و یا بسیار کاهش یافته و جای آن را تحقیر و تخفیف گرفته است.