بستن
کد خبر: ۱۵۰۹۹۲۳
«آرمان ملی» گزارش می‌دهد

جنگ توئیت‌ها در میدان نفت

جنگ توئیت‌ها در میدان نفت
آرمان ملی- صدیقه بهزادپور: وقوع درگیری‌های پراکنده بین ایران و آمریکا، همزمان با آتش‌بس در حالی صورت می‌گیرد که به نظر می‌رسد ترامپ با هر ابزار رسانه‌ای یا غیر آن، سعی می‌کند تا قیمت نفت را مدیریت کند، هرچند به نظر می‌رسد تاثیر این فرآیند با واکنش سریع ایران در فضای رسانه‌ای و واکنش نشان دادن به حملات پراکنده آمریکا اجازه مانور چندانی به ترامپ نداده و جامعه رسانه‌ای بین‌المللی و بازار نفت، دیگر کمتر تحت تاثیر این رفتار غیرعادی ترامپ قرار می‌گیرند. اما کارشناسان معتقدند به نظر می‌رسد، چین یکی از اهداف اصلی آمریکا در جنگ علیه ایران و کمی پیش از آن در ونزوئلا بوده که درصدد است با محدودیت و توقف صادرات نفت ارزان به این کشور، همچنان برتری خود را در رقابت با این رقیب دیرین حفظ کند.

 به گفته این افراد، اما چین هم علاوه بر منافع اقتصادی فراوان همزمان با وقوع جنگ، توانسته است با ارسال برخی تجهیزات نظامی به ایران، فرصتی برای محک آمریکا و واکنش‌های این کشور، در جنگ احتمالی آتی خود با این کشور فراهم کند و از این طریق هم منتفع شود.

عهدشکنی آمریکا

به گزارش «آرمان ملی»، داوود آقایی کارشناس اقتصاد بین‌الملل در این باره گفت: بررسی رویکرد دیپلماتیک و نظامی ایالات متحده در قبال ایران نشان‌دهنده یک الگوی تکرارشونده است که در آن، میز مذاکره نه به عنوان مسیری برای حل مناقشه، بلکه به مثابه پوششی برای پیشبرد اهداف سخت‌افزاری و عملیاتی عمل می‌کند. شواهد تاریخی و تجربیات اخیر، از جمله تحولات مرتبط با نبرد‌های پیشین و بازه‌های زمانی حساس مانند جنگ رمضان، گویای این واقعیت است که آمریکا همواره مسیری دوگانه را دنبال کرده است، به گونه‌ای که درست در زمان انتشار اخبار مثبت مبنی بر پیشرفت گفت‌و‌گو‌ها و نزدیکی به توافق، اقدامات تخریبی و حملات نظامی یا نیابتی علیه مواضع ایران شدت می‌گیرد که حاکی از این است که، وعده‌های دیپلماتیک آمریکا بیش از آنکه برآمده از اراده‌ای برای تفاهم باشد، ابزاری برای خرید زمان یا غافلگیری طرف مقابل در میدان نبرد محسوب می‌شود. او درباره چرایی بن‌بست‌های مداوم در مسیر مذاکرات گفت: ساختار مذاکراتی مد نظر آمریکا اساساً با استاندارد‌های پذیرفته‌شده بین‌المللی و اصول گفتگوی متوازن میان دو طرف همخوانی ندارد، چراکه ایالات متحده با رویکردی زیاده‌خواهانه، به دنبال تحمیل مطالبات و دیکته کردن خواسته‌های خود به جای رسیدن به یک نقطه مشترک است و درنتیجه این نگاه سلطه‌جویانه باعث شده تا روند مذاکرات از مسیر منطقی خود خارج شده و به ابزاری برای فشار حداکثری تبدیل شود. در واقع، آنچه از سوی مقامات آمریکایی به عنوان دیپلماسی معرفی می‌شود، در عمل تداوم همان روحیه زیاده‌خواهی است که سعی دارد از طریق فشار در میدان و فریب در سیاست، اراده خود را بر طرف مقابل دیکته کند و این چرخه معیوب، اعتماد به هرگونه روند دیپلماتیک با این کشور را با چالش‌های جدی و بنیادین مواجه کرده است. آقایی تاکید کرد: در چنین وضعیتی، تجربه تعاملات گذشته این امر را تقویت کرده است که در مواجهه با رویکرد‌های فشارمحور آمریکا، عقب‌نشینی یا انعطاف یک‌جانبه می‌تواند به از دست رفتن امتیازات منجر شود. به این ترتیب به نظر می‌رسد که حفظ مواضع و پیگیری مطالبات در چارچوبی محکم و مبتنی بر توازن قدرت، عاملی تعیین‌کننده در وادار کردن طرف مقابل به رعایت تعادل در روند مذاکرات و تعاملات سیاسی خواهد بود. اقتصاد در میدان رسانه
این تحلیلگر اقتصاد بین‌الملل اضافه کرد: یکی از ابزار‌های مهمی که در سال‌های اخیر در راهبرد ایالات متحده دیده می‌شود، استفاده گسترده از جنگ رسانه‌ای و عملیات روانی است. در این راستا، ترامپ تلاش می‌کند با بهره‌گیری از ظرفیت شبکه‌های اجتماعی و قدرت اثرگذاری رسانه‌ای، فضای افکار عمومی و حتی معادلات اقتصادی را تحت تأثیر قرار دهند، این امر با انتشار پی‌درپی پیام‌ها، مواضع تند یا خبر‌هایی که گاه از سوی منابع رسمی تأیید نمی‌شوند، بخشی از همین راهبرد به شمار می‌رود؛ راهبردی که هدف آن ایجاد فشار روانی بر طرف مقابل و در عین حال مدیریت فضای داخلی و بین‌المللی است. آقایی ادامه داد: یکی از موضوعاتی که در فضای رسانه‌ای و تحلیلی بار‌ها مطرح می‌شود، مسئله تنگه هرمز و نقش آن در معادلات انرژی جهان است، چون با توجه به جایگاه راهبردی این گذرگاه دریایی در انتقال بخش قابل توجهی از نفت جهان، هرگونه خبر، گمانه‌زنی یا تنش مرتبط با آن می‌تواند به سرعت بر بازار‌های جهانی انرژی اثر بگذارد. در چنین شرایطی، برخی تحلیل‌ها بر این نکته تأکید دارند که انتشار مداوم اخبار و مواضع رسانه‌ای درباره امنیت این مسیر یا احتمال بروز تنش در آن، می‌تواند به عنوان ابزاری برای مدیریت انتظارات بازار و کنترل نوسانات قیمت نفت مورد استفاده قرار گیرد. او توضیح داد: در این بین، جنگ روایت‌ها و رقابت رسانه‌ای به بخشی از میدان تقابل تبدیل شده است که در آن، خبر، تحلیل و حتی شایعه می‌تواند به اندازه اقدامات عملی بر فضای سیاسی و اقتصادی اثر بگذارد. 

اهرم فشار بر اقتصاد جهانی

در شرایط کنونی، تحولات مرتبط با تنگه هرمز به یکی از مهم‌ترین عوامل فشار بر اقتصاد جهانی و به‌ویژه اقتصاد‌های وابسته به انرژی تبدیل شده است. هرگونه تنش یا تهدید نسبت به امنیت این گذرگاه راهبردی، بلافاصله بر بازار‌های جهانی انرژی اثر می‌گذارد و پیامد‌های آن در قیمت فرآورده‌هایی مانند بنزین، گازوئیل و حتی نهاده‌هایی نظیر کود‌های شیمیایی نیز نمایان می‌شود. افزایش هزینه انرژی به طور مستقیم بر معیشت مردم در بسیاری از کشورها، از جمله ایالات متحده و کشور‌های اروپایی، تأثیر گذاشته و موجی از نارضایتی اجتماعی و فشار سیاسی بر دولت‌ها ایجاد کرده است. آقایی معتقد است: تجربه ماه‌های گذشته نشان می‌دهد که اثرگذاری جنگ رسانه‌ای ترامپ به تدریج کاهش یافته است، چراکه تکرار روایت‌های مشابه و فاصله میان برخی ادعا‌های رسانه‌ای با واقعیت‌های میدانی باعث شده اعتماد بخشی از افکار عمومی جهانی نسبت به این پیام‌ها کاهش پیدا کند. در نتیجه، بازار‌های انرژی نیز واکنش‌های متفاوتی نسبت به این تحرکات رسانه‌ای نشان می‌دهند؛ به گونه‌ای که در بسیاری از موارد، توئیت‌ها و مواضع رسانه‌ای دیگر تأثیر فوری بر قیمت نفت ندارند و حتی گاهی بازار‌ها مسیر مستقل خود را طی کرده و قیمت‌ها همچنان روند افزایشی پیدا می‌کنند. این وضعیت نشان می‌دهد که در کنار جنگ نظامی و دیپلماتیک، میدان جنگ روایت‌ها نیز با محدودیت‌های تازه‌ای مواجه شده و دیگر به سادگی گذشته قادر به تغییر جهت افکار عمومی یا بازار‌های جهانی نیست. 

جنگ آمریکا و چین 

این کارشناس اقتصاد بین‌الملل افزود: در این میان به نظر می‌رسد که چین ومنافع محتمل برای این کشور، به عنوان یکی از مهم‌ترین رقبای راهبردی ایالات متحده در معادلات انرژی و ژئوپلیتیک منطقه، یکی از دغدغه‌های اصلی ترامپ محسوب می‌شود، چون با گسترش روابط اقتصادی میان چین و کشور‌هایی مانند ایران، به‌ویژه در حوزه انرژی و خرید نفت با قیمت‌های پایین‌تر از سوی چین می‌تواند برای پکن مزیت اقتصادی قابل توجهی ایجاد کند و در عین حال بخشی از فشار‌های اقتصادی وارد شده بر ایران را کاهش دهد که این موضوع از نظر آمریکا می‌تواند موازنه‌های اقتصادی و سیاسی را به نفع چین تغییر دهد. آقایی تاکید کرد: از طرف دیگر، تحولات و تنش‌های منطقه‌ای فقط پیامد‌های اقتصادی ندارند و برای قدرت‌های بزرگ می‌توانند جنبه‌های اطلاعاتی و راهبردی نیز به همراه داشته باشند. چون چین سعی کرده است با ارسال برخی از تجهیزات نظامی، توان واکنش آمریکا به آنها را برای جنگ احتمالی آتی خود با این کشور را محک بزند و به این ترتیب علاوه بر استفاده اقتصادی از حواشی جنگ رمضان، بهره برداری سیاسی و... را نیز انجام داده است. هرچند این موارد بیشتر در سطح تحلیل‌ها و گمانه‌زنی‌ها مطرح می‌شود، اما در مجموع می‌توان گفت که تحولات ژئوپلیتیک منطقه، علاوه بر بازیگران مستقیم، برای قدرت‌های بزرگ جهانی نیز فرصت‌ها و منافع متنوعی در حوزه‌های اقتصادی، اطلاعاتی و راهبردی ایجاد می‌کند. 

مزیت تنگه هرمز

این کارشناس ارشد اقتصاد بین‌الملل ادامه داد: ایران تا کنون از مزیت تنگه هرمز برای خودش استفاده نکرده بود، اما در جنگ رمضان سرانجام تصمیم گرفت که از اهرم بسیار ارزشمند خود استفاده کند. در حقیبقت یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های راهبردی ایران در معادلات منطقه‌ای، موقعیت ژئوپلیتیکی و تسلط بر تنگه هرمز به عنوان یکی از حیاتی‌ترین گذرگاه‌های انرژی جهان است. این گذرگاه دریایی که بخش قابل توجهی از صادرات نفت جهان از آن عبور می‌کند، همواره به عنوان یک مزیت راهبردی برای ایران مطرح بوده است. آقایی تاکید کرد: با این همه، در بسیاری از مقاطع گذشته ایران ترجیح داده از این ظرفیت به صورت مستقیم و عملیاتی استفاده نکند و بیشتر آن را در سطح یک اهرم بالقوه در معادلات سیاسی و امنیتی حفظ کند. در عین حال، در جریان تحولات اخیر و آنچه در تحلیل‌ها از آن با عنوان جنگ رمضان یاد می‌شود، به نظر می‌رسد ایران تصمیم گرفته است از این مزیت ژئوپلیتیکی به شکلی فعال‌تر در معادلات فشار و بازدارندگی استفاده کند، قطعاً استفاده از این اهرم می‌تواند پیامد‌های گسترده‌ای در بازار جهانی انرژی و معادلات سیاسی بین‌المللی داشته باشد و به همین دلیل همواره از آن به عنوان یکی از ابزار‌های مهم قدرت در سیاست منطقه‌ای ایران یاد می‌شود. این کارشناس معتقد است: قطعا، نحوه مدیریت این ظرفیت و در نظر گرفتن تمامی ابعاد سیاسی، اقتصادی و امنیتی آن اهمیت تعیین‌کننده‌ای دارد. اگر این ابزار راهبردی با محاسبات دقیق و در چارچوب یک راهبرد جامع مورد استفاده قرار گیرد، می‌تواند در تقویت موقعیت چانه‌زنی ایران در عرصه بین‌المللی و پیگیری مطالبات خود نقش مؤثری ایفا کند و به عنوان یکی از عناصر تعیین‌کننده در شکل‌دهی به توازن قدرت در منطقه عمل نماید.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار