اتفاقی که بسیاری از معادلات پیرامون ونزوئلا را تغییر داد و در شرایط کنونی مشخص نیست سرنوشت این کشور به چه سمتی خواهد رفت. «آرمان ملی» برای تحلیل و بررسی ابعاد مختلف بحران در ونزوئلا با حسن بهشتیپور تحلیلگر روابط بینالملل گفتوگو کرده است که در ادامه میخوانید.
*هدف آمریکا از بازداشت مادورو و انتقال او به نیویورک برای محاکمه چیست؟
تحولات اخیر ونزوئلا و اقدام ایالات متحده در بازداشت نیکلاس مادورو رئیسجمهور این کشور بار دیگر مسئله نقض حاکمیت ملی و بحرانسازی هدفمند در نظام بینالملل را به کانون توجه بازگردانده است. در چنین شرایطی تمایل طبیعی افکار عمومی و حتی بسیاری از تحلیلگران حرکت سریع به سمت پیشبینی آینده ونزوئلاست. اینکه چه کسی قدرت را در دست خواهد گرفت، اقتصاد این کشور چه سرنوشتی پیدا میکند و آیا ونزوئلا به سمت بیثباتی مزمن یا جنگ داخلی خواهد رفت یا خیر. با این وجود تجربههای مشابه در تاریخ معاصر نشان میدهد که بدون فهم دقیق و چندلایه از علل و زمینههای شکل گیری بحران هرگونه پیشبینی آینده نه تنها غیرقابل اتکاست بلکه میتواند به ساده سازی تحولات پیچیده منجر شود. آنچه در ونزوئلا رخ داده محصول یک عامل واحد نیست و بلکه برآیند همزمان مجموعهای از متغیرهای داخلی، منطقهای و بینالمللی است.
* چرا بحرانسازی هدفمند در عرصه بینالمللی در دستور کار ترامپ قرار گرفته است؟
دولت ترامپ با تفسیر خودخوانده از مفاهیمی، چون مبارزه با مواد مخدر یا بازگرداندن دموکراسی عملاً برای خود حق مداخله فرامرزی قائل شده است. این رویکرد اگر بدون هزینه و واکنش جدی باقی بماند میتواند به یک رویه خطرناک در نظام بینالملل تبدیل شود. رویهای که در آن قدرتهای بزرگ خود را فراتر از قانون میبینند.
*مادورو در داخل ونزوئلا پایگاه اجتماعی خود را از دست داده بود. مسائل داخلی به چه میزان در سقوط دولت او تأثیرگذار بود؟
عملکرد دولت مادورو به فرسایش مشروعیت انجامید. تورم افسارگسیخته، کاهش سطح رفاه عمومی، مهاجرت گسترده و محدود شدن فضای سیاسی، فاصلهای معنادار بین دولت و بخش قابل توجهی از جامعه ایجاد کرد. این وضعیت باعث شد که در لحظه وقوع مداخله خارجی واکنش اجتماعی گسترده و سازمان یافتهای در دفاع از دولت شکل نگیرد. پرسش کلیدی اینجاست که آیا اگر دولت مادورو اصلاحات اقتصادی و سیاسی مؤثرتری را در زمان مناسب آغاز کرده و سازوکارهای گفتوگو با مخالفان را تقویت کرده بود ایالات متحده به راحتی میتوانست چنین اقدامی را عملی کند؟ به نظر میرسد پاسخ به این پرسش منفی باشد. ضعف در حکمرانی داخلی همواره یکی از مهمترین نقاط اتکای مداخلات خارجی بوده است. نکته دیگر اینکه ارتش ونزوئلا طی دهههای اخیر همواره یکی از بازیگران اصلی قدرت در این کشور بوده است. در چنین چارچوبی سکوت یا انفعال ارتش در برابر بازداشت رئیسجمهور پرسش برانگیز است. این رفتار را میتوان ناشی از ترکیب عوامل متعدد دانست. عواملی مانند شکافهای درونی در فرماندهی، فرسایش وفاداری ایدئولوژیک، فشارهای اقتصادی و احتمالاً ارتباطات پشت پرده برخی فرماندهان با بازیگران خارجی. فارغ از علت دقیق بیتفاوتی ارتش نتیجه روشن است که عدم واکنش قاطع ارتش یکی از مهمترین عوامل تسهیل کننده مداخله آمریکا بود.
*اتفاقی که در ونزوئلا رخ داد همراهی اپوزیسیون دولت مادورو با آمریکا بود. این عامل به چه میزان در سقوط مادورو تأثیر داشت؟
مخالفان مادورو در ونزوئلا نیز در این بحران نقش دوگانهای ایفا کردهاند. بخشی از مخالفان دولت سالهاست که راهبرد اصلی خود را بر جلب حمایت خارجی به ویژه ایالات متحده بنا نهادهاند. این رویکرد نه تنها به انسجام اپوزیسیون کمکی نکرد بلکه آن را به بازیگری وابسته و فاقد پایگاه اجتماعی مستقل تبدیل کرد. کنار گذاشته شدن چهرههایی مانند ماریا کورینا ماچادو بهرغم دریافت جایزه صلح نوبل نشان داد که در منطق قدرتهای بزرگ اپوزیسیون صرفاً یک ابزار است نه شریک سیاسی. زمانی که واشینگتن تشخیص دهد فرد یا جریان خاصی فاقد کارآمدی یا مقبولیت داخلی است بدون تردید او را کنار میگذارد. این واقعیت درس مهمی برای تمامی جریانهای سیاسی در کشورهای در حال توسعه داردکه اتکای صرف به حمایت خارجی نه تنها تضمین کننده دستیابی به قدرت نیست بلکه میتواند به حذف کامل از معادله منجر شود. نکته دیگر اینکه نقش نفت در بحران ونزوئلا را نمیتوان نادیده گرفت. هرچند ونزوئلا در حال حاضر تولیدکننده بزرگی نیست، اما ظرفیت بالقوه آن اهمیت ژئوپلیتیکی بالایی دارد. نفت ونزوئلا عمدتاً از نوع سنگین است و این ویژگی آن را برای پالایشگاههای جنوب ایالات متحده، به ویژه در ایالت تگزاس بسیار مناسب میکند. در مقابل بخش عمده تولید نفت آمریکا از نوع سبک است که با ساختار برخی از این پالایشگاهها تطابق ندارد. نزدیکی جغرافیایی ونزوئلا نیز این مزیت را تقویت میکند. از این منظر بحران ونزوئلا را باید بخشی از رقابت انرژی و تلاش آمریکا برای کنترل منابع راهبردی در نیمکره غربی دانست. تلاشی که با ادبیات دموکراسی خواهانه پوشانده میشود، اما در عمل ریشهای عمیقاً اقتصادی دارد. به ویژه انکه در سالهای اخیر چین حضور گستردهای در صنایع نفتی ونزوئلا پیدا کرده بود و با خروج این کشور از حیطه گردش دلار نفتی آمریکا با چالش روبهرو شده بود.
*چرا روسیه و چین به عنوان کشورهای بزرگ متحد ونزوئلا در این بحران از مادورو حمایت نکردند؟
واکنش جامعه جهانی در این زمینه نقش مهمی داشت. تجربه نشان داده است که محکومیتهای پراکنده و بیانیههای سیاسی تأثیر بازدارندهای بر رفتار قدرتهای مداخلهگر ندارند. اگر قدرتهایی، چون چین، روسیه و اتحادیه اروپا که خودشان بر سر اوکراین، تایوان، حقوق بشر و ... اختلاف دارند نتوانند این اختلافها را نادیده گرفته و به یک اقدام هماهنگ سیاسی، حقوقی و اقتصادی در مقابله با ماجراجویی ترامپ دست بزنند نظم بینالمللی بیش از پیش تضعیف خواهد شد. باید اذعان کرد اگر در داخل آمریکا مخالفت با رویکرد ترامپ افزایش پیدا کند این موضوع تاثیر بیشتری بر تجدید نظر ترامپ از مسیر تروریسم دولتی که در پیش گرفته خواهد داشت. بحران ونزوئلا محصول تلاقی همزمان چند عامل است. مداخلهگری ایالات متحده، ضعف حکمرانی داخلی، انفعال ارتش، خطاهای راهبردی اپوزیسیون، جذابیت اقتصادی منابع نفتی و سکوت یا ناتوانی نظام بینالملل در واکنش مؤثر. تقلیل این بحران به یک عامل واحد نه تنها نادرست و بلکه گمراه کننده است. این تجربه هشداری چندلایه برای دولتها و ملتهاست. برای دولتها پیام روشن است که بیتوجهی به اصلاحات داخلی و مطالبات اجتماعی زمینه را برای مداخلات خارجی فراهم میکند و برای اپوزیسیونها نیز درس اصلی آن است که اتکای مطلق به قدرتهای خارجی نه تنها راهگشا نیست. برای نظام بینالملل بحران ونزوئلا آزمونی جدی است آزمونی که نشان میدهد آیا قواعد حقوقی جهانی هنوز معنا و کارکرد دارند یا خیر.