اول، کشور ما یک کشور بسیار قدیمی است با فرهنگ و منشی خاص. کافی است شاهنامه را ورق بزنیم یا بوستان و گلستان سعدی بخوانیم یا مثنوی را تورق کنیم. این کشور ریشههای فرهنگی عمیقی دارد. بعد از اسلام هم ما صاحب فرهنگ تازهای شدیم و ریشههای فرهنگ کهن ایرانی و اسلام درهم آمیخته است. حالا با این فرهنگ عمیق آیا میتوانیم در مواجهه با مسائل فرهنگی دستوری و خشک عمل کنیم؟ در حوزه فرهنگ ما نمیتوانیم دستوری عمل کنیم. هر تحول فرهنگی با گفتوگو و قانع کردن مردمان انجام میپذيرد. اگر در حوزه اقتصاد و سياست تا حدي امكان برنامهريزي متمركز و دستوري وجود داشته باشد، در حوزه فرهنگ چنين کاری بسيار مشكل است و در بسياري از موارد، دستوري و از بالا به پايين حركت كردن و اجراي سياستهاي سخت، نتيجه عکس خواهد داد. مخصوصاً کشورهایی نظیر ما که فرهنگ و تاریخ دیرینه دارند. دوم، ما کشوری هستیم که بزرگترین دستاورد فرهنگیمان شعر بوده است. قرنها با قلههایی چون فردوسی، خیام، حافظ، سعدی، نظامی و... به فرهنگ و هنر خود نازیدهایم. شعر، بیان غیر مستقیم و لطیف و پر ایهام دارد. از مستقیمگویی در پرهیز است. ظریف و هنرمندانه است. بنابراین با چنین مردمی نمیتوان با قانون سخت و تهدید پیش رفت. ما حتی زبان فارسی و فرهنگ ایرانیمان را هم با شعر نجات دادهایم. حتی میگویند اینکه ما امروز به زبان فارسی حرف میزنیم به خاطر زحمات فردوسی است. دکتر محمدجعفر محجوب در یک سخنرانی درباره شاهنامه میگوید: «اگر شاهنامه نبود ما فارسی حرف نمیزدیم. مثل مصریها زبانمان الان عربی بود. در مصر گروه کوچکی به نام فلاحین یا قبطیها فقط به زبان قبل از اسلام حرف میزنند. شامپولیون فرانسوی خط هیروگلیف را با استفاده از آن زبان کشف کرد. سوریهایها هم همان فنیقیها بودند و اولین مردمانی که الفبا را به دیگر مردمان آموختند که آنها هم بعد از اسلام به زبان عربی حرف میزنند.» بنابراین ما درکشوری هستیم وامدار شعرا. فردوسی زبان فارسی را زنده نگه داشت و ما از طریق فردوسی پیوند عمیق خود را با فرهنگ و خرد و فلسفه ایرانی نگه داشتهایم. اما چند روز پیش روز سعدی بود. سعدی هم جایگاه مهمی دارد. دکتر مهدی نوریان استاد زبان و ادبیات فارسی میگوید: «شهرت سعدی نه فقط به خاطر بوستان و گلستان که باید بدانیم سعدی بیشتر از لحاظ زبان فارسی اهمیت دارد. زبانی که امروز ما حرف میزنیم؛ زبانی است که تحت سیطره سعدی است. او زبان فارسی را استاندارد کرده است.» قبل از سعدی کتابهای درسی که کودکان در مکتبخانهها میخواندند، کلیله و دمنه بود اما بعد از سعدی قرنها در مکتبخانهها گلستان و بوستان تدریس شد و نقش مهمی داشت. سخن آخر، این مقدمات را گفتم که تاکید کنم، ما در سرزمین عجیبی زندگی میکنیم که تاریخ و اسطورهها و حکمت دیرینش و زبانش را از طریق شعر و شعرا حفظ کرده است. شاید خوب باشد شاید بد... مثلاً مهرداد بهار میگوید: «ما توجهی به تاریخ نگاری و تاریخ نداشتهایم و مدام اشتباههای تاریخی را تکرار کردهایم در حالیکه رومیها به تاریخنگاری اهمیت میدادند.» اما اینجا میخواهم نکته دیگری عرض کنم در عوض اگر چه ما به تاریخ اهمیت ندادهایم اما دستاوردی چون شاهنامه و دیوان حافظ داشتهایم ما بوستان و گلستان و غزلیات سعدی و مثنوی داشتهایم. بنابراین باید توجه کنیم که این مردم با همه مشکلات اقتصادی فرهنگی و سیاسی که هست مردمان ویژهای هستند و نمیشود با بر آنها فرهنگی را تحمیل کرد. در برخورد با این مردم جور دیگر باید رفتار کرد. جور دیگر باید دید.