بستن
کد خبر: ۱۰۵۳۶۲۱

نگره

نگره

مشارکت مردم و نهادهای مدنی راه محدود کردن قدرت
سیاست و قدرت دو روی یک سکه‌اند و در برخی تعاریف سیاست را همان مناسبات قدرت می‌دانند. انسان نیاز‌های بی‌کران دارد و همواره بیشتر از آنچه در اختیار دارد می‌خواهد. اما منابع و داشته‌ها محدودند. اختلاف از همین کمبود منابع و میل به در اختیار گرفتن آن‌ها می‌آید. این اختلاف دو شکل دارد: جنگ و سیاست.
مفهوم قدرت
«کارل فون کلازویتس» متفکر بزرگ جنگ گفته درخشانی دارد که به روشنی این مطلب را بیان می‌کند: «جنگ نه تنها یک عمل سیاسی، بلکه نوعی ابزار سیاسی است. جنگ چیزی نیست جز ادامه سیاست با وسایلی دیگر. جنگ نباید همچون یک متغیر مستقل مورد توجه قرار گیرد، بلکه همواره باید به عنوان یک ابزار سیاسی هم مطالعه شود.» برتراند راسل کتابی درباره قدرت دارد که آن را با چنین جملاتی آغاز می‌کند: «میان انسان و دیگر جانوران تفاوت‌هایی وجود دارد که پاره‌ای عقلی و پاره‌ای عاطفی است. یکی از تفاوت‌های مهم انسان با دیگر حیوانات این است که تمایلات انسان، بر خلاف دیگر جانوران، بی‌حد و حصر است و ارضای کامل آن‌ها ممکن نیست. انگیزه فعالیت جانوران به استثنای چند مورد، نیاز‌های اولیه است و تولید مثل؛ و از حدود این نیاز‌ها تجاوز نمی‌کند، اما درباره انسان چنین نیست. .» قدرت در مفهوم عام و کلاسیک آن به معنی توان تاثیر بر رفتار و افکار دیگران و تسخیر منابع است. البته خواهیم دید که تعاریف پیچیده‌تری از آن وجود دارد. در اینجا تمرکز متن بیشتر بر «قدرت سیاسی» خواهد بود. قدرت سیاسی می‌تواند اشکال مختلفی داشته باشد، از قدرت مقامات منتخب برای شکل دادن به خط مشی عمومی تا قدرت جنبش‌های اجتماعی برای ایجاد تغییر از طریق سازماندهی مردمی. منابع قدرت سیاسی معمولا در چند وجه نمایان می‌شوند که عبارت باشد از ثروت، نهاد‌های حکومتی، ابزار ارتباطی و رسانه‌ها و نهایتا ایدئولوژی.
انواع قدرت
یکی از ویژگی‌های کلیدی «قدرت سیاسی» توانایی آن در شکل دادن به توزیع اقتصادی یک جامعه است. کسانی که قدرت سیاسی دارند اغلب این توانایی را دارند که منابعی مانند ثروت، زمین و فرصت‌ها را به گونه‌ای تخصیص دهند که به نفع خود و متحدانشان باشد. این می‌تواند منجر به اختلاف قابل توجهی در ثروت و نفوذ بین گروه‌های مختلف در یک جامعه شود. مارکسیست‌ها به این وجه از قدرت سیاسی توجه خاصی کرده‌اند. از نگاه مارکسیسم کلاسیک، ریشه قدرت سیاسی در قدرت اقتصادی است. ولادیمیر لنین درباره این مساله جمله‌ای دارد که موضوع را این‌چنین بیان می‌کند: «سیاست متمرکزترین شکل اقتصاد است.» حتی در جوامع توسعه‌یافته کسانی که ثروت و منابع قابل توجهی را کنترل می‌کنند، اغلب دارای نفوذ سیاسی زیادی هستند، زیرا می‌توانند از منابع خود برای حمایت از نامزد‌های سیاسی و احزاب، بودجه کمپین‌های رسانه‌ای و لابی کردن سیاست‌گذاران استفاده کنند. بیهوده نیست که مدام از تاثیر وال‌استریت و رسانه‌های اثرگذار در انتخابات آمریکا می‌گویند. یکی دیگر از جنبه‌های مهم قدرت سیاسی، رابطه آن با نهاد‌های حکومتی است. قدرت سیاسی اغلب با نهاد‌های سیاسی رسمی مانند دولت‌ها، پارلمان‌ها و دادگاه‌ها و نیز نهاد‌های غیررسمی مانند گروه‌های ذینفع و جنبش‌های اجتماعی پیوند نزدیکی دارد. کسانی که قدرت سیاسی را در دست دارند می‌دانند که نمی‌توان همواره با خشونت حکومت کرد و به‌جای خشونت از این نهاد‌ها برای پیشبرد منافع و برنامه‌های خود استفاده کنند. ایدئولوژی نیز یکی از ساز و کار‌های اعمال قدرت است. افرادی مانند کارل پوپر، هانا آرنت و تولمن ایدئولوژی را وسیله‌ای برای اعمال قدرت اجتماعی به‌وسیله تامین رضایت می‌دانند. ایدئولوژی مجموعه‌ای از ارزش‌های اخلاقی و سیاسی است که «مناسبات قدرت» را شکل می‌دهد.
تاثیر انحصار قدرت سیاسی
تأثیری که این اشکال قدرت سیاسی بر جامعه می‌گذارند عمیق و فراگیر است و همه چیز را از توزیع منابع گرفته تا هنجار‌ها و ارزش‌هایی که زیربنای روابط اجتماعی است، شکل می‌دهد. بنابرین در صورت فساد و انحصار قدرت در دست افراد و گروه‌های خاص تاثیرات ویرانگری خواهند داشت. برخی از تأثیرات کلیدی آن عبارتند از: نخست؛ «نابرابری اقتصادی»؛ منجر به فقیر شدن بسیاری از شهروندان و فشار‌های متعدد مادی و روانی شود. دوم؛ «قطبی شدن جامعه»؛ از آنجا که افراد دارای دیدگاه‌های سیاسی متفاوت برای قدرت و نفوذ رقابت می‌کنند، جوامع می‌توانند به طور فزاینده‌ای دوقطبی شوند. سوم؛ «ناآرامی اجتماعی»؛ زیرا وقتی مردم احساس می‌کنند که صدایشان شنیده نمی‌شود یا منافعشان توسط صاحبان قدرت نادیده گرفته می‌شود، ممکن است برای ایجاد تغییر به اعتراضات، تظاهرات و سایر اشکال ناآرامی اجتماعی روی آورند. چهارم؛ «فساد»؛ چون قدرت می‌تواند اشاعه‌گر فساد باشد، زیرا کسانی که آن را در اختیار دارند ممکن است وسوسه شوند که از آن برای منافع شخصی یا به نفع دوستان و متحدان خود استفاده کنند. بنابراین می‌بینیم قدرت و فساد همیشه عمیقا در هم تنیده است. برای جلوگیری از چنین وضعیتی باید قدرت را محدود کرد و با ابزار‌هایی مانند تفکیک قوا، دموکراسی و نهاد‌های مدنی به آن مهار زد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی