مرگ کیومرث پوراحمد که «خودخواسته» بوده خبری شوکآور و غیرمنتظره است. انگار هر سال در تعطیلات نوروز یا اندکی پس از آن باید رخدادی از این دست را بشنویم. ابتدا شگفتزده شویم و بعد بپرسیم چرا و آنگاه نوبت به مرور خاطراتی برسد که آن هنرمندِ رفته برای ما ساخته بود و چند صباحی که بگذرد با هفتهزار سالگان سربهسر شود و افراد به زندگی روزمره سرگرم شوند و رنج فقدان او برای دوستان و خانواده باقی بماند. کیومرث پوراحمد هم مینوشت، هم فیلم سینمایی میساخت و هم سریال و ژانرهای مختلف را آزمود و بسیار شناخته شده بود تا جایی که آثار او به بخشی از حافظه جمعی ایرانیان بدل شده و به همین خاطر گزاف نیست اگر گفته شود اکنون هر که اندک آشنایی با او یا آثار او داشته احساس از دست دادن یکی از خویشان را دارد و اندوهگین است و این قاعده چه بسا شامل نویسندۀ کیهان هم بشود که دو ماه قبل در بهمن 1401به او تاخت که چرا با این که فیلم او در جشنواره فیلم حضور دارد خود از حضور در آن اجتناب کرده است. آن نقد به خاطر آن بود که «پرونده باز است» در غیاب کارگردان به نمایش درآمد و حالا پروندۀ زندگی خود او بسته شده است. پوراحمد دربارۀ «پرونده باز
است» گفته بود فیلم متعلق به تهیهکننده است و او خواسته شرکت کند ولی من به عنوان کارگردان، نه. و خشم کیهانیان به خاطر آن غیبت، چنان بود که نوشتند «خالی شدن سینمایی پوراحمد به خاطر سن و سال نیست چون کوراساوا در 80 سالگی، کلینت ایستوود در 92 سالگی و استیون اسپیلبرگ هم در 76 سالگی فیلمهایی در سطح دوران اوج خود ساختند» و نگفتند که وضعیت نامساعدی که دل و دماغ برای هنرمند باقی نگذارد هم سبب میشود هنرمند خالی کند.کیومرث پوراحمد تنها با تصویر و دوربین نسبت نداشت و اهل قلم هم بود و به همین خاطر، خطر کرد و سراغ «قصههای مجید» رفت در حالی که نویسنده آن «هوشنگ مرادی کرمانی» خود نویسندهای مشهور بود و هست در حالی که معمولا نویسندگان بر سینماگران اقتباس کننده خرده میگیرند که نتوانستهاند ظرایف کار را به تصویر بکشند و غالبا نام نویسندۀ داستان یا فیلمنامه بر نام کارگردان سایه میاندازد مانند «روز واقعه» که اگرچه شهرام اسدی آن را ساخته اما همه به نام نویسندۀ فیلمنامه - بهرام بیضایی - میشناسند و میگویند اگر خودش میساخت چه میشد! قصههای مجید اما نه تنها به نام پوراحمد شناخته میشود بلکه به عکس موجب توجه بیشتر به
مرادی کرمانی نویسنده شد و این در حالی بود که پوراحمد، نجفآبادی است و در اصفهان فیلم را ساخته و مهدی باقربیگی بازیگر نقش مجید به گویش اصفهانی صحبت میکند و بازیگر نقش اول مانند قهرمان داستان، کرمانی نیست. شخصیت دیگر قصههای مجید، بیبی است که نقش آن را مادر خود پوراحمد (زندهیاد پرویندخت یزدانیان) ایفا کرد و به یکی از مادران سینمای ایران بدل شد. رابطه واقعی مادر و پسر چندان عمیق بود که ابتلای سالهای آخر بیبی به آلزایمر موجب رنجش و تلخی پسر شده بود. پوراحمد کتابی هم به نام «کودکی نیمه تمام» دارد و بر اساس آن مهدی اسدی مستندی اتوبیوگرافیک به همین نام ساخته که دو سه بار از شبکه مستند تلویزیون پخش شده و در آن مادرش و مهدی باقربیگی (مجید) هم صحبت میکنند. اگر بخواهیم از دنیای واقع که او را می آزرد بیرون بیاییم و به عرصه خیال بازگردیم که هم میساخت و هم به آن پناه میبُرد به فیلمهای او باید اشاره کنیم که هر یک با سلیقهای سازگار بود و این نویسنده از میان تمام کارهای او و آثاری چون خواهران غریب، سرنخ، قصههای مجید، کفشهایم کو، آلبوم تمبر، نوک برج و شب یلدا این آخری - شب یلدا- را بسیار دوست میدارم و
بدون اغراق 5 بار دیدهام! خود پوراحمد هم گفته بود شب یلدا را برای دل خود ساخته چون از فیلم قبلی پول درآورده بود و انتظار مالی زیادی از این نداشته و شاید محمدرضا فروتن که کشف خود پوراحمد بود و اول بار در یکی از قسمتهای «سرنخ» معرفی شد بهترین بازی دوران بازیگری خود را در همین فیلم ارائه داده است. او که پس از مرگ خشایار الوند از این که آمبولانس دیر رسیده بود خشم گرفت و میگفت 50 سالگی وقت مردن نیست خود وقتی 25 سال از او بزرگتر بود به آغوش مرگ رفت در حالی که به خاطر فیلمهایی چون «کفشهایم کو» مانند آثار دیگر تحسین نشد. هنرمندان فعال است و کارگردانی که «کودکی نیمه تمام» را نوشته بود به آن کودکی این گونه پایان داد. کیومرث پوراحمد را میتوان با «مجید» قصههای مجید به یاد آورد یا با «حامد» شب یلدا یا با کارآگاه سریال «سرنخ» یا با تغییر استفاده از گویش اصفهانی و با نوشتههای متعدد و در عین حال شخصیت رسانهای که داشت اما او را با این ویژگی به یاد میآورم که با آن قامت خدنگ، اهل سر خم کردن نبود. وقتی به قلم او اشاره شد، نمیتوان از بهاریههای او در مجله فیلم ننوشت که بسیار زیبا و تأثیرگذار بود و مرگ در 16
فروردین 1402 خورشیدی در دهکدۀ ساحلی (بندر انزلی) یعنی بهاریهنویس در بهاریترین روز بهار از دنیا رفته است .
مهرداد خدیر/ عصر ایران