توافق اخیر ایران و عربستان سعودی با وساطت چین محل بحثهای تازهای شده و اگرچه در مجموع مورد استقبال قرار گرفته، اما برخي نواصولگرایان تندرو که حامی حمله به سفارت سعودی در دی ۱۳۹۴ و هوادار قطع روابط با سعودی بودند حال در موضعی طلبکارانه برای آنکه حامیان را قانع کنند به سیاستهای تنشزدایی در دولتهای اعتدال و اصلاحات حمله میکنند حال آن که اتفاقا در توافق قرار بر بازگشت به تفاهم ۱۳۷۷ و ۱۳۸۰ است. در تازهترین مورد آقای خانعلیزاده (مجری برنامه) در تلویزیون گفته است: «ما با دو مدل دیپلماسی رو به رو هستیم. یکی دیپلماسی زانو زدن دکتر محمدجواد ظریف در مقابل برخی سران کشورهای حاشیه خلیج فارس و دیگری دیپلماسی میدانی شهید قاسم سلیمانی که عربستان سعودی را وادار میکند از چین بخواهد واسطه برقراری رابطه مجدد با جمهوری اسلامی شود.» هر چند میتوان یادآور شد که پروژه را شورای عالی امنیت ملی پیگیری کرده و دریابان علی شمخانی در دولت قبل هم واجد همین سمت دبیری بوده و جواد ظریف را باید با همتای او در دولت فعلی مقایسه کرد. همچنین میتوان پرسید تفاسیری از این دست آن هم از رسانه رسمی چگونه با منافع ملی سازگار است و چنانچه
طرفهای عربستانی رصد کنند به مصلحت است یا نه؟ از این رو جا دارد بار دیگر داستان زانو زدن را یادآور شویم تا بدانیم از چه قرار بوده است. نخست بیمناسبت نیست که بخشی را از آنچه در مرداد ماه آورده بودیم و نقدی بود بر برنامهای در همین شبکه سه نقل کنیم: در مرداد ماه و در برنامه «سیاست خارجی» که به حاشیههای اجلاس سران ایران و روسیه و ترکیه درباره سوریه در تهران اختصاص داشت توییت یک فعال رسانهای را نقد کردند چون به حرکت خودروهای روسی به عنوان کاروان مراقبان و محافظان و گارد پوتین در تهران طعنه زده بود که «تهران در شهریور ۱۳۲۰ هم این گونه اشغال نشده بود!» آن زمان گفتیم این تعبیر پسندیده نیست، چراکه پس از تجاوز روسیه به اوکراین، ولادیمیر پوتین طبعا هدف اقدامات تروریستی است و مراقبت از جان او بسیار افزایش یافته و تهران به عنوان میزبان هم باید این ملاحظات را در نظر داشته باشد و انتظار مهمان نیز جز این نبوده و پروتکلها یا شرایط خود را دارند اگرچه توی ذوق هم زده و آن یکی - اردوغان- هم کم دشمن ندارد. ضمن اینکه همزمانی سفر با حضور جو بایدن در منطقه - ولو به خاطر انزوای پوتین پس از حمله به اوکراین باشد- حایز اهمیت و
واجد ارزشهای بالای خبری بود.
از دست دادن با صدام تا هم سطح نشستن با امیر کویت
اینکه فیل مجری؛ امیرحسین طهماسبی- ناگهان یاد هندوستان کرد و گفت: «دوستان آقای ظریف یادشان رفته که او در مقابل امیر کویت زانو زد و آن تحقیر ملی را رقم زد؟ حال که دوباره داستان زانو زدن را پیش کشیدهاند میتوان همان توضیحات را آورد. در عرف دیپلماتیک وقتی مقام بالاتر (از حیث همتایی) در حالت نشسته باشد، مقام پایینتر جلوی او ناگزیر است هم سطح شود. مراد از بالا و پایین جایگاه دو کشور نیست و در عرف دیپلماتیک، وزیر خارجه یک کشور از امیر یا پادشاه یا رییس جمهوری کشور دیگر پایینتر است. ولو یکی وزیر خارجه آمریکا باشد و آن طرف رئیس جمهور ماداگاسکار! ضمن اینکه بحث سن و سال و سابقه و مسلمانی هم هست. در عرف مسلمانی احترام و ادب به بزرگتر لازم است. اعراب غالبا آرام و شمرده صحبت میکنند و با آنان باید در آرامش سخن گفت. خاصه اگر شخص در سن بالا باشد به سبب ثقل سامعه هم میتواند باشد. آن زمان آوردیم که مجری جوری از امیر کویت سخن میگوید که یادش رفته یا اصلا به خاطر سن و سال نداند دکتر علیرضا مرندی بعد از جنگ و در دولت هاشمی رفسنجانی به عراق رفت تا صدام حسین را که هزارهزار بار آرزوی مرگ و سقوط او را کرده بودیم برای شرکت
در اجلاس سران سازمان کنفرانس اسلامی به تهران دعوت کند و در بغداد با صدام دیدار کرد و با او دست هم داد (همان اجلاس که بعد از آن دولت و پایان وزارت مرندی و در پاییز ۷۶ در دوره خاتمی برگزار شد؛ صدام حسین البته نیامد وگرنه عکس خاتمی با صدام هم، داستان میشد.) دکتر مرندی هم البته فداکاری کرده بود که چنین مأموریتی را پذیرفت کما اینکه بعدتر برخی بر او خشم گرفتند و گفتند دیدار و دست دادن را هم توجیه کنیم لبخند، دیگر چرا؟! درباره دیدار و دعوت حضوری اما چه باید میکرد؟وقتی جنگ تمام شده و وزیران وقت هر یک حامل پیام دعوت از یکی از سران به تهران بود - و عراق هم مستثنا نبود- گریزی جز این نداشت. منطقشان را تماشا کنیم و لذت ببریم! لبخند دکتر مرندی و دستدادن ناگزیر وزیر بهداری (بهداشت) با جرثومه نکبت و فساد ایراد نداشته ولی نشستن همسطح وزیر خارجه با امیرکویت تحقیر ملی است؟!
نشستن مرسوم
جدای اینها امیرکویت مانند سعودالفیصل سعودی از وزیران خارجه پرسابقه جهان بود و ۲۸ سال در جایگاه وزیر خارجه کویت فعالیت کرد و بر اساس سابقه هم احترام میگذارند همچنان که سفیران مقیم ایران همواره احترام صلاح زواوی سفیر پرسابقه فلسطین را نگاه میداشتند که البته به لحاظ خُلق و خوی شخصی او هم بود. در پارلمان ایران قبل از ساختمان کنونی بهارستان که وسیع است و تا مجلس ششم هم این گونه نشستن مرسوم بود و گویاترین تصویر مربوط به آقای حداد عادل کنار آقای خاتمی رئیس جمهور وقت است. چون حالت دیگری متصور نیست. نه میتوان وقتی رییس جمهور نشسته ایستاد چه بسا سخنان همدیگر را متوجه نشوند و نه میتوان از مقام بالاتر و نشسته خواست او هم برخیزد و بایستد. بنابراین مینشیند تا همسطح شوند. با این حساب لابد آقای حداد هم با این نوع نشستن و گفتوگو کل اصولگرایان را تحقیر کرد. در حالی که شکلی کاملا مرسوم بوده و غیر این شگفتآور بود.