روز گذشته باخبر شدیم که محمدجواد محبت شاعر برجسته کرمانشاهی که کودکان ایرانی او را با شعر دو کاج میشناسند براثر عارضه قلبی در سن ۸۰ سالگی از دنیا رفته است. معلم روستاهای قصرشیرین شعرهایش را از سال ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۴ در مجلات توفیق، خوشه، روشنفکر، دریچه، تهران مصور و هفتهنامه مشیر، به مخاطب عرضه میکرد. اما از سال ۱۳۶۲ به گروه مولفین کتابهای درسی پیوست و با توجه به سبقه آموزش به کودکان و نوجوانان و همراهی و همدلی با آنها، آثاری قابل توجه برای این گروه سنی خلق کرد. یکی از سرودههای او که در کتابهای درسی دانشآموزان چاپ شده، دو کاج نام دارد؛ داستان دو درخت کاج که در پس خود درس از خودگذشتگی و یاری به همنوع را برای مخاطب معنا میکند.شما هم متوجه شدهاید در جامعهای که ما در آن زیست میکنیم، آدمها در بسیاری از مواقع، حتی حاضر نیستند جای خود را در اتوبوس و مترو به دیگرانی بدهند که به هر دلیلی رمق ایستادن ندارند، چه رسد به اینکه بخواهند کارهای بزرگتری در تقابل با یکدیگر انجام دهند یا نسبت به هم رحم و محبت داشته باشند. جامعه صنعتی گرفتار آمده در انواع مشکلات تربیتی، فرهنگی و اقتصادی، آدمهایی را پرورش داده که در
بیشتر مواقع، جز سود و منفعت خود به چیز دیگری نمیاندیشند و البته بالا کشیدن خود با هر ترفندی را یک امتیاز برای خود میدانند. حسادت، خودخواهی، خودبرتر بینی کاذب، تبعیض و... انواع عادات نکوهیده و البته رشدیافتهای هستند که مانع از یاری رساندن افراد به یکدیگر میشود و نمیگذار آنها به فکر هم باشند چه رسد به اینکه اگر از قضای روزگار کمکی از دستشان برآمد، بخواهند آن را انجام عدهای حتی جواب سلام آدم را هم نمیدهند. اما یک نکته هست که در شعر آقای محبت هم به آن اشاره شده و آن نیرویی طبیعی است که میتواند طوری بر مدار زیست واقعی حرکت کند که بیرحمی ما آدمها به خودمان بازگردد. میشود درخت کاجی باشیم برای اینکه شویم.