آرمان ملي- حميد شجاعي: ضرورت اصلاح در فرآيندهاي اجرايي و حکمراني امري است که طي ماههاي گذشته بسياري از چهرههاي سياسي و حتي برخي شخصيتها نسبت به آن تاکيد داشتهاند و يکي از راههاي برون رفت از شرايط موجود را نيز همين مساله عنوان کردهاند. امري که چهرههاي سياسي اصلاحطلب و اصولگرا با عناوين و قرائتهاي مختلف نسبت به آن اظهارنظر کردهاند. چنانکه در جريان اصولگرا شخصي مثل محمدباقر قاليباف که هماکنون رياست مجلس را برعهده دارد از رفتن به سمت حکمراني نو سخن گفته و در آبانماه سالجاري چنين گفته بود: «اميدوارم هر چه سريعتر امنيت در کشور بهصورت کامل تثبيت شود تا تغييرات مشروع و لازم به سمت حکمراني نو در عرصههاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي در چارچوب نظام سياسي جمهوري اسلامي آغاز شود. نظام سياسي کشور به جهت استواري بر اراده مردم بستر قطعي هر نوع اصلاح و تغيير براي تامين منافع عمومي است، البته بخشي از اين تغيير نيز اصلاح در نظام حکمراني در چارچوب نظام سياسي جمهوري اسلامي است که بايد به حکمراني نو منجر شود.» محمدرضا باهنر، دبيرکل جامعه اسلامي مهندسان و رئيس جبهه پيروان خط امام و رهبري نيز ديگر چهره اصولگرايي است که بارها در خصوص اصلاح فرآيندهاي اجرايي و حکمراني تحت عنوان جمهوري دوم سخن گفته و با رونمايي از ايده خود، بيان کرده که بعد از 40 و اندي سال بايد در برخي ساختارها تجديدنظر کنيم. فرانسه از زمان انقلاب کبير خود تاکنون 5 جمهوري را تغيير داده و ساختار جمهوريت خود را تغيير داده، ما هم بايد وارد دوره «جمهوري دوم» شويم. البته اين فقط اصولگرايان نبودهاند که از لزوم اصلاح فرآيندها در حکمراني سخن گفتهاند بلکه اصلاحطلبان نيز طرحهايي ارائه دادهاند. مثلا مصطفي کواکبيان، دبيرکل حزب مردمسالاري و نماينده ادوار بارها از طرح جمهوري سوم صحبت کرده و روز پنجشنبه در ديدار با يادگار امام(ره) در حسينيه جماران در توضيح اين طرح گفت: «ما حدود پنج سال است که طرحي با عنوان «جمهوريت سوم» پيگيري ميکنيم. يعني ما دو بار براي قانون اساسي رفراندوم برگزار کردهايم و حالا ميگوييم بعد از 33 سال يک بارديگر هم براي بازنگري قانون اساسي بايد رفراندوم برگزار شود.» اين در حالي است که بسياري از چهرههاي سياسي، اقتصادي، جامعهشناسان و حتي حقوقدانان بحث اصلاح در فرآيندها و رويکردهاي حکمراني را گامي مهم در جهت حل مشکلات کشور و جامعه ميدانند. شرايط اقتصادي و اجتماعي جامعه نيز به نحوي است که لزوم اين تغييرات آن هم با تغيير نسلي و پس از بيش از سه دهه ميطلبد. اما اينکه قوا و ارکان حاکميت براي پيشرفت و توسعه کشور چه ميزان به اين مهم برسند بايد منتظر گذر زمان نشست.
لزوم اصلاح و تغيير
لزوم تغييرات در فرآيندهاي اجرايي کشور امروز بر کسي پوشيده نيست و کمتر کسي در اين خصوص موضعگيري و اظهارنظر نميکند. در همين راستا نيز چندي پيش محمدرضا باهنر، نماينده ادوار مجلس در گفتوگويي اظهارداشت: «امروز فضاي سياسي کشور انتظار دارد رئيسجمهور جديد که روي کار ميآيد تمام مديران از بالا تا پايين را عوض کند. اما بايد بدانيد که در کشور نهايتاً 150 تا 200 پست سياسي داريم که ممکن است لازم باشد تغيير کنند. بقيه مقامها، سياسي نيستند... دقيقا، مديران راه و شهرسازي، آموزش و پرورش، صنايع و اين قبيل حوزهها تخصصي هستند. اما رئيسجمهور وزير را عوض ميکند، وزير معاونان را، معاونان مديرکلها را، مديرکلها رؤساي منطقه را و اين چرخه تا پايينترين ردهها ادامه دارد تاجاييکه اين چهار سال فقط در اثاثکشي مديران و مسئولان تلف ميشود. چنين رويکردي به شدت ضد بهرهوري و بر خلاف توسعه است. ختم کلام آن است که مملکت را به شدت گران اداره ميکنيم. يعني هرچه از پول نفت و ماليات درآمد داريم، يا خرج رفت و آمدها ميشود يا صرف پرداخت حقوق! بنابراين بعد از چهل سال به اين اصلاحات نيازمنديم؛ من در اين باره تعبيري به کار برده بودم بهنام «جمهوري دوم.» اصل 177 قانون اساسي مشخص کرده است که اين قانون چگونه و با چه فرآيندي ميتواند اصلاح شود. اين در حالي است که برخي جريانات زماني که پرداختن به مشکلات مردم به نفعشان نيست خيلي آرام و ساکت از اين مساله ميگذرند اما هر زمان بخواهند شخصي يا طرحي را تخريب و مورد هجمه و نقد قرار دهند سريع مساله مشکلات مردم و جامعه را مطرح ميکنند. اتفاقا همين دست رويکردهاي دوگانه است که باعث شده جامعه ديگر آن اعتماد لازم را نسبت به روندها و برخي مسئولان از دست بدهد و سرمايه اجتماعي نيز تا حد زيادي افول کند. حال اگر هم شخصي از هر جرياني بخواهند طرحي در راستاي اصلاح يا تغيير در فرآيندها بدهد به او ميتازند که به نحوي او را به حاشيه بکشانند. اين در شرايطي است که جامعه وضعيت چندان مساعدي ندارد و اصلاحات هر چه زودتر اعمال شود نتايج بيشتر و موثرتري خواهد داشت.
از نقد تا تخريب
کمتر پيش آمده که مطلبي در باب حاکم لزوم اصلاح در فرآيندها مطرح شود و دلواپسان و رسانههايشان درباب آن موضعگيري نکنند. صحبتهاي اخير باهنر نيز از اين قاعده مستثني نبوده است. چنانکه مشرقنيوز با واردآوردن ايراد و اشکال به صحبتهاي باهنر آورده است: «تفکر قرارگاهي و نگاه رفورميستي به مشکلات حکمراني هرگز چاره مشکلات نيست و بلکه بر تراکم و تداوم آنها ميافزايد. در اين باره ميتوان به تجربه ساير ملل جهان از جمله در انقلاب فرانسه نگريست. انقلابي که پس از حدود 200 و اندي سال؛ هماکنون در جمهوري پنجم خود به سر ميبرد ولي همچنان با مشکل اقتصادي، اعتراضات دامنه دار جليقهزردها، شيوع گرسنگي (طبق نظرسنجي پيو) و... مواجه است. جداي از اين تجربه ناموفق در راهکار «رفورم براي اصلاح»؛ همچنين است که بايد گفت وقتي مبناي يک حکومت عقلانيت و دين باشد و ايدئولوژي اجرايي اثباتا صحيح باشد؛ آنگاه چاره حل مشکلات را بايستي در «پيرايش تدريجي» جست نه در رفورم. چون ايجاد رفورم و نيز انتخاب اسمي که معناي توبه دارد (جمهوري دوم) نه معناي گام دوم(!) موجب از دست رفتن هزينههاي سابق براي پيشرفت سازمان و بيانگيزگي اجزاي سيستم ميشود.» پرسش اينجاست که بر چه منطق و مبنايي جمهوري دوم به معناي توبه در نظر گرفته شده است؟ اساسا هر پيشنهاد يا طرحي اصلاحي در چارچوب قانون و حاکميت مطرح ميشود و اينکه هر نگاه اصلاحگرايانهاي را رد کنيم و آن را مضر بدانيم بيش از آنکه بر مبناي منافع ملي باشد منويات و اهداف جرياني و جناحي را پر رنگ ميکند.