بايد بپذيريم که عراق مسير جديدي را در سياست خارجي و داخلي در پيش گرفته است. در چنين ميداني، کسي براي ايران فرش قرمز پهن نخواهد کرد که حضور اقتصادياش در عراق را گسترش دهد. ديگر بازيگران، اعم از ترکيه، آمريکا و اعراب حاشيه خليجفارس، بازيگري خاص خود را دارند... بهنظر ميرسد، ايران نيز با پذيرش واقعيات عراق جديد، با استراتژيها نوين وارد اين رقابت تنگاتنگ شود. صرف متهمکردن السوداني به بدعهدي، تنها برآيندش از دست دادن فرصتها و گسترش نفوذ رقبا خواهد بود. هر چند وي از رهبران چارچوب هماهنگي شيعيانِ نزديک به ايران محسوب ميشود، اما اين روزها ظواهر امر از ساز ناکوک او با تهران حکايت دارند. محمدشياع السوداني، پس از يکسال منازعه ماراتنگونه بيت شيعي با مقتدي صدر و متحدانش، در 27 اکتبر 2022 (5 آبان 1401) کابينه جديد را تشکيل داد. نزديکي او به نوري المالکي و چارچوب هماهنگي شيعيان، اين تصور را ايجاد کرده بود که در دوران رياست او، بغداد در مسير نزديکي فزاينده به تهران گام برخواهد داشت. برخلاف تصورات اوليه در چند وقت اخير کنشهاي السوداني از سوي بسياري از رسانهها و ناظران سياسي در مسير نزديکي به آمريکا و اعراب تحليل شده است. نمودهاي بارز اين امر را ميتوان در کنشهايي همچون حمايت از باقي ماندن نيروهاي خارجي در عراق، به کاربردن چند باره واژه جعلي براي «خليجفارس» و نزديکي فزاينده بغداد به کشورهاي عربي مشاهده کرد.
شاخصهاي مهم
در يک رويکرد مبتني بر منطق «اخلاقمداري» اينگونه پنداشته ميشود که بغداد و بهطور خاص سياسيون نزديک به حشدالشعبي و چارچوب هماهنگي شيعيان، بايد قدردان تهران باشند. بر خلاف رويکرد آرمانگرايانه با رويکردي مبتني بر «رئال پالتيک» ميتوان بازخواني واقعگرايانهتري از صورت مساله روابط تهران و دولت السوداني ارائه کرد. در اين چارچوب بايد توجه داشت که پايههاي تشکيلدهنده، نگهدارنده و تغيير دهنده دولت السوداني کدامند؟ در بستر چنين نگاهي است که ميتوان درک درستتري از سايه روشن مناسبات ايران و بغداد در زمانه کنوني ارائه کرد. مطابق با منطق واقعگرايانه، درک اين مساله کليدي ضروري است که عراق کنوني، با عراق ابتداي 2003 يا حتي کشور درگير در جنگ با اهريمن داعش (2014 تا 2018) متفاوت است. در عراق جديد، ميدان سياست، در نتيجه هماوردي گفتمانهاي ناسيوناليستي، قومي، مذهبي، سنتگرايانه و مدرن مفصلبندي ميشود. بدين معنا که يک رئيس دولت نميتواند تنها نماينده خواست و اراده جريان «مادر» خود باشد. هر شخصي که سمت رياست کابينه دولت در عراق را عهدهدار شود، بهخوبي ميداند در ميانه اضدادي از نيروها و خواستهاي قدرتمند قرار دارد. از همين جهت بايد به گونهاي تصميمگيري کند که ملاحظات جريانهاي سياسي مختلف را در نظر بگيرد.
تاثير جريانهاي غالب عراقي
در صحنه سياست عراقي، از چند جريان قدرت غالب ميتوان سخن به ميان آورد. نخست، جناح شيعي نزديک به ايران: «نيروهاي حشدالشعبي و بخشي بزرگ از چارچوب هماهنگي شيعيان.» دوم، جناح شيعي مليگرا با صبغه مذهبي قوي: «جريان صدر.» سوم، جناح شيعي مليگرا: «جريان تشريني (الامتداد).» چهارم، سياستمدارن غربگرا: «متشکل از قوميتها و مذاهب مختلف نزديک به آمريکا.» پنجم، اعراب سني نزديک به آمريکا: «التقدم به رهبري محمد الحلبوسي و العزم به رهبري خميس الخنجر.» ششم، اعراب سني نزديک به ايران: «مخالفان الحلبوسي و الخنجر.» هفتم، کردهاي نزديک به آمريکا و ترکيه: «حزب دموکرات کردستان عراق به رهبري مسعود بارزاني.» هشتم، کردهاي نزديک به آمريکا و ايران: «حزب اتحاديه ميهني کردستان به رهبري بافل طالباني.» نهم، ترکمنها اهل سنت نزديک به ترکيه: «جبهه ترکمنهاي عراق.» دهم، ناسيوناليستهاي عراق: «جريان غالب در ميان نسل نو عراقي و طيف وسيعي از جريانهاي سياسي با پايگاه مختلف.» از ميان اين تقسيمبندي دهگانه، سه نيروي غالب را ميتوان مورد شناخت قرار داد که بدون آنها سياستورزي در عراق ممکن نيست. آمريکا، ايران و ناسيوناليسم عربي. چه السوداني در راس قدرت باشد يا هر شخص ديگري، او به خوبي اين ملاحظه را بايد رعايت کند که ناديدهانگاري هر يک از اين سه وجه ميتواند به معناي پايان قدرتش باشد. السوداني بهخوبي ميداند که براي باقي ماندن در قدرت نيازمند ايجاد موازنه ميان اين سه وجه است. البته او تا کنون بهصورت هوشمندانه نيز در صدد رعايت چنين موازنهاي گام برداشته است. السوداني در عين حفظ مناسبات حسنه با ايران، نزديکي به اعراب و پرهيز از تقابل با آمريکا را در دستور کار قرار داده است. عراق پساداعش چه در دوران نخستوزيري مصطفي الکاظمي و چه در دوران السوداني، دو منطق را راهنماي سياست خارجي خود قرار داده است. اول؛ اتخاذ راهبرد موزانه مثبت و دوم؛ ترجيح منافع ملي بر منافع مرامي. مطابق اين دو اصل، عراق تحت زعامت السوداني به هيچ عنوان نميتواند در جايگاه ضدايراني تعريف شود. در عراق السوداني، اين کشور با پيروي از قاعده اولويت منافع ملي، علاوه بر ايران در تعامل با ترکيه و کشورهاي عرب حاشيه خليجفارس، افزايش مناسبات اقتصادي و سياسي را پيروي خواهد کرد. همزمان با حفظ مناسبات دوستانه با ايران، نزديکي به واشنگتن را نيز در دستور کار دارد. السوداني بهخوبي نسبت به اين امر آگاه است که در مسير مبارزه با تروريسم و حفظ ثبات اقتصادي عراق، نيازمند تعامل سازنده همزمان با ايران و آمريکا خواهد بود. با فهم چنين قاعدهاي نيز تصميم السوداني براي استفاده از نيروهاي ضدترور براي عدم قاچاق دلار از عراق به ايران بيشتر قابل فهم خواهد بود. هر چند که شايد بخشي از آن نمايشي باشد براي جلب نظر آمريکاييها!