شاگردان گل محمدي در پايان نيم فصل اول بالاتر از ساير تيمها ايستادند. تيم پرسپوليس شروع خوبي نداشت و خلأ مهاجم هدف در اين تيم احساس ميشد. هافبکهاي خلاق و روندهاي داشت اما بازيکن تمام کننده در اين تيم وجود نداشت. ورود يورگن لوکاديا با وجود اينکه او اضافه وزن داشت و از شرايط مناسب به دور بود خط حمله اين تيم را متحول کرد. مهاجمي که اگر ميماند تأثيرگذاري بسيار بيشتري داشت و او ميتوانست از توپهاي هم مرده گل بسازد. در اين بين ديگر تيمهاي مدعي هم نتوانسته بودند در زماني که پرسپوليس امتياز لازم را نميگرفت از حريفان خود امتياز بگيرند. استقلال، سپاهان و گلگهر از فرصت استفاده نکردند و در جمعآوري امتياز ضعيف عمل کردند. پرسپوليس به مرور وضعيت خوبي پيدا کرد و به صدر جدول رسيد. با رفتن لوکاديا پيش از دربي احتمال آنکه شوک شديدي به تيم وارد شود وجود داشت. يحيي گلمحمدي خيلي زود توانست خلأ لوکاديا را با محمد عمري پر کند. در صورتي که مهدي عبدي آمادگي روحي لازم را براي بازگشت به خط حمله پرسپوليس نداشت. او خودباوري و اعتماد به نفس را براي گلزني از دست داده و شم گلزني او خاموش شده است. عمري در هر ديداري که بازي کرد مثمرثمر بود و در ديدار با گلگهر گرهگشا شد تا تيمش در سيرجان پيروز شود. در بازي با نساجي مازندران هم بسيار خوب ظاهر شد و حتي در ديدار جام حذفي با ون پارس اصفهان هم نشان داد بازيکن پختهاي است در حالي که سن کمي دارد. فرهاد مجيدي در سومين مرتبه که سرمربي استقلال شد با اين تيم به قهرماني رسيد چون اصول و قواعد لازم را ياد گرفت. او بازيکنان تکنيکي و تاکتيکي گرفت و بازي زيبا را قرباني کسب امتياز کرد که خروجي آن کسب عنوان قهرماني بود. از وقتي ريکاردو ساپينتو آمد او به زمان نياز داشت تا با خلق و خوي فوتبال ايران و شرايط تيمش آشنا شود و مشابه اين وضعيت براي ژوزه مورايس هم وجود داشت. دليل اين موضوع اين است که برخي بازيکنان ما بازيکن تمرين و يکسري بازيکن مسابقه هستند و تا سرمربي متوجه شود زمان ميبرد. اصولاً سرمربيان خارجي بدبين هستند و خيلي سخت به حرفهاي کمکهاي داخلي اعتماد ميکنند. در واقع کمک ايراني که روي ساپينتو تأثير بگذارد در استقلال وجود ندارد. تفکرات ساپينتو هجومي و خصلت او پرخاشگر است. مهمترين مسأله ساپينتو اين است که هنوز 11 بازيکن اصلي خود را پيدا نکرده، در حالي که با گذشت زمان ترکيب خطوط دفاعي و مياني را پيدا کرده، ولي خط حمله تيم او نامشخص است. البته مصدوميتها هم اثرگذار بود و در مجموع مشکل اصلي استقلال فقدان هافبک طراح و بازيساز بوده که نبود آن در تيم کاملا حس ميشود. در نتيجه استقلال کانال مياني را از دست ميدهد و حملات اين تيم بيشتر روي بازي مستقيم و ارسال از کنارهها است، در حالي که اصلا حملات در عمق ديده نميشود. در نتيجه تيمهاي حريف دست استقلال را به راحتي ميخوانند. هماهنگي لازم در خطوط مختلف استقلال به نقطه ضعف اين تيم تبديل شده و به همين خاطر اين تيم از شرايط آرماني دور است.