بستن
کد خبر: ۱۰۴۹۱۰۸

خرد چشم جان است چون بنگری...

خرد چشم جان است چون بنگری...
فریبا خانی نویسنده

دوباره رفته‌ام سراغ شاهنامه. شاید در این روزها پناه بردن به کتاب رفتن به پناهگاه است. این روزها که خبر تلخ روزمان را خاکستری می‌کند. اوضاع اقتصادی در نوسان است. روزهای عجیبی که حتی نان‌های لواش هم گم می‌شوند. مسئولان اقتصادی می‌گویند بخشی از نان‌ها گم شده یا مصرف دام و طیور شده یا قاچاق می‌شود. و چه کتابی و پناهگاهی زیباتر و عمیق‌تر از شاهنامه. بهرام بیضایی یکبار گفته بود: شاهنامه بزرگ‌ترین اثر سیاسی ایرانیان است. در دانشکده‌های ادبیات استادان بخش‌های گزیده رستم و اسفندیار و یا رستم و سهراب را درس می‌دادند اما شاهنامه مثل مثنوی اقیانوس است. استاد، تلخ‌خو بود از شاهنامه کمی دوری جستم. نکته‌ جذابی از شاهنامه نصیبم نشد. شاید هم معترض بودم سهم ادبیات معاصر در واحدهای طولانی دانشگاه رشته زبان و ادبیات فارسی هیچ بود. بعد از خواندن کتاب هاشم رضی با عنوان «حکمت خسروانی» که معتقد است: «سهروردی و فردوسی دو احیاگر فلسفه ایرانی هستند.» تصمیم گرفتم این بار باز شاهنامه را بخوانم وبشنوم از پادکست‌ها هم بهره جستم. از خوشبختی‌های این دوران کتاب‌های صوتی و پادکست‌ها بسیاریاری دهنده هستند. حالا چیزی که از کتاب تا این جای کار نصیبم شده است، خردورزی است. چگونه ممکن است یک شاعر این حجم خردورزی را در دل قصه‌ها و اسطوره‌ها بیرون بکشد و یادآوری کند. اما رد پای شاهنامه یا مثنوی با این همه درس‌های معنوی و خردورزی در جامعه‌ ما چیست؟ به هر حال در شاهنامه ابیات فراوانی هست که به خرد توصیه می‌شود مثل این:
«به نام خداوند جان و خرد/ کزین برتر اندیشه برنگذرد»یا جای دیگر: «خرد رهنمای و خرد دلگشای / خرد دست گیرد به هر دو سرای»خردورزی درس نخست شاهنامه است. امروز کشور با مشکلاتی روبه‌رو است. جامعه ایران بیش از پیش باید به خردورزی متوسل شود. در عرصه بین‌الملل و داخلی دچار تنش‌هایی هستیم که دارویی جز خرد چیز دیگری نمی‌طلبد. فرناندو سوتر در کتاب «پرسش‌های زندگی» ترجمه عباس مخبر می‌نویسد: «کسی نمی‌تواند نحوه‌ خرد ورزیدن را در تنهایی یاد بگیرد خردورزی از دل ارتباطات و رویاروی شدن با انسان‌های دیگر پدید می‌آید و به تمامی و از بنیاد نوعی گفت‌وگو است.»در شاهنامه جایی هست که زال عاشق رودابه شده و بنا به مصلحت‌هایی این ازدواج نباید صورت بگیرد اما زال با پدرش گفت‌وگو می‌کند و این قضیه با نامه‌نگاری سام به منوچهر ختم به خیر می‌شود. در شاهنامه زنانی مثل سیندخت خردورز هستند و در تصمیمات سیاسی و همپای مردان جلو رفته و در تصمیمات بزرگ شرکت می‌کنند. او وارد گفت‌وگو تعامل با سام سردار ایرانی شده و از حمله منوچهر به کابل جلوگیری می‌کند. در شاهنامه علاوه بر خردورزی ما درس انسانیت و گذشت هم یاد می‌گیریم. مثلاً در جایی که افراسیاب به نوذر حمله می‌کند برادرش به نام «اغریرث» به جنگ افروزی و فرجام جنگ هشدار می‌دهد. او به اسرای جنگی ایرانی که به دست افراسیاب افتاده‌اند رحم کرده و شفاعت می‌کند که افراسیاب آن‌ها را نکشد. آن هم با تکنیک گفت‌وگو برادرش افراسیاب را مجاب می‌کند که افراسیاب از آن‌ها بگذرد و با سپاهی این اسیران ایرانی را به سمت ساری و آمل می‌برد. آنجا اسرا را رها می‌کند تا به سپاه زال ایرانی بپیوندند و جان این اسرا را نجات می‌دهد. چطور ممکن است سرزمینی با داشتن این آثار تابناک که گنجینه اندیشه و خرد است از خردورزی دور شود؟
کاش یادمان باشد حکیم فردوسی چه گفت: «خرد چشم جانست چون بنگری/ تو بی‌چشم شادان جهان نسپری»

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی