تحولات پيرامون برجام چندان مثبت نيست و همواره بر اين مساله تاکيد شده که فرصتهايي که وجود داشته از دست رفته و به جهت اينکه از اين فرصتها به موقع استفاده نشد شرايط براي احياي برجام دشوارتر شده است. تغيير موضع و لحن آمريکا نيز اگر بلوف نباشد ميتواند نشانهاي از اين مساله باشد که آمريکاييها به نوعي خيالشان راحت است که فعاليتهاي هستهاي ايران به زودي به خطري براي آمريکا و امنيت جهاني تبديل نميشود. حال هر قدر نيز درصد و غلظت غنيسازي ايران افزايش يابد ولي آن فاصلهاي که آمريکاييها فکر ميکنند که لازم است تا ايران در مسير غير صلح آميز بيفتد و قابل کنترل باشد آن زمان را در اختيار دارند. لذا سير موضعگيريهاي آمريکاييها طي چند ماه گذشته نشان ميدهد که اشتياق و تمايل آنها براي بازگشت به مذاکرات احياي برجام کمترشده و نشانهاي از علاقه آنها به بازگشت به مذاکرات وجود ندارد. اگر بود متقابلا به نحوي شرايطي را مطرح ميکردند از يک طرف سختگيري و از طرف ديگر مقداري شل ميگرفتند که مذاکرات آغاز شود. اما اکنون صرفا يک موضع دارند که تمرکزشان بر مسائل داخلي ايران است و برجام در دستور کار و اولويت نيست. همچنين اروپاييها نيز چنين اشتياقي نشان نميدهند و آنها نيز چندان از مواضع آمريکا دور نيستند. برخي از کشورها مثل آلمان نيز صريحا اعلام کردند که برنامهاي براي احياي برجام ندارند و اشتياقي نشان نميدهند. لذا به نظر ميرسد فضا به گونهاي است که حداقل در آيندهاي نزديک نميتوان اميدوار بود که مذاکرات احياي برجام از سرگرفته شود. البته اينکه برخي مطرح ميکنند با عدم بازگشت آمريکا به برجام آنها باز هم به سراغ تحريمهاي بيشتري عليه ايران خواهند رفت بايد گفت؛ آنها تحريمهاي اقتصادي را به حداکثر رساندند و هر روز هم يک ليست به ليست تحريمها اضافه ميشود و ممکن است به لحاظ کميت دوباره تعداد يا موضوعات بيشتري در ليست تحريم قرار داده شوند. ولي براي ايران ديگر چندان فرقي نميکند. آنچه ميتواند فراتر از فشارهاي اقتصادي باشد اينکه بايد ديد آمريکاييها به موارد ديگري فکر ميکنند يانه. چرا که وقتي ميگويند تمام گزينهها را روي ميز داريم بايد به فشارهاي فرا اقتصادي هم فکر کرد. البته اينکه گفته ميشود طرفين براي رسيدن به توافق اوليه ميتوانند بخشي از توقعات و خواستههاي طرف مقابل را پذيرفته و پيش بروند بايد اذعان داشت که در هر توافقي ابتدا بايد فضاي مناسب و مساعدي وجود داشته باشد که اکنون آن فضا وجود ندارد و آن اراده سياسي اگر حاضر نباشد مباحث فني و حقوقي زمينه بروز و ظهور پيدا نميکند. بنابراين ابتدا بايد زمينه سياسي و اراده لازم وجود داشته باشد. اما آمريکاييها نشان نميدهند که چنين ارادهاي وجود دارد.. شايد مرگ توافق اعلام نشده؛ اما عملا هيچ علائم حياتي وجود ندارد که نشان دهد برجام قابل احياست. البته نبايد اين موضوع را نيز ناديده گرفت که اگر اروپا و آمريکا با يکديگر عليه ايران متحد شوند و اجماعي ايجاد کنند بايد منتظر بود که پرونده را به شوراي امنيت ببرند. مويد اين نکته نيز اين مساله است که اکنون هيچ کشور اروپايي علاقهاي براي احياي برجام نشان نداده است. فرانسه، آلمان و انگليس هر چه بيشتر در اين سه چهارماه اخير به مواضع آمريکا نزديک شدند و اگر فشار را بيشتر کنند احتمال اينکه بخواهند به سمت مکانيسم ماشه بروند وجود دارد.