همانگونه که از واژگان شوک بينالمللي مستفاد ميشود، شوکهاي بينالمللي، تأثيري فراگير داشته و بهخاطر بهم پيوستگي جهاني، همه از آنها متأثر ميشوند. پيوستگي جهاني، پديده جديدي نيست و به درجات مختلف در گذشته وجود داشته است. جنگ جهاني اول و دوم، به هم پيوستگي سرشت و سرنوشت جهاني را به نمايش گذاشت. اما هيچگاه جهان، امروز بهم پيوسته نبوده است. بهم پيوستگي با خود، همبستگي، وابستگي متقابل و آسيبپذيري همگاني را بههمراه ميآورد. لذاست که شوکهاي روابط بينالمللي، بر همه کنشگران اثر ميگذارند؛ هرچند که درجه تأثير بسته به شرايط بومي و محلي و منطقهاي متفاوت است. تأثيرات شوکهاي بينالمللي عمدتا منفي بوده و به ساختارها آسيب ميرسانند. فراتر و شايد فوريتر، اثرات عصبي عميقي بر مردم عادي دارند. اخبار ناگوار توأم با اثرات منفي واقعي، مردم جهان را عصبي کرده است. شوکها، مردم عادي را سرخورده و سرگشته و افسرده ميکند. اغراق نخواهد بود اگر گفته شود که ما با پديده جهاني شدن عصبانيت و خشم روبهرو هستيم. احساسات بخش مهمي از زندگي در تمامي سطوح آن است. بيجهت نيست که مؤسسه صاحبهنام نظرسنجي گالوپ، شاخصهايي براي سنجش احساسات مردم در سرتاسر جهان تدوين ميکند و مرتبا به پايش احساسات ميپردازد و به اصطلاح، ميزان ابراز احساسات جهاني را در اختيار دارد. از نظرسنجيهاي آن مؤسسه ميتوان روابط بين احساسات و شوکهاي روابط بينالمللي را استنتاج کرد. واقعيت شوکهاي روابط بينالمللي و اثرات مخرب آنها، کنشگران را با چالش روبهرو کرده؛ اما همين پديده باعث شده است تا در اين مقطع تاريخي، بشر بيش از هر زمان ديگر در انديشه مديريت شوکهاي روابط بينالمللي رفته و با اين فرض که نميتوان انتظار شوک را نداشت ولي هر شوکي را بايد مديريت کرد، به بحث در مورد چارچوبهاي مديريت شوکهاي بينالمللي بپردازد. آنچه در مديريت شوکهاي روابط بينالمللي حائز اهميت است اولا دوري از انکار کردن اثرات شوکهاي بينالمللي است. همانگونه که در سطح فردي، واکنش اوليه برخي از افراد در مقابل شوکهاي سهمگين زندگي انکار آنهاست، در سطح بينالمللي، کنشگران بعضا به چارچوبهاي انکارگرايانه روي ميآورند. مديريت واقعي در پرتو پذيرش آنهاست. پذيرش به معناي تسليم نيست، بلکه به معناي پذيرفتن واقعيت اثرگذارانه شوکهاي بينالمللي است. ثانيا، آمادگي و آگاهي فکري است. گفتمانها و مباحث مربوط به آيندهشناسي، به نوعي آمادگي آگاهانه در مقابل شوکهاي احتمالي آينده است. سازمان همکاري اقتصادي و توسعه موسوم به (OECD) از ابتداي دهه 1990 طرحي را با عنوان «برنامه آينده بينالمللي» راهاندازي کرد که براساس آن شوکهاي احتمالي شناسايي شوند و در گزارشي که اين برنامه در 2019 با عنوان شوکهاي بينالمللي منتشر ساخت پنج حوزه شوکپذير جهاني يعني «شوکهاي مالي»، «شوکهاي سايبري»، «شوکهاي بيماريهاي همهگير»، «شوکهاي ناشي از طوفانهاي سهمگين» و «شوکهاي ناشي از آشوبهاي اجتماعي و سياسي» را شناسايي کرد. آنچه در اين ادبيات توليد شده جلب توجه ميکند، «حکمراني ريسک» است بدين معني که بايد خطرات و ريسکها را شناسايي و آنها اداره کرد. در مديريت شوکهاي بينالمللي، سومين موضوع در کنار پذيرش، آگاهي، ظرفيتسازي است. ظرفيتسازيها در سطوح ملي، منطقهاي و بينالمللي مطرح و قابل بحث هستند. وضع ظرفيتسازي کشورها، با يکديگر متفاوت است آنچه در اين ميان جلب توجه ميکند، ظرفيتهاي منطقهاي است که خود تابعي از ظرفيتهاي ملي ولي فراتر ساختن نهادهاي منطقهاي است. بسياري از مناطق دنيا از جمله شرق آسيا در قالب آسهآن در اين مسير حرکت کردهاند؛ اما فراتر ظرفيتسازي از طريق نهادهاي بينالمللي است. کرونا اهميت و نقش و ظرفيت سازمان بهداشت جهاني را برجسته کرد. جهان، نيازمند ظرفيتهاي همهجانبه براي مقابله با شوکهاي روابط بينالمللي است.