یکی از فعالیتهای دبیر شورای عالی امنیت ملی در دوران پس از تحولات اخیر، تلاشش برای شروع گفتوگویی درون نظام با نیروهای اصلاحطلب شناخته شده بوده است، با توجه به اینکه موضوع بهطور جدی نیز مورد کنایه و انتقاد اصولگرایان قرار نگرفته میتوان گفت که این حرکات حداقل مورد موافقت سطوح دیگر نظام نیز قرارگرفته است. این ابتکار در شکل فعلی و با نقشی که سیاستمداران اصلاحطلب دارند اما طرفی نخواهد بست. یکی از ویژگیهای معترضین عدم اتصال تشکیلاتی و حتی معنوی به اصلاحطلبان است. اعتراضات به شکلی که مورد توجه نظام است، توسط معترضینی سازماندهی میشود که حداقل خواستههایشان فرسنگها از حداکثر خواستههای اصلاحطلبان مورد شناخت توسط نظام فراتر است. این موضوع گفتوگو با اصلاحطلبان را حرکتی ابتر کرده است چه آنکه اصلاحطلبان با حساب خالیای که تازه از مسدودی خارج شده امکان کشیدن چک برای معترضان را ندارند. از سوی دیگر تحلیل اصلاحطلبان از جامعه نیز تفاوت چندانی با نیروهای اصولگرا ندارد، مجاری اطلاعاتی و حتی تشکیلاتی آنها طی سالهای اخیر از نیروهای فراساختاری پاکسازی شده است، حتی نیروهای جوان آرمان خواه که اطراف این مدعوین به جلسات شمخانی حضور دارند نیز تحت تاثیر گفتمان آنها دامن خود را از جوهر فراساختاری اعتراضات پاک نگاه داشتهاند. اصلاحطلبان طی سالهای اخیر چه به علت جلب اعتماد حاکمیت و چه بهواسطه نظر اصیل خود تلاش کرده بودند فضاهای تشکیلاتی خود را از نیروهای فراساختارگرا پاکسازی کنند. اگر اصلاحطلبان شناسنامهدار که توصیه میکنند صدای معترضین شنیده شود بهتر است نگاهی به تشکیلات خود بیندازند و به دنبال ترمیم ارتباط خود با جامعه و حاکمیت بروند. اصلاحطلبان میتوانند از نیروهای جوان و خوش فکری که میتوانند کنشگری خوب و موثری از خود نشان دهند را به تشکیلات خود دعوت کنند. لذا تنها در صورت نفی نیروها و نگاههای فراساختاری است که اطلاحطلبان میتوانند به عنوان سفیران نظام پای میز شنیدن حرفهای این معترضین بیایند. اصلاحطلبان باید بپذیرند که برای مفاهمه و طراحی قدمهای آینده باید چشم خود را بر غایت طرف مقابل ببندند، منطق تاکتیکی باید بر منطق استراتژیک در همکاریهای سیاسی غلبه یابد. در غیر این صورت بلااثر بودن اصلاحطلبان ادامه پیدا خواهد کرد.