بستن
کد خبر: ۱۰۴۵۶۴۹

مرگ شخصی و مرگ اجتماعی در شعر

مرگ شخصی
  و مرگ اجتماعی در شعر
عابدین پاپی شاعر و منتقد

در مرگ شخصي شاعر تنها مشکلات زندگي فردي خود را در زوايايي متفاوت مي‌بيند و همين سياهي‌ها زندگي خويش را در قالب شعر بيان مي‌کند. به تعبيري بيان شاعر بياني توأم با اندوه و غم شخصي است که نسبت به درونيات و بيرونيات خود کشف و معلوم کرده است. ديگر مرگ شخصي در شعر مرتبط مي‌شود به مرگ‌و‌ميرهايي که يک شاعر در جامعه تجربه مي‌کند و در ارتباط با اين نوع مرگ‌ها شعر مي‌سرايد مانند: مرگ‌سرايي‌هايي که يک شاعر براي شاعر ديگر مي‌سرايد و شمار اين‌گونه مرگ‌سرايي‌ها نيز در تاريخ ادبيات ما مشهود و مبرز است يا مرگ‌سرايي‌هايي که در ارتباط با فوت افراد جامعه از جانب شعرا با درون‌مايه‌هايي متفاوت سروده شده‌اند. نتيجه اينکه در مرگ شخصي، شاعر يا مرگ فردي خود را در قالب هنر عنوان مي‌دارد يا مرگ فردي ديگران را به تصوير مي‌کشد که در هر دو حالت اين نوع رويکرد را مرگ شخصي مي‌توان ناميد. ديگر نکته حائز اهميت مرگ اجتماعي است. در مرگ اجتماعي، شاعر از آن حالت تک صدايي شعر به سمت و سياقي چند صدايي حرکت مي‌کند و رويکرد شاعرانه خود را با جامعه عجين مي‌سازد. در اين نوع فرآيند شاعر کاملا شاعري اجتماعي است و براي مرگ اجتماع شعر مي‌گويد. شاعر درد و رنج اجتماع را در زوايايي مختلف مي‌بيند و جامعه را از آن حالت سکوت و بي صدايي محض به دايره‌ فرياد و آواز دعوت مي‌کند به تعبيري مرگ واره‌هاي زير خاکستر جامعه را رو مي‌کند و آتش شعر خود را به جامعه با رويکردي انتقادي _ اعتراضي نشان مي‌دهد. شاعر در اين فرآيند سعي مي‌کند شاخک‌هاي مرگ بار جامعه را در قالبي هنري براي جامعه بيان کند و از آن مرگ شخصي رها مي‌شود و درد مشترک و فهم اين درد مشترک جامعه را در قالبي ادبي به تصوير مي‌کشد. در مرگ اجتماعي شاعر متعلق و وابسته به جامعه است و از تک‌صدايي و تک‌سرايي اجتناب مي‌کند و احتراز به اين نوع شگرد و روند را به جهد و جد در دستور کار خود قرار مي‌دهد به گونه‌اي که به شاعري تبديل مي‌شود که داراي جايگاه و پايگاهي اجتماعي است. فرق بين مرگ شخصي (فردي) با مرگ اجتماعي در شعر شاعر اين است که شاعر در مرگ شخصي اغلب خود و تجارب شخصي خود را در اجتماع بازگو مي‌کند يا تجارب شخصي و فردي ديگران را بيان مي‌کند اما در مرگ اجتماعي شاعر از آن دايره فردي به دايره‌اي اجتماعي سفر مي‌کند و شعر خود را از آن حالت تک‌صدايي به شعري چند صدايي دعوت مي‌نمايد. بنابراين مرگ اجتماعي در نگاه شاعر به مراتب براي مخاطب کارآمدتر از مرگ فردي است و تجربه و تاريخ نشان مي‌دهد که شاعراني که شعرشان داراي تم (درونمايه‌اي) اجتماعي بوده است به مراتب از شعرايي که شعرشان از رنگ و نگاري فردي بهره‌مند شده، موفق‌تر بوده‌اند. به عنوان مثال مي‌توان شعر زمستان اخوان ثالث را مثال زد که مرگ اجتماعي در اين اثر ادبي کاملا مشهود و نمايان است و يا اشعار سعدي را مثال زد که زندگي و حيات اجتماعي در اشعارش به کرار موج مي‌زند و اغلب اشعار اين شاعر توأم با زندگي اجتماعي است. ديگر رويکرد به مرگ فردي و اجتماعي در شعر شاعران نوعي رويکرد ناتوراليسم مي‌باشد که از بن‌مايه و سرشت طبيعت نشأت مي‌گيرد و البته فصول سال نيز در شعر شاعران بسيار مهم و سازنده است به گونه‌اي که با تلنگري به ديرينه‌شناسي ادبيات کهن ايران درمي‌يابيم که مرگ انديشي چه از لحاظ فردي و چه از حيث اجتماعي در اشعار شعرا با توجه به تشبيهاتي موجه و قابل اعتنا از دو فصل پاييز و زمستان مشهودتر از فصول تابستان و بهار است و اغلب در فصل بهار شعرا داراي رويکردي به حيات و زندگاني را در اشعارشان به يادگار گذاشته‌اند و البته فصل تابستان نيز از نگاه شعرا داراي مؤلفه‌هايي بينابين است که گاهي به سمت مرگ انديشي و سياهي در حرکت است و گاهي هم داراي نشانه‌هايي از حيات و زندگي است به شرح چند نمونه ذيل: «تلخ است که لبريز حقايق شده است‌/ زرد است که با درد موافق شده است/ شاعر نشدي وگرنه مي‌فهميدي/ پاييز بهاريست که عاشق شده است» (ميلاد عرفان‌پور) و «باغ بي برگي‌/ خنده‌اش خونيست اشک‌آميز‌/ جاودان بر اسب يال‌افشان زردش مي‌چمد درآن/ پادشاه فصل‌ها پاييز» (اخوان ثالث) و «گيرام که ارديبهشت/ فرزند بهار باشد/ ولي هميشه پاييزي هست/ پاييز فصل سجود برگ/ بر جبين خاک است» (عابدين پاپي). بنابر، اين مفاهيم، هرچقدر قدم در اشعار نوتر با رويکردي سپيدتر مي‌گذاريم و طبيعت و فصول طبيعي را از نگاه هنري و ادبي خود وارسي مي‌کنيم، درمي‌يابيم که رويکرد شاعران به طبيعت و فصول سال تغيير مي‌کند به شکلي که دقيقا اين تغيير را در اشعار اخوان ثالث نسبت به فصل پاييز که ذکر آن رفت و يا ديگر شُعرا به عينه مشاهده مي‌کنيم و اين روند نيز هر چه‌قدر جلوتر مي‌آيد دقيقا ساختار و بافتار آن نيز نوتر و شکيل‌تر مي‌شود. بنابراين تاريخ ادبيات ايران نسبت به مرگ و زندگي در شعر شاعران تا به امروز رويکردهاي متفاوتي را با ايده‌هايي معين و مدون به خود ديده است که هر کدام از اين رويکردها بي‌ترديد نياز به ديرينه‌شناسي قابل توجهي را توسط منتقدين معاصر مي‌طلبد و بي‌گمان در اين زمينه هنوز کارهايي درخور توجه و بايسته التفاتي انجام نگرفته است و تنها راه ضروري و لازم تحقيقات ميداني و تجربي است.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی