شرايط برجام به گونهاي است که نه به نزديکي به توافق منجر خواهد شد و نه مرگ توافق اعلام ميشود. يعني يک حرکت رفت و برگشت پاندولي بين دو سر اين طيف است. يک سر طيف اينکه توافق حاصل ميشود و آمريکا به برجام بازميگردد و تحريمهاي هستهاي ايران برداشته ميشود و ايران تعهدات برجامي خود را انجام ميدهد که بهترين حالت ممکن است. بدترين حالت نيز اين است که مرگ برجام اعلام شود. لذا هيچ يک از اين دو در آينده نزديک رخ نميدهد. يعني يک زماني به توافق نزديک ميشويم و يک زماني به مرگ مذاکرات نزديک ميشويم. اکنون به مرگ مذاکرات نزديک ميشويم اما اين مساله بدين معنا نيست که ديگر مذاکراتي وجود نداشته باشد. چه طرف آمريکايي که ميگويد تمرکز ما ديگر روي مذاکرات نيست بلکه روي اعتراضات در ايران است و چه طرف ايراني که از پيغام و پسغام با آمريکاييها ميگويد و منتظر پاسخ آمريکاييهاست همه حاکي از اين مساله است که مذاکرات در جريان است اما اينکه فشرده و به سرعت باشد اتفاق نخواهد افتاد. فرض کنيد قبل از بروز اعتراضات در ايران ممکن بود در طول هفته سه بار پيام رد و بدل شود الان به نحوي شده که به ماهي يک يا دوبار رسيده باشد. از اين جهت هم روايت طرف آمريکايي درست است که ديگر تمرکز سابق را ندارد و علاقهمندي که دائم در مذاکرات باشد را ندارد. از طرفي روايت طرف ايراني هم درست است و پيامها در حداقلها رد و بدل ميشود. از اين جهت اتفاقي ميافتد که هيچ کدام از طرفين خواهان ورود به دوران بعد از برجام نيستند. نه آمريکاييها دوست دارند که دنياي بدون برجام را تصور کنند و نه ايرانيها ميخواهند دوران بدون برجام را ببينند. بنابر اين در يک وضعيت بلاتکليفي مذاکراتي قرار داريم که هم برجام هست و هم نيست و هم مذاکرات انجام ميشود و هم به نتيجه نميرسد. لذا همه در شرايط بلاتکليف به سر ميبرند که يک گشايشي حاصل شود و يکي از طرفين در اين جنگ ارادهها شکست بخورد و تسليم خواست طرف مقابل شود. فعلا نه ايران در اين جنگ ارادهها کوتاه آمده و نه آمريکاييها کوتاه آمدند و مذاکرات در حالت کجدار و مريز پيش ميرود. البته بايد اين مساله را در نظر بگيريم که ايران مصرانه به دنبال توافق است و البته توافق خوبي که تضمين کننده خواستههاي ايران نيز باشد. ولي رسيدن به توافق براي طرف ايراني سودمندتر از آمريکا خواهد بود. به هر حال تحريمها فشار اقتصادي زيادي وارد ميکند و ايران مصر است که به اين توافق برسد.