اولين شرط گفتوگو صداقت و شفافيت است. يعني هميشه وقتي شکاف بين دولتها و ملتها رخ ميدهد اين شکاف به جهت بياعتمادي است. در طول تاريخ نيز هميشه دولتها زماني که فاصله و شکافشان با ملتها زياده شده بعضا دچار مسائل و مشکلاتي شدهاند. لذا مسئولان کشور اگر که نظرشان بر اين است که گفتوگوي صادقانهاي با نسل جوان و نسل جديد و سوم و چهارم انقلاب، اصناف و عموم مردم اتفاق بيفتد صرف گفتوگو مشکلي را حل نميکند. بلکه کساني که ميخواهند گفتوگو کنند بايد بيشتر شنونده باشند نه گوينده گفتوگو امري متقابل است؛ واژه گفتوگو که يکي بگويد و ديگري بشنود. لذا وقتي در مقابل مردم قرار ميگيريد بايد بيش از آنکه حرف بزنيد به درد و رنج مردم گوش دهيد. اينکه نوجوان دانشآموز يا جوان دانشجو به کف خيابان ميآيد حتما يک خواسته و نقطه نظراتي دارد. چرا برخي مسئولان امروز با حرفهاي کهنه و قديمي با دانشآموزان برخورد ميکنند؟ اگر که مسئولان واقعا بخواهند گفتوگويي با مردم داشته باشند بايد اجازه دهند که مردم بيشتر حرف بزنند. طبق قانون اساسي مردم بايد بتوانند همانطور که قانون صراحت دارد اجتماعات قانوني و مسالمت آميز برگزار کنند و پيام خود را به مسئولان بدهند. چرا قريب به چهل و چهار سال از انقلاب گذشته اما وزارت کشور تا کنون حتي يک مورد هم مجوز اجتماعات مسالمت آميز بدون حمل سلاح که در قانون اساسي صراحت دارد را اجازه نداده است. اين ضعف بزرگي است که اصل قانوني در قانون اساسي که حق مردم است ناديده گرفته شده است. از طرفي زماني که مسئولان شنونده درد و رنج مردم هستند بايد مردم در زندگي روزانه خود اثرات گفتوگو را ببينند. يعني اگر امروز مردم ما با مسئولان در يک ميز گفتوگو پيام خود را بدهند اما در فرداي آن روز در زندگي، معيشت، مشکلات بهداشت و درمان، آموزش و پرورش، حقوق زنان و جوانان، حقوق شهروندي و اساسي از جمله مطبوعات و رسانهها و احزاب هيچ اتفاقي نيفتاده و تحولي ايجاد نشده باشد و مردم همچنان تحت فشارهاي اقتصادي باشند ديگر حرف مسئولان را باور نميکنند.