اتحاديه اروپا با بهانه استفاده روسيه از پهپادهاي ايراني در جنگ اوکراين برخي نهادها و شخصيتهاي ايران را تحريم کرده است. اين اقدام چه پيامدهايي بر روابط ايران و کشورهاي اروپايي خواهد گذاشت؟
همکاريهاي ايران و روسيه دو طرفه است و هيچ تعارضي با قوانين بينالمللي ندارد اما اتحاديه اروپا قصد دارد در اين ارتباط قطعنامه 2231 را بهانه قرار دهد. در حالي که آن بخش از قطعنامه 2231 که ايران را به مدت 5 سال تحريم تسليحاتي کرده بود. به پايان رسيده است. البته در دي ماه سال 1399 ترامپ تلاشهايي براي بازگرداندن اين بخش از قطعنامه کرده و کوشش کرد قطعنامه جديدي در اين ارتباط تصويب کند اما آمريکا در شوراي امنيت سازمان ملل در اقليت محض قرار گرفت و تمامي کشورهاي عضو به غير از آمريکا و دومينکن، به آن قطعنامه رأي ممتنع و روسيه و چين نيز رأي منفي دادند. بنابراين دوره تحريم تسليحاتي ايران در سال 1399 پايان يافت. با يک رويکرد اخلاقي اگر ارسال سلاح از سوي ايران به روسيه را به دليل تجاوز نظامي روسيه به اوکراين غير اخلاقي بدانيم آن هم به اين علت که روسيه از آن سلاحها عليه مردم اوکراين استفاده کرده است، آنگاه بايد سلاحهايي که آمريکا، انگلستان و فرانسه در اختيار عربستان قرار ميدهند که بر سر مردم يمن بريزد را نيز غير اخلاقي دانست. آن چيزي که در دنياي امروز مطرح نيست، اخلاق است و آنچه در دنياي امروز حاکم است قدرت بوده و کشورها در معاملات نظامي خود به يکديگر تعهد نميدهند که سلاح خريداري شده را در فلان عمليات استفاده نکنند. واقعيت آن است که ايران نبايد در جنگ بين روسيه و اوکراين وارد شود و هر نوع ورود تهران به اين جنگ به زيان منافع ملي کشور است. البته نه بهخاطر بحث ارسال سلاح بلکه به اين علت که روسيه به کشوري در همسايگي خود حمله نظامي کرده و ايران خود قرباني تجاوز جنگي عراق بوده است و ايرانيها درد جنگ را چشيدهاند. بنابراين بهترين سياست ايران سياست بيطرفي فعال و کمک به حل معضل جنگ است؛ چون اين جنگ نه به نفع روسيه نه به نفع اوکراين و نه به نفع اروپاييهاست و تنها آمريکا از اين جنگ در جهت منافع خود سوءاستفاده ميکند.
چرا روابط ايران و روسيه تا به اين اندازه براي غرب حساسيت برانگيز شده است؟
غربيها با علم به واقعيتهاي تاريخي ميخواهند زرنگ بازي دربياورند، به اين معنا که خودشان انواع و اقسام سلاحها را در اختيار عربستان قرار ميدهند تا آنها را در جنگ با مردم يمن استفاده کنند و هيچ صداي اعتراضي هم از غرب به اين موضوع شنيده نميشود اما بر فرض اگر ايران به روسيه سلاح دهد، ميشود يک دولت ماجراجو. در روابط بين ايران و روسيه مبادلات نظامي از سه دهه قبل انجام ميشد. وقتي آقاي هاشمي رئيس مجلس بود به شوروي سفر کرد و در آن سفر قرارداد مهم نظامي بين دو کشور به امضا رسيد؛ براساس آن قرارداد تجهيزات نظامي اعم از تورام يک و ميگهاي روسي براي نخستين بار در اختيار ايران قرار گرفت بنابراين روابط همکاريهاي نظامي تهران و مسکو يک تاريخ سي ساله دارد. ايران با گذشت زمان در ساخت پهپاد پيشرفتهايي به دست آورد و به مهارتهايي رسيد، حالا با کشورهاي مختلفي در اين زمينه همکاري دارد مثلا براساس قراردادي در تاجيکستان کارخانه ساخت پهپاد احداث کرد. همچنين با روسيه و چند کشور ديگر نيز در اين زمينه قراردادهايي دارد. وقتي قرارداد نظامي بين دو کشور بسته ميشود شرط و شروطي براي محل استفاده از سلاحها و تجهيزات نظامي نميگذارند. وقتي سامانه اس300 را از روسيه گرفتيم مسکو تعيين نکرد اين سامانه در چه جايي استفاده يا در چه جايي استفاده نشود. وقتي قرار است روسيه سوخوي 35 به ايران بدهد، قرار نيست براي ما تعيين تکليف کند که از اين هواپيما در کجا و چه زماني استفاده کنيم يا استفاده نکنيم. در هيچ قرارداد نظامي بين کشورها چنين محدوديتهايي وجود ندارد. يک بند از قطعنامه 2231 مربوط به تحريمهاي تسليحاتي ايران بود که مدتي 5 ساله داشت و در سال 1399 به پايان رسيد. ترامپ خيلي تلاش کرد که آن بند قطعنامه را تمديد کند اما در شوراي امنيت در يک اقليت محض قرار گرفت و موفق به اين کار نشد.
موضوع ديگري که کشورهاي اروپايي را نسبت به وضعيت ايران حساس کرده اعتراضات اخير در کشور بوده است. اين موضوع به چه ميزان ميتواند سياست خارجي کشور را تحت تأثير قرار بدهد؟
يک فرمول کلي وجود دارد که سياست خارجي هر کشوري ادامه سياست داخلي آن است. به عبارتي همانطور که سياست داخلي تحت تأثير تحولات سياست خارجي قرار ميگيرد برعکس آن هم امکان دارد و زماني ميتوان در عرصه ديپلماسي به خوبي عمل کرد که پشتيباني کامل از طرف مردم وجود داشته باشد. لذا بدون شک تحولات داخلي و اعتراضات اخير در کشور بر روند سياست خارجي جمهوري اسلامي تأثيرگذار است. حال مثبت يا منفي بودن اين تأثير بستگي به مديريت اين بحران دارد و متناسب با آن نوع مديريت بحران ميتوان قضاوت کرد. حداقل تا امروز که اين اعتراضات در تصويرسازي از ايران در اذهان عمومي جهان تأثير منفي گذاشته است. کشورها ميليونها دلار هزينه ميکنند که يک تصوير مثبت از خود در ذهن مردم عادي ساير کشورها شکل بگيرد و لذا اين نوع تحولات و اعتراضات در کشور روي نگاه مردم دنيا نسبت به ايران تأثير ميگذارد. مديريت بحران يعني اينکه چه اقداماتي براي حل بحران و هدايت آن به سمت ايجاد ثبات و امنيت براي کشور انجام بگيرد اما شرط اصلي آن است که يک ريشهيابي صحيح از دلايل وقوع اين اعتراضات صورت بگيرد. اينطور ميشود فهميد که آيا ريشه اصلي مشکلات در خارج از ايران و همه چيز در داخل خوب است و اينکه مشکلاتي هم در داخل وجود دارد و خارجيها از اين مشکلات بهرهبرداري کرده و آن را مورد پوشش رسانهاي وسيعي قرار ميدهند به نحوي که شناخت نخبگان ما را از جامعه تحت تأثير قرار ميدهند. پس ما بايد اول تکليفمان را با خودمان روشن کنيم که چه تحليلي از وضعيت امروز ايران داريم و منشأ و عامل اصلي اين بحران را داخلي و سوءمديريتها ميدانيم يا آن را در خارج و دخالت خارجي جستوجو ميکنيم. اگر اين تحليل درست را انجام دهيم نيمي از مسير را رفتهايم و متناسب با اين تحليل درست، ميتوانيم تمهيدات لازم را براي حل بحران به کار بگيريم. لذا قبل از ارائه راهکارهايي از قبيل گفتوگو با منتقدان و مردم يا فراهم کردن فضا براي بيان اعتراض و پاسخ به آن، اول بايد ريشه اصلي مشکلات را شناسايي کنيم. اکنون دو ديدگاه کاملا متفاوت در خصوص منشأ و ريشه اصلي مشکلات در کشور وجود دارد که يکي ريشه اصلي را در داخل و ديگري در خارج ميداند و اگر يک جمعبندي حاصل شود آنگاه ميتوان به يک راه حل دقيق و جامعالاطراف دست يافت و آن را اجرا کرد.
چگونه شرايط براي اين جمع بندي فراهم ميشود؟
سخنان مسئولان کشور نشان ميدهد هنوز به يک جمعبندي واحد نرسيدهاند و شايد هم به اين جمعبندي واحد رسيدهاند اما بيان نميکنند چون تلقي برخي مسئولان اين است که اول بايد اين بحران فروکش کرده و فضاي ملتهب آرام شده و يک ثبات در کشور ايجاد شود، بعد در خصوص ريشهها و دلايل اين تحولات بحث و بررسي شود. با توجه به تجربيات گذشته و تکرار آن بايد گفت پس از اينکه يک وضعيت باثبات ايجاد ميشود، باز هم راجع به ريشههاي اين اتفاقات و چگونگي حل مساله فکري نميشود و بيشتر به جاي حل مساله، پاک کردن صورت مساله را انتخاب ميکنيم اما بالاخره يکبار براي هميشه بايد به يک جمعبندي دقيق در خصوص ريشههاي اصلي اين اعتراضات، عناصر تأثيرگذار و عوامل ايجادکننده برسيم و پس از آن با يک اراده ملي چگونگي اجراي راه حلهاي ارائه شده از سوي نخبگان و دلسوزان کشور را مدنظر قرار دهيم تا کيان کشور، امنيت ملي، منافع ملي و يکپارچگي و تماميت ارضي ايران حفظ شود. به اعتقاد من نسل جديد همه شهروندان ايران هستند و نظام اين نسل را قبول دارد و بحث به رسميت نشناختن آنها اصلا مطرح نيست. مساله اصلي اين است که اين نسل معترض بتواند صدا و خواستههاي خود را به گوش مسئولان کشور برساند. مسئولان کشور اين نسل را قبول دارند چون اينها آيندهسازان کشور هستند که بايد کشور را اداره کنند. در واقع اگر قبول کنيم ريشه مشکلات اخير، داخلي است آنگاه به دنبال اين ميرويم که فضايي فراهم کنيم تا اين نسل مسائل و خواستههاي خود را به نحوي مطرح و پيگيري کنند که در کشور ناامني، بيثباتي و بحران به وجود نيايد و دشمنان نتوانند از اين فضا سوءاستفاده کنند. زيرا اگر ريشه مشکل را خارجي بدانيم تمهيدات ما به اين جهت ميرود که دشمنان روي اين نسل اثر نگذارند و در پي آن به فيلتر کردن شبکههاي اجتماعي و پارازيت انداختن بر روي وسايل ارتباطاتي روي ميآوريم تا با تبليغات خارجي مقابله کنيم. در واقع داخلي ديدن ريشه بحران مسئولان را به سمت اصلاح مديريتي، بازنگري ساختارها، اقدامات اساسي امنيتي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي سوق ميدهد و لذا تشخيص ريشه اصلي مشکل دو مسير متفاوت را براي حل مساله، پيش روي نظام قرار ميدهد. نکته مهمتر اين است که ايران بايد يکبار براي هميشه اصلاحات اقتصادي انجام دهد تا اين اهرم تحريم کماثر شود. اگر ريشهاي ببينيم بايد اثربخشي تحريم بر اقتصاد را از بين ببريم. مادامي که غربيها تصور کنند که تحريمها اثر دارد، تحريمها را ادامه و تحريمهاي جديدي هم وضع ميکنند. ايران بايد به سمت اصلاحات اقتصادي حرکت کند؛ از سوي ديگر يکسري اصلاحات سياسي و روشي هم بايد انجام دهيم که اصلا بهانه در اختيار طرفهاي مقابل قرار نگيرد. با اصلاح روشهاي سياسي داخلي ميتوانيم بهانه را از غربيها بگيريم. يک مقدار هم قضيه را از اين سو بايد ببينيم.