سرمایه اجتماعی در کشور ما در یک شب به دست نیامده و مسیری مفصل را طی کرده است و زمینهها و عواملی باعث کمرنگ شدن آن شده است مانند روزی که برخی صاحبان نظر از صحنه دور شدند. روزی گفتند تعهد و تخصص و تعدادی از نیروهای متخصص از عرصه تصمیمگیری با عنوان عدم تعهد کنار زده شدند. این روند نیز ادامه یافت تا زمانیکه جریانهایی وارد اقتصاد شدند و در حقیقت طبقه متوسط جامعه ایران را در حوزههای اقتصاد و صنعت که دارای نظر و قدرت تعیینکنندگی بودند به حاشیه رانده شدند. این اتفاقات به مرور افتاد. لذا اگر بخواهیم بگوییم امروز سرمایه اجتماعی ما از 90درصد انقلاب به وضعیت فعلی رسیده است باید همه فاکتورها را دید و برای بازگشت به 90درصد اعتماد زمان 30- 40 ساله نداریم که اعتماد ملی برگردد، باید نسخههای فوریتری و اورژانسیتری را اعمال کنیم، یکی از این نسخهها این است که بالاترین سطح مطالبه موجود در سطح جامعه را شناسایی کنیم و ببینیم که مخاطبین آن چه قشری هستند و با نمایندگان آن قشر وارد تعامل شویم، اگر جوانان میخواهند در اداره کشور سهیم باشند دولت باید زیربنایی را ایجاد کند که جوانان با آرمانهای خودشان تعیین کننده باشند نه
اینکه فقط کسانیکه به نظرات دولت نزدیکند تصمیمگیر باشند بلکه جوانانی با رویکردهای دیگر باید به عرصه بیایند و حرف خود را بزنند همانطور که جوانان در صنعت و صنایع دفاعی درخشیدند در عرصههای دیگر از جمله سیاست نیز میتوانند بدرخشند. به نظر میرسد ما در چند حوزه به یک متد جدید قانع کننده نیاز داریم، یکی از آنها میتواند تغییر در زمینه چند اتفاق چالشبرانگیز باشد. باید فعالیتهای ملی ایجاد کنیم مثلا در حوزه اقتصاد متأسفانه بخش میانه طبقه متوسط جامعه ایران آسیب دیده یعنی طبقه متوسط تعیین کننده دیگر نداریم و به همین دلیل من گمان میکنم که برای احیای طبقه متوسط و تعیینکنندگی آنها باید بخش خصوصی را از زیر سایه دولت دربیاوریم، بخش خصوصی باید توانایی تعیینکنندگی داشته باشد. اگر این اتفاق بیفتد صنعت کشور تقویت میشود و دلیلی ندارد برخی نهادها در همه حوزههای اقتصادی برای خودشان فرصت ایجاد کنند و با بخش خصوصی رقابت کنند.