سرم را روي بالش فشار دادم تا از نوري که مانند اشعه ليزر چشمهايم را نشانه گرفته بود، دوري کنم. همانطور با چشمان نيمهباز نگاهي به ساعت گوشيام انداختم.5:30 صبح! پس چرا آنقدر سر و صدا ميآمد؟ چرخيدم و سر بلند کردم. تازه يادم آمد که کجا هستم. شب را در حياط خوابيده بودم... پرندهها روي درخت گردوي بزرگ بالاي سرم، مهماني گرفته بودند. صداي همه نوع پرندهاي ميآمد: گنجشک، بلبل خرما و... . به تنه تنومند درخت نگاه ميکردم که چطور تمام شاخ و برگ و لانه و پرندهها را در آغوش گرفته بود. اگر يک نسل به عقب برگرديم، يعني همين چندين دهه گذشته و زمان کودک و نوجواني پدر و مادرهايمان، ميبينيم که هميشه ميان خاطراتشان از خوابيدن در فضاي باز تعريف ميکنند. از خوابيدن در حياطها تا روي بام خانهها. تماشاي ماه و ستارههاي درخشان در شب و ديدن طلوع صبحگاهي و پرندهها و پروانهها در روز. به راستي چه شد که انسان تصميم گرفت به جاي آسمان، زير سقفهاي سفيد و بيروح بخوابد؟کمکم بلند ميشوم. صبحانه را ميخورم و راهي بازار ميشوم. بازارها براي من هميشه قلب گردش و سفرها بودهاند. همکلامي و ديدن خواستهها و نياز مردم آن منطقه. حجرههاي کوچکي که جنسهاي متنوع را در خود جاي دادهاند و حتي زماني که براي تماشا وارد مغازهاي ميشوي، هنگام خروج پيرمردها با خوشرويي و آبنباتهاي رنگي بدرقهتان ميکنند. چايخانههايي که در همه جاي بازارها ديده ميشوند. آنجا که ميتواني بنشيني و به گفتوگوهاي مردم گوش دهي. از مهمانيهاي خانه فاميل گرفته تا گراني شير و گوشت و مرغ. از آواز خواندنهاي گاه و بيگاه رهگذرها تا مردي که دايره به دست مينوازد و ميگذرد و ميرود. آيا به اين فکر کردهايد که چرا آدمي اصرار به مدرنيته شدن همه چيز دارد ؟ چرا ميخواهيم همه چيز را مکانيزه کنيم تا شايد کمي (فقط کمي) راحتتر زندگي کنيم؟ (ولو به قيمت حذف شدن چيزهاي بسيار)امروزه بسياري از استرس و تنشهايي که انسانها تجربه ميکنند به دليل سرعت پيشرفت و مدرن شدن همه چيز است. انسان گاهي به زمان نياز دارد تا خود را با آنچه در حال رخ دادن است منطبق کند. گردشگري آهسته يا کم شتاب (Slow Tourism) به نوعي از سفر يا گردش رفتن ميگويند که قصد دارد به ما کمک کند از دنياي پر هياهوي امروزي فاصله بگيريم. کمي به زندگي جوامع محلي و روستاييان نزديک شويم تا از آنچه درون شهر مدرن ميگذرد فاصله گرفته و بيخبر باشيم. گردشگري کم شتاب در واقع تماشاي زندگي حقيقي مردمي است که به شهر يا روستايشان سفر کردهايم. هر آنچه را که در حال رخ دادن است، از دور يا نزديک در حال تماشا و تجربه کردنيم. امروزه در برخي از نقاط کشور براي افرادي که تمايل دارند، چند صباحي را به استراحت بگذرانند امکاناتي براي تجربه گردشگري آهسته فراهم شده است. امکاناتي نظير اقامت کردن درون کلبهها و خانههاي مردم محلي يا اقامتگاههاي بومگردي که بر اساس اکوسيستم و بافت منطقهاي که در آن قرار دارند، ساخته شدهاند. بهطور مثال اقامتگاههايي که به شما تجربه پخت نان محليِ همان منطقه يا دوشيدن شير بز و گوسفندان را در اختيارتان ميگذارند. غذاخوري يا دکانهايي که مواد غذايي محلي را به شما عرضه ميکنند. غرفهها يا مغازههايي که طرز ساخت صنايع دستي يا دوخت لباسهاي محلي را از نزديک آموزش ميدهند و همچنين ميتوانيد يادگاريهايي را از آن مکان به محل زندگيتان ببريد. شما ميتوانيد حتي در شهرتان تجربه کوچکي از گردشگري آهسته داشته باشيد. ميتوانيد سري به محلههاي قديمي بزنيد، با کاسبهاي محل همکلام شويد، از پيشينه کارشان بپرسيد، آنها را به ذوق آوريد تا از خاطراتشان بگويند. پاي صحبت خانمهايي که دم در خانههايشان زيلويي پهن کردهاند، صحبت ميکنند و همزمان مشغول پاک کردن چند ده کيلويي سبزي هستند، بنشينيد. بازي کودکان را در کوچههاي باريک نظارهگر باشيد. و در کل تلاش کنيد تا زندگي را روي دور آهسته نگاه کنيد. و در آخر، آنچه بر هيچکس پوشيده نيست وجود اين نکته است که انسان براي بالا بردن کيفت زندگياش و شادابتر بودن بايد زماني را به خود اختصاص دهد.