زمان آن فرا رسيده تا دلسوزان کشور يک پرسش بنيادي را پاسخ دهند. چرا انتقادات دلسوزانه نتوانسته برخي ناکارآمديهاي عملکردي را اصلاح کند. به بيان ديگر، چرا شهروندان کشوري که داراي «همه ملزومات» براي زيستي همراه با رفاه، آرامش و امنيت نسبي را دارند، بايد گرفتار انواع چالشها باشند؟ اجازه دهيد به منظور تبيين شفاف مساله، ساختار مديريت کلان سياسي را با ساختار يا آناتومي موجودات زنده مقايسه کنيم. همانگونه که ميدانيم سلامت، انواع و عملکرد اجزاي گوناگون بدن يک موجود زنده از هر نوعي، در ساختار ژنتيکي آن موجود از قبل مشخص شده است. به عنوان مثال، فردي که دچار معلوليت جسمي يا ذهني است، چشم قهوهاي يا سبز دارد، قد کوتاه يا بلند دارد و...، همه اين ويژگيها از قبل در ساختار ژنتيکي او تعيين شده است. اينکه پرسشهايي چون، چرا يک چشم قهوهاي، سبز نيست؟ يا چرا يک فرد قد کوتاه، قد بلند نيست؟ غير منطقي است. اگر ساختار را همانند ساختار بدن يک موجود زنده تصور کنيم، آنگاه درک و تبيين اجزاء و عملکرد ساختار کاربرديتر ميشود. به عبارتي، عملکرد ساختارهاي سياسي در ژنتيک آنها تعيين شده است. به همين دليل بنيادي، نقد عملکرد يک ساختار سياسي در عرصههاي گوناگون به مانند اين است که بگويم، چرا چشمِ قهوهاي رستم، آبي نيست؟ نقد عملکرد مديريت کلان سياسي کاملا غيرکاربردي و اتلاف فرصت است. چراکه عملکرد ساختارهاي سياسي بهطور اجتناب ناپذيري برآيند ساختار ژنتيکي آنها است. يقيناً، پرسش خواهد شد، حصول تحولات سياسي بدون نقد، چگونه ممکن خواهد بود؟ شايد کاربرديترين پاسخ به اين پرسش اين است که تحولات سياسي برآيند «افعال سياسي» و نه برآيند انبوه نقدهايي که نه تنها منجر به فعل سياسي نميشوند، بلکه هيچ توجهي نيز به آنها نميشود، است. با توجه به تجربيات عيني در چند دهه گذشته، تنها يک مسير براي حصول تحولات سياسي از طريق تغيير عملکرد مديريت کلان سياسي محتمل است. دلسوزان کشور صرف نظر از هر قيدي، بايد تمامي اختلافات ميان خود را کنار گذشته و پيرامون يک هدف مشترک ملي يعني صيانت از ايران از طريق اتحاد پيرامون منافع ملي، ميان خود اجماع نظر و عمل ايجاد کنند. با توجه به برخي عملکردهاي ناموفق، يک امر بديهي است که دلسوزان کشور براي تاثيرگذاري بايد پيرامون يک هدف مشترک ملي اجماع نظر و عمل کنند. يقينا، برخي مخالف اين ادعا خواهند بود، اما وجود انبوه احزاب، تشکلها و شخصيتهاي خنثي، ناشي از ناتواني روانشناختي فعالان سياسي در همکاري براي يک هدف مشترک که ريشههاي تاريخي و فرهنگي دارد، حفظ يا پيگيري منافع شخصي و فقدان انديشهها و طرحهاي آلترناتيو کاربردي و بومي است. اجماع بيقيد و شرايط دلسوزان کشور پيرامون يک هدف مشترک ملي(منافع ملي) و نه نقد عملکرد «ساختار تصميم گير» کلان سياسي در عرصههاي، اقتصادي، روابط خارجه، آموزش، معيشتي و... نياز مبرم و کاربردي کشور است. در شرايط پر چالش و پرمخاطره کنوني برخي شخصيتهاي توانا، با تجربه و موثر خود را منزوي و در سکوتي فرو رفتهاند.بي شک، تاريخ قضاوت سختي در مورد افرادي که ميتوانستند به بهبود شرايط کنوني کمک کنند، اما ترجيح دادند در آرامش و امنيت انزواي غير اخلاقي و غير ملي خود منفعل باشند، خواهد داشت. نقد ضعيف، ناتواني، پراکندگي و انشقاق دلسوزان به منظور اجماع نظر و عمل «بايد» جايگزين نقد عملکرد مديريت کلان سياسي شود.