«روز گذشته، گزارشي تحت عنوان «بليتهاي سياه در روز آبي» در صفحه 9 روزنامه «آرمانملي»، منتشر شد که به دليل برخي مشکلات و نقايص فني، اين گزارش به شکل کامل به نظر خوانندگان محترم نرسيد. گزارش مذکور نگاهي به حضور زنان به ورزشگاه انداخته و برخي مشکلات ورود زنان به اين اماکن ورزشي را مورد بررسي قرار داده است. لذا خواندن آن هم براي زنان و هم مسئولين ذيربط ميتواند سودمند باشد. متن کامل گزارش را دوباره منتشر ميکنيم. »
آرمان ملي _ نفيسه مجيديزاده: بانوان هوادار فوتبال براي چهارمين بار بهطور رسمي براي تماشاي بازيهاي ليگ فوتبال به استاديوم آزادي رفتند، در آن بازي هواداران زن تيم نساجي مازندران هم ميتوانستند همانند هواداران زن استقلال از جايگاهي مجزا در طبقه دوم تيم خود را حمايت کنند. در حالي كه مشكلات بليت هاي ويژه بانوان همچنان پابرجاست و باز هم بلافاصله بعد از بازگشايي بليت فروشي، سهميه بليت هواداران زن به فروش رفت. اين داستان زني است که مي خواهد در ميانسالي به روياي نوجواني برود؛ وقتي در ايستگاه آرزوهايش از قطار پياده شد زير نور آفتاب گرم و مطبوع بعدازظهر ميانه شهريور، شوق 35 سال انتظار به زير پوستش دويد و همراه جمعيت جواني شد که با بوق و پرچم راهي بودند. به پرچمها و کلاههاي چيده شده روي زمين و مرداني که با قلممو روي صورتها رنگ آبي ميزدند، نگاه کرد؛ تمام هفته براي تهيه بليت استرس کشيده و موفق نشده بود اما بعضي از صفحههاي هواداري نوشتند حتي اگر بليت نداريد به استاديوم بياييد چون بعد از شروع بازي ميتوانيد وارد شويد درحالي که باشگاه بهطور رسمي بيانيه داده بود خانمهاي بدون بليت استاديوم نيايند.
روايت اول: موتورها، هوادارها را به در اصلي ميرساندند و برميگشتند، تعدادي هم پياده ميرفتند او هم دنبال پيادهها راه افتاد؛ مردي که با همسرش به سمت در خروجي ميدويدند نفسزنان گفتند: اگر بليت نداريد نرويد کلي ماشين پليس ايستاده و اجازه ورود نميدهند. موضوع هم خيلي جدي است. کمي جلوتر يک نفر بليت ميفروخت بين 35 تا 100 هزار تومان اما براي قسمت آقايان!
روايت دوم: در اولين حضور بانوان در بازيهاي ليگ برتر در بازي استقلال و مس کرمان، سهميه فقط 500 نفر بود در بازي دوم اعلام شد سهميه براي بانوان پرسپوليسي 8 برابر شده البته بعدا اين خبر اصلاح شد اما هواداران تيم قرمز به تعداد زيادي وارد قسمت بانوان استاديوم آزادي شدند شايد همين باعث شد ساره همراه همسرش از خوزستان راهي تهران شود دو روز تمام در راه بودند، همسر و پسرش براي تماشاي بازي رفتند اما او و دخترش موفق به تهيه بليت قسمت بانوان نشدند و اينجا هم راهشان ندادند، زن غمزده و دختر خسته بود.
روايت سوم: دختر جواني بهشدت گريه ميکرد يک مرد درجهدار نيروي انتظامي حرفهايش را شنيد اينقدر التماس کرد که از شهرستان آمدم و... که مرد رفت تا راهي باز کند و دختر را داخل بفرستد مرد و دختر راه افتادند و يک جمعيت هوادار دنبالشان! اما جلوي در ورودي بوقهاي زنان معترض نميگذاشت صدا به صدا برسد؛ همهمهاي راه افتاده بود کسي اجازه تصويربرداري با گوشي را نداشت، عدهاي به آن سوي خيابان ميدويدند، بعضي از ماموران نيروي انتظامي با التماس از خانمها ميخواستند برگردند و بعضي با فرياد و داد! همانجا دختر را گم کردم و نميدانم وارد شد يا نه!
روايت چهارم: دو دختري بودند که گفتند اينجا يک نفر بليت را 500 هزار تومان ميفروشد گفتم فروشنده را نشانم بده گفت همينجا بود الان رفت! گفتم ظاهرا اعلام کردند بعد از شروع بازي درها را باز ميکنند اما اشتباه کردم چون همياران هوادار هم با آن کاورهاي سبز همياري نتوانستند وارد شوند! مدتي بعد آن دو دختر را ديدم که به سمت در ورودي ميدويدند.
روايت پنجم: تا اواسط نيمه دوم تلاش کردند، اما نشد. برخي دختران آن طرف و ميان درختهاي بلوار شيشه مينا، به خيال نشستن روي سکوها شعار ميدادند دختر جواني با لباس سفيد، کلاه به دست آمد و شروع به فحاشي کرد: «... راهتان ندادند چرا تيمتان را تشويق ميکنيد ما همه زن هستيم بياييد حقمان را بگيريم. دخترها گفتند دو ساعته داريم تلاش ميکنيم اجازه ندادند و دختر سفيدپوش ادامه داد: ديوانهها بياييد شعار بدهيم براي حقوق زنها و... صدايش بين بوق اعتراض دخترها گم شد دستش را به نشانه خاک برسرتان تکان داد و رفت. و در برابر اين جمع نوجوان و شاد، هواداران غمزدهاي هم بودند که تا پايان بازي در گوشه و کنار باغچهها و پشت در ورودي، روبهروي ماموران ورزشگاه نشسته بودند چند بار بلندگوها اعلام کردند که هيچکسي را راه نميدهند و متفرق شويد و هر بار صداي بوقهاي آبي بلند شده بود.
روايت ششم: خانم سلوکي استاد دانشگاه است، شال سفيد دارد و گونههايش آبي رنگند. دانشجويانش به او گفتند شما که اين همه طرفدار هستي چرا استاديوم نميروي؟او ساعت 4 رسيد و از بازار سياه بليت 360 هزار توماني خريد و تضميني گرفت تا بليتش تقلبي نباشد که نبود مثل همه بليتهاي 500 و 700 هزار توماني که تا آخرين لحظات به فروش ميرسيدند و البته که از دقيقه 60 بازي، حتي با بليت هم راه نميدادند. سلوکي گفت خانمها را طبقه دوم بردند.
روايت هفتم: هوا که تاريک شد، جمعيت آرام گرفتند و در گوشه و کنار پراکنده شدند آن طرف فريزبي شهربازي دور خودش ميچرخيد و سوارانش را ميترساند. بازي تمام شد و زنان و دختران خوشبختي که اغلب با بليتهاي بازار سياه به داخل رفته بودند بيرون آمدند. دختري در پاسخ به اين سوال که بليت را چطور تهيه کردي گفت من مهمان بودم! اما نگفت مهمان کجا! دختر ديگري هم گفت من از کافي نت گرفتم توي دو دقيقه اول بليتها تمام ميشوند! عدهاي هم با بليتهاي اسکن شده وارد شده بودند يعني يک نفر بليت خريده بود و بقيه عکسش را داشتند. از فروشندهاي پرسيدم بليتها را از کجا ميآوريد گفت به شما مربوط نيست!اما وقتي فدراسيون فوتبال هزار صندلي براي هواداران خانم در نظر ميگيرد و علاوه بر آن هزارتا، هزار صندلي ديگر هم پر ميشود که بليت اغلب صندليها از بازار سياه تهيه شده است! پيدا کنيد پرتقال فروش را.