بستن
کد خبر: ۱۰۴۱۹۱۷

معرفی کتـــاب

معرفی کتـــاب

« با دو اثر داستاني تازه »زخم بستر

داستان بلند «زخم بستر» نوشته کامبيز آريان‌زاد، با شمارگان 350 نسخه، در 57 صفحه، به قيمت 35 هزار تومان، در قطع رقعي، جلد شوميز، از سوي نشر «عنوان» راهي بازار کتاب شد. زخم بستر، داستان مردي است که در حادثه‌اي نيمي از بدنش فلج مي‌شود. دکترها معتقدند حادثه نه در نخاع، که در ذهنش اتفاق افتاده است چون ظاهرا علائم صدمه به نخاع ديده نمي‌شود و در اثر اين اتفاق دگرگوني حالات روحي و توانايي پيشگويي در مورد اطرافيان را نيز به دست آورده است. مرد تصميم مي‌گيرد بعد از بيمارستان بقيه عمرش را در کنار مادرش و در شهر خودشان سپري کند. اين تصميم سفري بيروني و دروني را در بر دارد. آريان‌زاد درباره اين کتاب مي‌گويد: «اين داستان را متاثر از فضاي اين روزها نوشتم. زخم بستر روايت نتوانستن است. با اينکه کل داستان حدود پانزده هزار کلمه و شصت صفحه بيشتر نيست ولي حدود سه سال طول کشيد تا نوشته شود. زخم بستر اولين داستان بلندم است. قبل از آن داستان کوتاه مي‌نوشتم. در سال 97 کتابي را به نام من روايت شامل هجده داستان کوتاه با هزينه خودم چاپ کردم. اين داستان‌ها را در سه سالي که افتخار شاگردي آقاي عليرضامحمودي ايرانمهر داشتم و به کارگاه ايشان در سينما ايران مي‌رفتم نوشته بودم.» در بخشي از «زخم بستر» مي‌خوانيم: «از تلويزيون برنامه مستندي پخش شد که در مورد زاد و ولد نوعي زنبور سبز رنگ بود. زنبور، سوسک درشتي را پيدا مي‌کرد و جايي در گردنش نيش ميزد. سوسک از منطقه‌اي که نيش زنبور وارد بدنش شده بود فلج مي‌شد. نخاعش قطع مي‌شد و بي‌حرکت مي‌ماند. زنبور داخل بدن سوسک تخم ريزي مي‌کرد و وقتي بچه‌هايش از تخم بيرون مي‌آمدند از گوشت تازه سوسک زنده قطع نخاع شده تغذيه مي‌کردند. گاهي فکر مي‌کنم چقدر شبيه آن سوسک فلک زده هستم. مشکلات مثل لاروهاي زنبور دوره‌ام مي‌کننـــــد و از جسم و روحـــم مي‌خوردند و من بدون هيچ عکس‌العملي فقط درد را تحمل مي‌کنم و منتظر مي‌مانم تا عمرم به پايان رسد.»

 

طوطيانوش و آقاي بازرگان

آيا از انتخاب بين دو راهي «بد» و «بدتر» راه گريزي هست؟ اين سوالي بود که مهدي بالود، نويسنده کتاب «طوطيانوش و آقاي بازرگان» به دنبال پاسخ آن بوده است. اين کتاب که به تازگي از سوي نشر عنوان روانه بازار کتاب شده، سرگذشت انسان‌هاي ناچاري است که سرگردان از چاله‌اي به چاه و از چاهي به دره مي‌افتند. بالود درباره اين کتاب مي‌گويد: «پيدا کردن مسير جايگزين براي اين سرگرداني، از کسي کمک گرفتم که افکارش بعد از گذشت صدها سال همچنان بديع و مشکل‌گشاست. مولانا و داستان طوطي و بازرگان او چراغ راه من بود.» ميلادِ طوطيانوش، ده سال پيش 50 عدد بيت‌کوين در قبال انجام کاري و به جاي دستمزد 50 دلاري خود دريافت کرده. حالا اما بيت‌کوين ارزش پيدا کرده و او ثروتمند شده. تنها مشکل اينجاست که طوطيانوش رمز ورود به کيف پول الکترونيکي خود را فراموش کرده و از آن‌جا که اين رمز جايي ذخيره نمي‌شود تا در مواقع اين‌چنيني براي فرد ارسال شود، ميلاد عملا به ثروت خود دسترسي ندارد. او در راه پيدا کردن رمز تلاش‌هاي زيادي، حتي در سطح بين‌المللي انجام داده اما نه تنها دستش به جايي نرسيده بلکه با مشکلاتي هم مواجه شده. در مسير پيدا کردن رمز ميلاد با آقاي بازرگان آشنا مي‌شود. او صاحب يک مجموعة بزرگ آسايشگاه سالمندان است که از هيپنوتيزم براي درمان و آرامش سالمندانش استفاده مي‌کند. آقاي بازرگان پيشنهاد مي‌دهد که در قبال دريافت درصدي از بيت‌کوين‌ها، با استفاده از هيپنوتيزم کردن طوطيانوش، رمز را پيدا کند. همه‌چيز به ظاهر خوب است اما درصد درخواستي آقاي بازرگان در اين معامله، 90 درصد موجودي يعني 45 بيت‌کوين است، البته ميلاد تنها مجبور اين داستان نيست. وقتي داستان پيش مي‌رود درمي‌يابيم که دختر آقاي بازرگان، کارکنان مجموعه او و حتي خود آقاي بازرگان و در واقع بيشتر کاراکترهاي حاضر در داستان هم در زندگي خود به وفور در حال انتخاب بين بد و بدتر هستند. يک نفر اما در اين ميان مستثناست. مراد جاويد معروف به مرادجا، ديوانة عاقل بي‌کس و کاري که به خواستة خود در آسايشگاه آقاي بازرگان بستري است. او با وجود شک و ترديدهايي که هر انساني همواره با آن مواجه است، دو راهي بين بد و بدتر را اساسا ناديده مي‌گيرد و با ذهنيت متفاوت خود، راه جديدي به آدم‌هاي داستان معرفــــــي مي‌کند. راهي که به جز ميلاد طوطيانوش، هيچکــــــس آن را نمي‌بيند. طوطيانوش و آقاي بازرگان در سبک رئاليسم جادويــــي نوشته شده است.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی