اتفاقاتي در فوتبال کشور ما ميافتد که چندان آشنا با خود فوتبال نيست. دليل اين عدم آشنايي هم دور بودن مسئوليني است که بر اين کار «گماشته» ميشوند. در فوتبال کشور ما انتصابهايي انجام ميگيرد که بيشتر «شو» هست تا نمايش. تصميمهايي که گرفته ميشود که نشاني ازخو و خلق متخصصان برخاسته از ميان مردم ندارد. تصميمها درفوتبال از خواسته مردم دور است که ناچارا بايد براي مردمي جلوه دادن آنها آمارهاي نادرست از طريق رسانههاي جمعي به مردم ارائه داد. چرا فوتبالي که يک دانشگاه است و نه دانشکده بايد تبديل به کلاس اکابري شود که مقصود بهرهوري مالي از آن باشد و نه با سوادي بيسوادان. ما با فوتبال، بين بلخ و شوشتر در حرکت نيستيم درست که فوتبال درقطر برگزار ميشود ولي بازتاب آن جهانگير است و همه هم از کار يکديگر باخبرند. در علوم به ندرت اتفاق ميافتد که عالمي بتواند سر عالم ديگر کلاه بگذارد، ديگر در ميدان هر دهي دوران «مار و مار» سپري شده است برخي فکر ميکنند فوتبال فراري قرمزي است که تشخص ميآورد. در فوتبال ما، اتفاقاتي افتاده است که با روح اين پديده اجتماعي سازگار نيست و متأسفانه قابل جمع کردن هم نيست. بگذاريد فراري قرمز بين بلخ و شوشتر مسافر کشي کند ما فقط ميتوانيم و وظيفه داريم که به معايب آن اشاره کنيم. 1- فارغ از اينکه چه کسي را به سرمربيگري تيمملي انتخاب کنيم و با چه هزينهاي، بايد به اين نکته توجه کنيم که با در نظرگرفتن عملکرد و رفتار و نتايجي که آقاي اسکوچيچ بهدست آورد و شرايطي که تيمملي را تحويل گرفت و با توجه به قراردادي که گفته ميشود تا سال 2023 با او داريم با کنارگذاشتن او به نوعي، اخلاق و جوانمردي ورزشي را پيش از ورود به جامجهاني، باختيم. نسبت به فردي که بر حسب عملکردش، ميتوان گفت کارآمد و کم توقع بود رفتار مناسبي نداشتيم. 2- بهخودي خود همين که بهدنبال تغيير مديريت در فدراسيون فوتبال، صحبت از تغيير کادر فني و سرمربي تيمملي ميکنيم يعني اينکه برنامه و نگاه بلندمدت به فوتبال و تيمملي نداريم. 3- هزينه تغيير سرمربي را هم بايد در نظر گرفت. هزينه فسخ قرارداد سرمربي و کادر فني موجود و هزينه سرمربي جديد و چه بسا اگر سرمربي جديد هم در جامجهاني، نتيجه راضي کننده نگيرد باز هم هزينه يک تغيير ديگر و همه اينها در حالي است که ديون و تعهدات سنگين ناشي از پرونده ويلموتس و دستيارانش و موارد ديگر را هم داريم.