دولتها معمولا براي آنکه عملکرد خود را درست و موجه جلوه دهند همواره شرايط جامعه را خوب توصيف ميکنند. اين مساله نه صرفا در اين دولت بلکه در گذشته و در دولت آقاي روحاني نيز به همين صورت بود و به جاي اينکه واقعيتها به مردم گفته شود و راهحلهايي به مردم پيشنهاد شود فقط گفته و ميگويندکه ما خيلي توانايي داريم و کار ميکنيم. البته منکر اين نيستيم که اين دولت کار ميکند؛ اما بايد اذعان داشت که اين کارکردنها نسبت به آن چيزي که جامعه ما گرفتارش شده جامعه را به چه نتيجهاي ميرساند؟ مساله آمار، تبليغات و بحث و گفتوگوها يک طرف اما آن مشخصات و ويژگيهايي که بر کشور ما حاکم است چيز ديگري است. مثلا در تلويزيون تبليغات ميشود که طرح غدير افتتاح شد. در حالي که 10 سال است که طرح غدير در حال کار است و صرفا در اين دولت افتتاح شد. اما بايد ببينيم اين طرح غدير مسائل خوزستان را حل ميکند. آيا مساله فاضلابهاي اين شهرها، آب کشاورزي آن منطقه و مساله نخلستانها حل شده و پيشرفتي در اين خصوص صورت گرفته يا فقط مساله آب آشاميدني حل شده است؟ هر چند مردمي که آب آشاميدني داشته باشند اما سرزمينشان خشکيده و برهوت باشد کاري برايشان متصور است؟ بدتر از اينها مساله درياچه اروميه است که متأسفانه به رغم اينکه کارهايي زيادي در خصوص آن انجام شده اما روز به روز وضع بدتري پيدا ميکند و با خطرات بيشتري روبهرو است. البته برخي تصميمگيريها نيز در بروز بعضي مشکلات تاثيرگذارند. مثلا با اين مشکل اتومبيل که در کشور داريم و روزي صد ميليون ليتر بنزين مصرف ميکنيم و خودروهاي ساخت ايران نيز اضافه ميشود؛ آن وقت براي حل اين مساله 50 هزار اتومبيل وارد ميکنند. دولت ميگويد که دست در جيب مردم نميکند و توانسته بدهيهاي گذشته را بدهد در حالي که اکنون خود در حال ايجاد بدهي است. حال فرض کنيد ارز را به قيمت نيمايي يا حدود 30 هزار تومان ميفروشند و به همين دليل نيز درآمدهاي دولت به آن معنا زياد شده است. اما پرسش اينجاست که آيا توان مردم هم زياد شده است؟ بايد اوضاع زيستگاهي و اجتماعي کشور را در نظر گرفت.