حسرت، غبطه و حسادت 3 تجربه هيجاني عاطفي انسانهاست، برداشت غلط از اين احساسها باعث سوءتفاهمهاي جدي در ارتباط با خود و ديگران ميشود. کار وقتي خراب ميشود که برچسب اشتباهي به يک تجربه عاطفي بزنند و آن را حسادت بنامند. افراد زيادي هنگام حسادتکردن از خود بيزار ميشوند. وقتيکه در داشتههاي ديگران و يا چيز خوبي که ديگران دارند و من ندارم احساس غبطه کنم (ايکاش من هم اين امکان يا ويژگي را داشتم) و اين حس که (ايکاش طرف مقابل نداشته باشد را ندارم، شما داري و کاش من هم داشته باشم.) به معناي غبطهخوردن است. غبطه احساس بدي نيست و باعث دردسر نميشود. غبطه نيز ميتواند باعث رشد و درک عميق انسان شود. حسرت يعني به گذشته خودم بينديشم و برداشتم اين باشد که فرصتهاي زيادي را خراب کردهام، امکانات و مقدورات زيادي را بيثمر گذاشتهام و فرصتها را سوزاندهام. حسرت رنجآورترين حس بشر است. اگر از حسرت بهعنوان عبرت استفاده کنيم و الان خود را با تکرارنکردن الگوهاي غلط، سامان دهيم، بسيار خوب و سازنده عمل کردهايم. آينده چيزي جز الانهاي درست نيست. حسادت بدخواهانه و رنجآور است و با آسيبهاي دروني همراه است. در صورت بروز حسادت افراد بايد شروع به مديريت آن کنند و به خودشان بگويند من بايد اين فکر بد را مديريت کنم، من صاحب فکر بد هستم، اما خودم بد نيستم. اگر حسي را در خودمان نشناسيم، نميتوانيم در وجود ديگري آن را پيدا و شناسايي کنيم، من اگر خودم حسادت نکرده باشم نميتوانم آن را در وجود ديگري شناسايي کنم و تا با اين احساسها آشنا نشويم، نميتوانيم پاسخ مناسبي براي آنها پيدا کنيم.کساني که حسادت را تجربه ميکنند لزوما آدمهاي بدي نيستند، آنها بايد اين حس را بشناسند و بدانند که اين حس اصيلي نيست و با مديريت اين حس نامناسب آن را به رفتار درست تبديل کنند. در پاسخ به اين سوال که چگونه ميتوان احساس حسادت را به غبطه تبديل کرد؟ لازم است که خود را بد نبيند و وقتي اين احساس ناخوشايند را تجربه ميکند در همان لحظه از چيزهاي خوبي که در زندگي دارد، ياد کند و پاسخ به اين حس را به دست گيرد و خيرمند رفتار کند و تکرار کند اين احساس دروني حسادت، درشان من نيست و من اين حس را به رفتار تبديل نکردهام و ميتوانم آن را به خير خواهي تبديل کنم.