بستن
کد خبر: ۱۰۴۱۶۹۳

خود فردي وخود اجتماعي در «دفترِ شعر» قطب لارگاردين

خود فردي وخود اجتماعي 


در «دفترِ شعر» قطب لارگاردين
عابدین پاپی منتقد

خود، همان حس ذهني است که به ما مي‌گويد از بقيه جدا هستيم. نوعي حس دروني و آيدتيک(درون بيني ذات شهود) است که تعريف شخصي ندارد اما به دنبال جوابي جامع الاطراف براي «من» شماست. مي‌تواند حسي انتزاعي باشد که پيامدهايي واقعي را به نمايش مي‌گذارد. من از آن سن است که (selfconscious) «خود هشيار» را تجربه مي‌کند. هوشياري و ناهوشياري دو عنصرِ مهم در ايجاد خود فردي و خود اجتماعي افرادند که او را نسبت به خلاقيت خويش و محيط پيرامون کمک مي‌کنند. سُراينده در خودش و در بطن طبيعت و جامعه دست به نوآوري و نوزايي مي‌زند که اين نوآوري‌ها ريشه در هوشياري و ناهوشياري دارند. شعر نوعي تجسم ذهني و ادراکي است که سُراينده از محيط دروني و پيراموني خوديافت و دريافت مي‌کند. از اين منظر، خود فردي سُراينده يک تجربه‌ زيستي مختص به خودش است که در دامنه‌هاي اجتماع فهم و درک مي‌کند و اين تجارب را يا مي‌نويسد يا مي‌سُرايد اما خوداجتماعي يک زيست تجربي زيست‌مند و قابل توجه از خود و جامعه و طبيعت است و تقريبا مي‌توان گفت خود اجتماعي سُراينده در شعر زماني اتفاق مي‌افتد که سُراينده به بينش اجتماعي و طبيعي دست مي‌يابد. ديگر نکته، هويت سُراينده و ماهيت شعر است که اين دو وابسته و همبسته به يکديگرند و تا زماني که سُراينده خودش نباشد و به اصطلاح اين هماني آن هماني نباشد اين هويت شکل نمي‌گيرد و به همين خاطر است که نگارنده معتقدم که سُراينده بايد به «من واقعي» خودش دست يابد و در آنجاست که مي‌تواند به دايره‌ دنياي «من اجتماعي» نيز سفر کند. آنچه فرآروي ماست دفتر شعري است با نام « قطب لارگاردين» از نغمه ششگُل که در انتشارات سارات تهران منتشر شده. طرح جلد دفتر شعر با نام دفتر شعر نوعي ارتباط موضوعي و معنايي را برقرار مي‌کند به طوري که رويکرد طراح نوعي رويکرد روانشناختي به جامعه است و مي‌خواهد که اختلالات روحي و رواني جامعه را به دايره نمايش بياورد و شعر انتخابي پشت جلد مجموعه نيز با طرح و نام دفتر شعر از حيث معنا و مفهوم مطابقت و همگون است. لارگاردين نوعي قرص اعتيادآور و نيروزا و محرک و ضداضطراب است که در جوامع جهان سوم که تفريح و تفرج سالمي‌‌ندارند، بيشتر متداول است و علت نامگذاري دفتر شعر در قالب مفهومي‌‌چون: «قطب لارگاردين» بدين سبب است که صاحب اين دفتر شعر، نيت دارد که چالش‌ها و آنومي‌هاي جامعه را در بافتار و ساختار زبان شعر به‌تصوير بکشاند؛ با نمونه‌هايي از اين دفتر.

الف) خود فردي: «هرچه مي‌شمارم/ کم نمي‌شود/ از فيل زندانم/ ميله ميله ميله/ مي‌ميرد/ وسوسه‌ آسمان/ درهوايم/ به خودکشي قفس/ بعداز پرنده فکر مي‌کنم!.» شعر با نوعي آشنازدايي فردي آغاز مي‌شود و مراحلي را از حيث معنا طي مي‌کند که با خود فردي سُراينده ارتباطي عميق دارند، به‌گونه‌اي که شعر يک چيزي را مي‌گويد اما منظور، چيزهاي ديگري هم هست که اين چيزهاي ديگر تبديل به خود اجتماعي نمي‌شوند؛ زيرا گزينش افعال در بطن شعر، پيامي‌‌فردي و شخصي را توأم با تجارب سُراينده در جامعه، نشان مي‌دهند. پايان‌بندي شعر، زيباست؛ از اين‌رو که سُراينده از خودکشي قفس، بعد از پرنده دم مي‌زند و گويي نوعي برخلاف جهت درياي اجتماع را براي شناکردن زبان خودش برگزيده است. تجربه‌ زيستي شاعر، نمادي از همان چيزي است که مي‌سُرايد و همدلي و همزباني قفس و پرنده را در قالب زباني گروتسک‌وار بيان مي‌کند که گويا نوعي همذات‌پنداري با يکديگر دارند و در واقع مي‌توان گفت نگاه سُراينده به قفس و پرنده يک نگاه مجزا و متفاوت بوده که از تجارب فردي خود دريافت کرده است.

ب) خود اجتماعي: «ققنوس شعر/ آتش مي‌زند/ پر و بالش را/ اما از آخرين/ جرقه‌ آتش/ نفسي برنمي‌خيزد/ واژه‌ها در به در/ آنقدر بر سر و روي خاک باريده‌اند/ که حالا هيزم‌هاي‌ تر/ براي جهنم اين روزهايمان/ تره هم خُرد نمي‌کنند/ بازهم دست زخم‌هاي/ نمک خوردهمان/ درد نکند/ اين روزها/ خوب آتشي/ براي معرکه‌مان شده‌اند/ به سيمرغ قصه بگوييد/ افسانه را/ پشت کوه قاف بيندازد/ بازي آخر است/ اين مرگ ميلادي ندارد!» زبان شعر از آن خود فردي گام در خود اجتماعي مي‌گذارد و ديگر سُراينده دغدغه‌ معشوق و خودش را ندارد؛ بلکه از زبان جامعه دردها و چالش‌هاي اجتماعي را بازگو مي‌کند و گويي که دغدغه اجتماعي دارد. تصور بر آن است که شعر بايستي درد و دردمندي داشته باشد و اين دردمندي‌ها نيز بستگي به بافتار فکري سُراينده و نوع زيست اجتماعي او دارد و البته به چه اندازه مُدغدغ جامعه باشد و به چه مقدار دردمندي‌هاي جامعه را تجربه کرده باشد. صنعت آشنازدايي و به اصطلاح نوعي آيروني يا وارونگي درزبان و معنا نيز در اين شعر ديده مي‌شود مانند: «بازهم دست زخم‌هاي نمک‌خورده‌مان درد نکند» و يا «بازي آخر است/ اين مرگ ميلادي ندارد!» فکر مي‌کنم سُراينده در اين شعر و اشعار ديگر توانسته «ديگري در متن» باشد نه با متن يا در متن که اين مهم يک اتفاق ميمون است که مي‌تواند سُراينده را در دفاتر بعدي کمک کند.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی