صراحتا از يکي از دانشجويان مقطع تحصيلات تکميلي شنيدم که گفت اصلا کتاب نميخواند. بعد هم اضافه کرد: براي چه بايد بخواند؟! چون انتظار شنيدن اين حرف را از يک دانشجوي مقطع تحصيلات تکميلي در دانشگاه نداشتم کمي يکه خوردم. تنها چيزي که توانستم بگويم اين بود که با اين حساب شما با استالين رهبر مخوف دهههاي گذشته اتحاد جماهير شوروي متفاوت هستيد. چون استالين گفته است اگر مشغلهها به من فرصت ميداد دوست داشتم از صبح تا شب فقط کتاب بخوانم! اين روزها کتاب تقريبا از سبد خانوارها حذف شده است. نميتوانم بگويم مردم تقصيري دارند. غم نان هميشه دغدغه شعر را تحت الشعاع قرار داده است. آنچه ميخواهم تاکيد کنم آسيبهاي درازمدت ناشي از اين رويکرد است. آنچه حتي با فروکش کردن بحران اقتصادي و متعادل شدن شاخصهاي کلان جامعه، براي نسلها ترميم ناپذير است چون ذهن را هدف قرار داده است و ذهن شکل گرفته به اين زوديها تغيير شکل نميدهد. اگر مطابق رويکرد جامعهشناسها، کليت جامعه را يک ارگانيسم در نظر بگيريم، به تبع ارگانيسم بودن دو نياز در او وجود دارد. نياز به بقا و نياز به اعتلا. به انبوه انسانهاي پيرامون خود نگاه کنيم. همه ميخواهند زندگي بهتر داشته باشند. اين در ذات ارگانيسم است. بقا نيازهاي خودش را دارد و اعتلا نيازهاي خودش را. به همان شکل که نميشود شکم گرسنه را با خوراندن طلا و جواهر و تراول چک سير کرد بلکه مواد غذايي متعارف قابل استفاده است ولاغير، براي اعتلاي ذهن هم مواد غذايي خاص خود لازم است. مطالعه يکي از مهمترين و اساسيترين مواد غذايي ذهن است. ذهني که مطالعه نميکند مثل ارگانيسمي است که ذهن او مواد مغذي کافي دريافت نميکند. طبيعي است عملکرد چنين سيستمي غيرمتعارف خواهد بود. چون گرسنه است به سمت انواع خوراکهاي ديگر روي ميآورد اما بسياري از اين خوراکها حکم غذاي فاسدي را دارند که انسان از خوردن آنها امتناع ميکند. متأسفانه ذهنهاي گرسنه اين روزها منابع غذايي خود را از غذاهاي عمدتا فاسد يا بيقوت لازم دريافت ميکنند و از اين رو مثل فردي که تغذيه درست نکرده باشد، کج و معوج بار ميآيند. اين انحنا و اعوجاج سبب از کار افتادن ذهن ميشود و به دنبال آن اعتلا به سقوط بدل ميشود. شعر مولوي مشهور است: ماهي از سر گنده گردد ني زدم! به هردو شکل با فتحه و ضمه ميتوانيم بخوانيم. انسان از ناحيه ذهن خود به اعتلا ميرسد يا سقوط ميکند. ذهني که به مطالعه خو نگرفته باشد، آن هم دانشجو، آن هم دانشجوي تحصيلات تکميلي، چگونه ميخواهد رشد کند؟ چگونه ميخواهد اسباب اعتلاي ديگران را فراهم کند. اميدوارم و از بابت اين اميد خود پيشاپيش خدا را شکر ميکنم که عموم دانشجويان مثل اين فرد نيستند. اگر بودند که بهطور جدي بايد براي آينده نگران بود. با اين حال ترديدي نيست که اقتصاد بد جور عرصه را بر کتاب و مطالعه تنگ کرده است. در يادداشتهاي گذشته اشارهاي داشتم که هدف واقعي از تحريم و امثال آن، از ميان بردن بنيادهاي فرهنگ است. بدون فرهنگ جامعه به مشتي انسانهاي خودخواه بيهويت رشد نيافته بدل خواهد شد. مشکل عدم مطالعه فرهنگ و فرهنگ سازي ما را تضعيف کرده است و اين سبب ميشود که دشمنان ما احساس کاميابي کنند.