با توجه به پرسش و پاسخ و بده و بستاني که ايران در اعلام شرايط داشته؛ آنچه مسلم است چون مدل مذاکرات اين است که دو طرف غيرمستقيم مذاکره ميکنند مقداري روند فرسايشي ميشود و طول ميکشد. اما نکته دوم که شايد مهمتر باشد موارد اختلاف است که دو طرف يا بايد به يک درک و تفاهم متقابل برسند و اصطلاحا بگويند که حرف يکديگر را درک کردند و حاضرند امتيازات لازم را به يکديگر بدهند. يا اينکه اين مذاکره و دادن جايگزين آنقدر طول بکشد که درک متقابل به وجود آيد. لذا به نظر ميرسد که امروز با اين مساله مواجه هستيم که دو طرف در حال تبادل نظر و دادن آلترناتيوهاي مختلف هستند تا آن اشتراک مفهوم به وجود آيد و بتوانند آنچه ميخواهند را بهدست آورند. لذا طولاني شدن مذاکرات به اين موضوع برميگردد. نکته ديگر اينکه به جهت حساسيتي که نسبت به خود موضوع هستهاي و مباحث مربوط به صلح و امنيت جهاني است نقش قدرتها و بازيگران نيز موثر است. اگر بازيگران و قدرتهاي بزرگ که در اين مساله دخالت کردند و حضور دارند حضورشان مثبت باشد و نگاه بر اساس منافع فردي و يکجانبه نباشد به نظر ميرسد که بهطور حتم اين موضوع زودتر به يک تفاهم و توافق خواهد رسيد. ولي به جهت اينکه هر کدام از اين کشورها معمولا نيم نگاهي هم به منافع خود دارند خود اين موضوع باعث ميشود که توافق خيلي زود شکل نگيرد و روند فرسايشي شود. لذا به نظر ميرسد که جميع جوانب نشان ميدهد که موضوع حساسي در ميان است و طرفين مذاکرات ميخواهند حداکثر منافع را براي خود جلب کنند تا بتوانند افکار عمومي داخلي کشورشان را جلب کنند. در عين حال نيز نقش موثر يا غير موثر بازيگران نيز ميتواند اين روند را تسهيل کرده يا به طولاني کند . از طرفي روند مذاکرات نشان ميدهد که دوطرف به تفاهم بيشتر ميرسند. يعني هر دفعه که حدس زده ميشود يا شرايط و پيش شرطها را اعلام ميکنند به آن چيزي که ميخواهند نزديک ميشوند. اين نشان ميدهد که دو طرف به يک نقطه مثبت مذاکرات ميرسند. اگر نقطه منفي بود در گذر زمان آنها از عدم درک طرف مقابل يا زياده خواهي و افزايش مطالبات صحبت ميکردند اما به نظر ميرسد آنچه در اين چند ماه گذشته ديديم دو طرف روند را مثبت ارزيابي ميکنند و به توافق نزديکتر ميشوند.