ساختارهاي فرهنگي و اقتصادي کشور مصداق ضربالمثل «دو صد گفته چون نيم کردار نيست» شده است. بر همين اساس مردم متوجه فاصله حرف تا عمل شدهاند! نکته کليدي و مهم اين است مردم به دليل حضور در واقعيتهاي زندگي شهري و روستايي، توامان به جزئيات و کليات مملکت و مملکتداري درک و شناخت درستي پيدا کردهاند و به تعبيري تحليل و تفسير دقيقي از همه حوزههاي زيستشان از پاسگاه، دادگاه، بانک، فرمانداري، استانداري، آموزش و پرورش، دکان و مغازه، اجاره و خريد مسکن و... دارند. بنابراين واقعيتهاي شيرين و تلخ فقط از زبان مردم قابل اندازهگيري و محاسبه است. مردم سوال ميکنند چطور و چگونه اين حجم از مشکلات مثل رانت، اختلاس، رشوه، زد و بند، فقر و فاصلههاي طبقاتي و... وجود دارد؟ نويسنده اين مقاله نقاط قوت را هم ميبيند اما متأسفانه نقاط ضعف و سوءاستفادهها، نقاط قوت را هم تحتتاثير قرار داده است! اگر برخي روش و منشهاي مديريتي موجود اصلاح نشود، در فرآيند زمان دچار مشکلات بيشتري خواهيم شد.